۱۳۸۹ خرداد ۲۴, دوشنبه

تاج زاده: این نظام نظامي است كه قدرتش را در اعتراف‌گيري و تواب‌سازي در سلو‌ل‌هاي انفرادي ‌می‌ببيند و صاحب اصلی آن، نظاميان هستند


تاریخ انتشار: ۲۴ خرداد ۱۳۸۹, ساعت ۱۲:۰۸ قبل از ظهر
مصطفی تاج زاده
پدر، مادر، ما باز هم متهميم
جرس: سید مصطفی تاج زاده عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در سالروز دستگیری خود پس از انتخابات سال گذشته در نوشته ای به تحلیل برداشت خود از شرایط زندان، اتهامات، کیفرخواست و مسائل دیگر پرداخته و نوشته خود را تقدیم ندا آقا سلطان شهید جنبش سبز تقدیم کرده است.براساس این نوشته که جهت انتشار در اختیار سایت امروز و پایگاه اطلاع رسانی نوروز قرار گرفته است، سیدمصطفی تاج زاده از علاقه مندان درخواست کرده سوالات و نظرات خود را در خصوص این نوشته درج کنند و ایشان در فرصت مناسب به آنها پاسخ خواهد داد.

اول. دو نظام

تجربه زندان به‌رغم همه تلخي‌هاي‌ خود، نتوانست فرصت و امكان "گفت وگو" را از من دريغ دارد؛ امكان گفت‌وگو حتي در دشوارترين شرايط. با توجه به اين كه من و دوستانم نه به علت مبارزه با نظام، كه به دليل فعاليت در جهت پويايي و شكوفايي آن به زندان افتاده بوديم، با بازجويان درباره اصل نظام اختلاف نداشتيم و همين مسأله مشترك مي‌توانست نقطه آغاز گفت‌وگوي ما ‌باشد. با وجود اين، مؤلفه‌هايي كه بعضي بازجوها براي جمهوري اسلامي ايران تشريح مي‌كردند با مؤلفه‌هايي كه من در ذهن داشتم در بسياري موارد متفاوت و گاه متضاد بود.

به باور من، نظامي كه قدرتش را در اعتراف‌گيري و تواب‌سازي در سلو‌ل‌هاي انفرادي ‌ببيند و نظامي كه از بحث آزاد و مناظره و گفت‌وگو در رسانه‌ها تغذيه مي‌كند، دو سيستم كاملاً متفاوت هستند.

نظامي كه هر مخالفت يا حتي هر انتقادي را توطئه تلقي كند با نظامي كه چهره خود را در آينه انتقاد مخالفين می بیند و رفتارش را تصحيح مي‌كند، هرگز يكي نيست.

نظامي كه يكي از بديهي‌‌ترين حقوق انسان يعني حق سفر آزاد را با ممنوع‌الخروج كردن شهروندان نقض ‌كند و به دور خود ديوار بكشد و نه فقط براي كساني كه قصد مشاركت در عرصه مديريت كشور را دارند، بلكه براي شهروندان عادي نيز محدوديت های روزافزون بتراشد، بی تردید با نظامي كه از مشاركت و انتخاب آزاد مردم در عرصه سياست و اجتماع استقبال مي‌كند متفاوت است.

نظامي كه نظاميان صاحب اصلي آن شمرده ‌شوند و «ايران» را يك پادگان بزرگ ‌ببيند كه در آن «چون و چرا» معنا ندارد، با نظامي كه مردم صاحبان اصلي آن به شمار مي‌روند و پادگان‌هايش نيز مينياتوري از جامعه و به روي مطالبات شهروندانش گشوده است، چگونه مي‌تواند «يكي» باشد؟

نظامي كه اگر به شخصيت، ميانگين تحصيلات و هوش زندانيان سياسي اش نگاه كنيم، به اين نتيجه برسيم كه پاك‌ترين و سرآمدترين قشرهايش در زندان‌ها نمايندگي مي‌شوند، با نظامي كه شايسته‌ترين نخبگانش بر كرسي‌هاي پارلماني يا مديريت اجرايي آن تكيه مي‌زنند یا در جامعه مدنی از امنیت کامل بهره مندند، هرگز يكي نیست.

نظامي كه از راهپيمايي مسالمت‌آميز شهروندان و شعار «الله اكبر» مردم بر پشت‌بام‌ها هراسان شود با نظامي كه راهپيمايي اعتراضي را حق شهروندان و مايه اصلاح و قوت خود مي‌داند، يكي نيست.

نظامي كه در آن، احزاب مايل به تلاش در چارچوب قانون اساسي در دوران صلح و تثبيت سيستم سياسي، نتوانند رسماً و آشکارا به فعاليت سياسي بپردازند و شرط آزادي اعضا و رهبرانشان از زندان‌ها و بازداشت‌هاي غيرقانوني، انحلال يا توقف‌ فعاليت‌ حزبشان باشد كجا با نظامي يكسان است كه در دهه اول انقلابش و در شرايط جنگي و وجود تروريسم، سران احزاب منتقد هرگز دستگير نمی شوند؟

نظامي كه در آن استقلال قضايي به معناي بي‌اعتنايي به افكار عمومي باشد و دادگاه‌هاي نمايشي با احكام فرمايشي، دلسوزترين خادمان آيين و ميهن و مردم را محكوم و آنان را از حقوق خداداد خود محروم كنند، كجا با نظامي كه در آن قاضي مستقل از اركان حكومت و بي‌اعتنا به فشارها و درخواست‌هاي نهادهاي امنيتي، اطلاعاتي و نظامي و تنها بر اساس موازين حقوقي و قانوني حكم صادر مي‌كند، يكي است؟

نظامي كه در آن بيشتر جوانان تحصيلكرده‌اش از دوره دبيرستان مشتاق مهاجرت به خارج از كشور باشند، نمايشگاه كتابش ياد دوران تفتيش عقايد را زنده كند، هنرمندانش كه حجم جوايز ملي و بين‌المللي‌شان از فضاي يك سلول انفرادي بيشتر است در زندان و در انفرادي به سر ‌برند، كجا با وعده‌هاي امام در پاريس كه خطوط اصلي نظام جايگزين رژيم سلطنت را ترسيم مي‌كرد، سازگار است؟

نظامی که رتبه های اول را در تورم و فساد به دست آورد و جایگاه آخر را در رشد اقتصادی کسب کند و نزدیک به نیمی از مردمش زیر خط فقر زندگی کنند، بخش خصوصی رقیب و بلکه دشمن دولت در زمینه اقتصاد تلقی شود و هدف عملی حکومت تضعیف آن باشد، صاحبان سرمایه اش رغبت بیشتری به سرمایه گذاری در کشورهای خارجی داشته باشند، واردات بی رویه کالا کمر تولید را بشکند و استراتژي دولتش «ايران را سراسر كميته امداد مي‌كنيم» باشد، آیا می تواند الگوی موفقی از مدیریت به مردم منطقه ارائه کند؟

نظامي كه در سطح بين‌المللي انحصار رسانه‌اي، استبداد و حق وتو را محكوم كند و دولت آمريكا را نماد اعمال استانداردهاي دوگانه بخواند، خود نمي‌تواند و از نظر اخلاقی حق ندارد عليه شهروندان خود به همان روش‌ها متوسل شود.

نظامي كه در آن «شادي» گم شود [1] و رتبه‌هاي نخست جهاني را در توقيف نشريات و زنداني كردن روزنامه‌نگاران به دست آورد و نظارت استصوابي انتخاباتش حتی با نظام انتخاباتي عراق و افغانستان و لبنان و فلسطين قابل مقايسه نباشد، چگونه مي‌تواند مدعي رهايي ‌بخشي عراق و افغانستان و فلسطين و لبنان و الگو بودن براي مسلمانان جهان باشد؟

در نظام مورد نظر من استقلال حوزه های علمیه حفظ می شود، دانشگاه پادگان نيست، اساتيد برجسته و مستقل بازنشسته يا اخراج نمي‌شوند، به دانشجويان منتقدش ستاره‌ نمي‌دهند، آنان را به صورت فله‌اي بازداشت نمي كنند، اختلاط دختران و پسران در دانشگاه مسأله مقاماتش نيست و دانشجويان رسماً تهديد نمي‌شوند كه چون نمره مي‌خواهند بايد خواست‌هاي مديريت را اجابت كنند.

نظام مطلوب من آن نيست كه به جاي انديشيدن به حل مشكلات بيكاري، افسردگي، نااميدي و حتي اعتياد جوانان، خود را مسئول آرایش و پوشش آنان بداند و مقاماتش شب و روز بر طبل مبارزه با مفاسد اجتماعي و فرهنگي بكوبند؛ در عين حال اجازه دهند شبكه‌هاي سرگرمي ماهواره‌اي بدون پارازيت دريافت ‌شوند ولي همه توان حکومت صرف مقابله با سايت‌ها و شبكه‌هاي شود. در نظام موردنظر من دروغ سكه رايج حكومت‌داري نيست!

در نظام مورد نظر من و نظام برخاسته از آن انقلاب باشكوه، وجود كهريزك ننگ است و نه افشاي آن. قانون اساسي آن سند سركوب نيست، بلكه خون‌بهاي شهيدان و محصول رأي مردم و سند حقوق و آزادي‌‌هاي شهروندان است و اجراي اصل 27 و ديگر اصول حقوق بشري آن در آزادي اجتماعات و احزاب و مطبوعات و انتخابات و نيز در ممنوعيت شكنجه و محكوميت حكم اعدام شهروندان بدون طي مراحل دادرسي عادلانه، استقلال كشور، يكپارچگي سرزميني و منافع ملي را تأمین می کند.

از نظر من‌ در نظام برآمده از مردمي‌ترين انقلاب بشر، هرگز نمي‌توان هر ده سال يكبار به خوابگاه و كوي دانشگاه حمله كرد؛ سركوب‌ها و بگير و ببندهاي فله‌اي‌ نيز نمي‌تواند برخاسته از همان اسلام و انقلابي باشد كه رهبرش شعار «ميزان رأي ملت است» مي‌داد و از «حق تعيين سرنوشت هر نسل به دست همان نسل» دفاع مي‌كرد. در اين نظام هويت، فرهنگ و آداب و رسوم اقوام مخل وحدت ملي تلقي نمي‌شود.

در جايي كه اپوزيسيون روسيه به دولت خود اعتراض مي‌كند كه چرا رفتار پليس كشورش با تظاهركنندگان روسي مانند رفتار پليس ايران با مردمش خشن و سركوبگر است، چگونه مي‌توان این نظام را با نظامی یکسان دانست كه ويژگي‌هاي آزادي خواهانه، معنوي و الهي‌ آن در نامه تاريخي رهبر فقيد انقلابش به گورباچف تشريح شده است؟ اين نظامي نيست كه ايرانيان در سال 57 خواهان استقرار آن بودند [2].

دوم. از انقلاب مخملي تا اخلال در ترافيك!

من و دوستانم به «براندازي نظام» اعتقاد نداشتيم و هيچ اقدام غيرقانوني نيز انجام نداده بوديم. بنابراين در فرآيند بازجويي، گفتمان بازجويان بر همان سبك نخستين باقي نماند؛ من در انتهاي فرآيند بغرنج گفت‌وگو ديدم كه حتي بازجويان نيز نمي‌توانند در دفاع از تك‌صدايي، تك صدا بشوند و با الهي خواندن حزب خودي، بقيه را حزب شيطان بنامند. گفتمان «كيهان» اگر چه در مراحل نخستين بازجويي‌ها و نيز در كيفرخواست‌هاي ظاهراً «حقوقي» اما صد در صد سياسي دادستاني تهران حاكم بود، اما من در زندان ديدم كه حتي بازجوها نيز نمي‌خواهند يا نمي‌توانند تا آخر از آن گفتمان دفاع كنند؛ بعضي با مشاهده نتايج غيرقابل كنترل آن به صراحت مي‌گفتند: «ما چندصدايي را قبول داريم» و «روش‌هاي كيهان جواب نمي‌دهد». من نمي‌دانم اين سخنان تا كجا و چگونه مي‌تواند گفتمان مسلط حوزه‌هاي امنيتي و نظامي باشد، اما ترديد ندارم كه روشنگري و اتخاذ و پيگيري مستمر روش‌هاي مسالمت‌آميز و خيرخواهانه توسط جنبش سبز اكثريت ملت ايران، در انتهاي يك فرآيند نه چندان طولاني، مي‌تواند صداهاي خاموش ولي معترض در هسته مركزي نظامي- امنيتي كشور را به صدا درآورد و زباني براي بيان شفاف و مستدل آن در مراكز تصميم‌گيري در اختيارشان بگذارد.

در جريان همين بازجويي‌ها بود كه من در مقابل اتهام «انقلاب مخملي» استدلال كردم و هشدار دادم كه مواظب باشيد، اين اتهام يك تيغ دو دَم است و قبل از اين‌كه صداي مردم را ببرد، دست خودتان را خواهد بريد، زيرا معنايي جز شبيه‌سازي جمهوري اسلامي ايران با حكومت‌هاي كمونيستي و شبه كمونيستي كه توسط انقلاب‌هاي مخملي سرنگون شده‌اند، نخواهد يافت [3]. شبيه‌سازي جمهوري اسلامي با حكومت‌هاي استبدادي و فاسد كمونيستي، همان نقطه‌اي بود كه بازجويان هنگام دفاع از نظام مورد نظرشان در آن كم مي‌آوردند [4] و من مي‌توانستم براي دفاع از جمهوري اسلامي مورد نظر خود فرصتي بيابم و تفاوت‌هاي آن را با نظام‌هاي كمونيستي شبيه‌سازي شده در دادگاه نمايشي فعالان ستاد انتخاباتي مهندس موسوي برشمارم. همچنين در همين نقطه است كه مي‌توانم به رغم همه انتقادات و اعتراضاتي كه دارم، در مقابل اتهام ديگري كه از موضعي ديگر عليه جمهوري اسلامي ايران مطرح مي‌شود دفاع كنم و بگويم اگرچه ماجراي اعتراف سازي‌ها و شيوه‌هاي برخورد خشونت بار در زندان‌ها و در دادگاه‌هاي نمايشي، ناگزير تداعي گر زندان‌ها و دادگاه‌هاي اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي به ويژه در فاصله دو جنگ جهاني است، اما نظامي كه من از آن دفاع مي‌كنم در كليت خود و در وجوه سه‌گانه جمهوري، اسلامي و ايراني بودن خود با نظام‌هاي واقعاً موجود كمونيستي تفاوت بنيادين دارد. مهم‌تر آن‌كه ظرفيت خوانش دموكراتيك از اسلام اساساً با ظرفيت تفسير دموكراتيك از ماركسيسم- لنينيسم قابل مقايسه نيست. همين تفاوت مانع استقرار يك رژيم توتاليتر و تماميت‌خواه به نام اسلام در ايران است.

نقطه ضعف متهمان در زندان‌ها و در دادگاه‌هاي استاليني درآن بود كه نمي‌توانستند هم «كمونيست» و «انقلابي» (در مفهوم بلشويكي آن) باشند و هم تا آخر در برابر خواست بازجوها مبني بر پذيرش و اعتراف به خطاهاي ناكرده مقاومت كنند و نقش خود را در تأسيس نظام كمونيستي به رخ آنان بكشند، زيرا علاوه بر شکنجه های طاقت فرسا، تعريفي كه بازجوها از ماركسيسم- لنينيسم و «انقلاب» ارائه مي‌کردند و بر مبناي آن از متهمان مي‌خواستند براي تقويت نظام سوسياليستي شوروي يا «ستاد زحمتكشان جهان» به آنچه بازجوها مي‌گويند اعتراف كنند، با تعريف استالين و حتي لنين از ماركسيسم، انقلاب و نظام شوروي انطباق بيشتري داشت و بنابراين زندانيان چاره‌اي جز تسليم شدن نداشتند، مگر آن‌كه ايدئولوژي ماركسيسم- لنينيسم را كنار بگذارند؛ اما چنين تعريف و تعميمي در مورد اسلام، انقلاب، جمهوري اسلامي ايران و امام ممكن نيست. من نيز با توجه به ويژگي‌هاي رهايي‌بخش و آزاديخواهانه‌اي كه از اسلام و انقلاب و نظام و قانون اساسي آن و نيز از آرمان و خواست مردم و وعده‌هاي بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران سراغ داشتم و خود نيز در عمل آن‌ها را زيسته بودم، ‌توانستم در مقابل استدلال‌هاي بعضي بازجوها كه شبیه استدلال های بازجوها در جریان بازجويي ها در نظام‌هاي كمونيستي بود مقاومت كنم [5]. به عبارت روشن‌تر، آنچه نقطه ضعف زندانيان و متهمان دادگاه‌هاي استاليني بود، در اين‌جا به نقطه ضعف‌ بازجوياني تبديل مي‌شد كه بر شبيه‌سازي جمهوري اسلامي ايران با اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي پاي مي‌فشردند.

افزون بر آن، بر اين موضوع تأكيد كردم كه طبق قانون اساسي و ديگر قوانين موضوعه، هر حكم قضايي در مورد هر متهمي، از جمله ما، بايد بر اساس معيارهاي حقوقي و قانوني و نه سياسي صادر شود و اگر در اين ميان بحثي سياسي يا ايدئولوژيك وجود دارد، لازم است در بيرون زندان و در فضاي باز و آزاد صورت گيرد، نه در زندان و در جريان بازجويي. پيشنهادي كه بعضي بازجوها از آن استقبال كردند و اميدوارم هرچه زودتر تحقق يابد [6].

به هر روي، اگر امروز مي‌توانم به رغم خطاها و افراط‌كاري‌ها همچنان از انقلاب اسلامي دفاع كنم [7] و در عين حال اعتراض كنم كه چرا بدن مجروح حجاريان را از بستر درمان گسستند و با سلول زندان آشنا كردند، يا چرا بدن كروبي پسر را در زيرزمين مسجد مضروب و مجروح كردند و آن حركات و اهانت‌هاي شنيع را به او روا داشتند، يا چرا به بدن‌هاي شريف و نازنين بسياري از پاك‌ترين فرزندان اين ملت كه تنها جرم‌شان ايستادگي بر رأيشان و دفاع از كرامت، هويت و حقوق خويش بود آسيب رساندند يا چرا عزاداران حسيني را در روز عاشورا از بالاي پل به زير پرتاب كردند و با ماشين از روي پيكر مضروب بعضي شهروندان گذشتند و وا اسفا كه همه اين اعمال را به نام «خدا» كردند، به اين دلیل است كه ما تفسير دموكراتيك رهبر فقيد انقلاب از شلاق پذيري شانه هاي رسول خدا را شنيده بوديم تا حقي از مردم بر گردنش نماند. امام، عظمت و بزرگي آن بدن مقدس و روحاني را فقط در معراج نمي‌ديد، بلكه علاوه بر آن، در تلألوي زميني شدن و عريان شدن آن شانه‌هاي مبارك به روي مدعيان احتمالي، عظمت و بزرگي دموكراسي را مشاهده مي‌كرد [8]. ملت با چنين تفسيري از اسلام، آن انقلاب باشكوه را به پا كرد، نه با سخنان و تفسير آقاي مصباح كه در همان ايام انقلاب، همّ و غمش اين بود كه چگونه دكتر شريعتي را بكوبد و به اين ترتيب اندكي از زحمت ساواك بكاهد [9].

سوم. اعترافات من

من در محضر نسل جديد شهادت مي‌دهم، نظامي كه ما براي برپايي آن انقلاب كرديم و به قانون اساسي آن رأي داديم، غير از نظام نظامياني است كه مي‌كوشند آن را ملك طلق خويش نمايند و در عرصه سیاست برای خود جايگاهي همانند فرماندهان دخالتگر ارتش تركيه و پاكستان قائل شوند [10]. اين گواهي از آن رو ضرورت دارد كه به وضوح مي‌بينم چه در زندان‌ها و چه در تريبون‌ها و صدا و سيماي رسمي كشور، از جمهوري اسلامي ايران يك موجود زشت سیرت و زشت صورت به نام «فرانكشتاين» مي‌سازند و من هرگز نتوانستم در اين آينه مخدوش، سيماي رهبر فقيد انقلاب و ياران واقعي‌اش و سيماي درخشان شهيدان و آرمان آنان را ببينم [11]. مي‌خواهند بگويند امام هم كسي بود مثل آقايان جنتي و مصباح، غافل از آن که اين شبيه‌سازي مخدوش، روش‌هاي استبدادي و سرکوبگر را توجيه و آقايان را تطهير نخواهد كرد. به عكس، دامنه بدبيني به رهبر فقيد انقلاب محدود نمي‌شود و با تعميم يافتن به ائمه اطهار (ع)، مي‌تواند بي‌ديني و بي‌ايماني را در نسل جوان دامن بزند كه با كمال تأسف در برخي موارد زده است. اين همان خطري است كه به ویژه استاد مطهري، ما را از آن بر حذر مي‌داشت [12].

به هر حال در وضعيت واقعاً نفس گير انفرادي و بازجويي، آنچه زبان و بيان مرا قوت مي‌بخشيد، نه يك جسارت فردي بلكه توفيقي الهي بود كه نصيبم شد و راه بهره‌برداري از اسلام رحماني و عقلاني و گفتمان انقلاب اسلامي را به رويم گشود. در اين چارچوب بحث من و بازجويان درباره «نظام» به طور طبيعي از دو نگرش متفاوت درباره تاريخ انقلاب اسلامي تغذيه مي‌كرد [13]. به عنوان مثال بعضي بازجوها مي‌كوشيدند با يادآوري مواردي از افراط كاري‌هاي دهه نخستين انقلاب، مرا و خط امامي‌هاي آن دوره و اصلاح‌طلبان كنوني را «فاشيست» معرفي كنند. متقابلاً من هم با يادآوري برخي رفتارهاي فاشيستي كه در همين ايام، در پيش ديدگان ملت ايران تكرار مي‌شود،‌ توضيح مي‌دادم كه همه ما در آن دوره خطاهاي جدي داشتيم، اما شما همين امروز به جاي آن‌كه جوانب مثبت رفتار ما را ادامه دهيد، همان خطاها را در شرايطي كه كشور نه در حال جنگ است و نه از تروريسم گسترده و كور رنج مي‌برد، ادامه مي‌دهيد. به همين دليل ديگر نمي‌توان آن را «خطا» ناميد و ناشي از بي‌تجربگي انقلابيون دانست. خطاي ما اين بود كه در مقابل برخي رفتارهاي دادگاه هاي انقلاب موضع نگرفتيم؛ در عين اين‌كه جناح موسوم به خط امام طراح اعلاميه 10 ماده‌اي دادستاني انقلاب در زمان شهيد قدوسي در بهار سال 1360 بود (طرحي كه گروه‌هاي سياسي دگرانديش مخاطب آن بودند و بسط مناظره و حقوق و آزادي‌هاي قانوني آنان را به خلع سلاح گروه‌ها پيوند مي‌زد)، اما نتوانستيم (و نيز تروريسم سال 60 و جنگ تحميلي نگذاشت) كه اين راه را تا مرحله گسست كامل از شيوه‌هاي غيردموكراتيك پيگيري كنيم.

فاجعه ‌بار این است كه در دوره صلح و فقد تروريسم، به جاي بسط و تكامل آزادي‌هايي كه بخشي از آن در دشوارترين ايام جنگ هم از تعرض مصون ماند، جرياني به شيوه‌هاي غيردموكراتيك مي‌كوشد ضمن ناديده گرفتن و انكار دستاوردهاي مثبت دولت دفاع مقدس، فقط و فقط خطاهاي ما را كه در عصر حاكميت گفتمان «انقلابي» در جهان و وجود جنگ و تروريسم گسترده در داخل كشور رخ داده، به نحو مضاعفي تكرار كند ‌و استثناهاي دهه اول انقلاب را به قاعده تبديل سازد [14]. واضح‌تر بگويم، سكوت تأييد‌آميز درباره نحوه محاكمات دادگاه انقلاب خطاي ما بود، اما بازداشت فله‌اي منتقدان قانون‌گرا، "كهريزكي كردن" شهروندان معترض و نيز تيراندازي مستقيم به آنان ‌چنان پديده‌ شومي است كه واژه «خطا» به هيچ وجه نمي‌تواند توصيف خوبي براي آن باشد [15]. به همين دليل ما حتماً بايد اعتراف كنيم، اما نه در دادگاه‌هاي نمايشي و آن طور كه بازجوها مي‌خواهند و به اتهامات موهوم مرتكب نشده، بلكه در پيشگاه ملت و بر اساس حقيقت. نسل انقلاب بايد اعتراف كند، ولي نه به دليل مجاهده امروزينش براي بسط دموكراسي و ترويج حقوق بشر، كه به علت عدم استفاده درست و كامل از فرصت‌هايي كه ظهور تك‌صدايي را بر بستر عبور از آرمان‌هاي انقلاب اسلامي و اصول قانون اساسي غيرممكن مي‌كرد. البته ما كوشيده‌ايم از اين خطاها درس بگيريم و به ویژه پس از جنگ، رفتار وگفتار خود را اصلاح كنيم [16]. در عین حال اعتراف مي‌كنم كه اگر در زمان خود در مقابل مواجهه نادرست با آيت‌الله شريعتمداري و برای حفظ حريم مرجعيت اعتراض مي‌كرديم، كار به جايي نمي‌رسيد كه امروز حرمت مراجع و عالماني همچون مرحوم آيت‌الله منتظري و حضرات آقايان وحيد خراساني، موسوي اردبيلي، صانعي، بيات زنجاني، دستغيب شيرازي، طاهري اصفهاني، جوادي آملي و... حتي در صدا و سيما مورد تعرض قرار گيرد و كار به جايي برسد كه حتي بيت و نوه امام و حسینیه و مرقد ایشان و نيز آرامگاه مرحومان صدوقي و خاتمي از تعرض مصون نماند.

بنابراين اگر خطايي وجود داشته كه داشته است، آن خطايي نيست كه بازجوها مي‌گويند و اگر بايد اعتراف كرد و حلاليت طلبيد كه بايد هم طلبيد، بايد از برخوردهاي ناصوابي كه با مهندس بازرگان و دكتر سحابي صورت گرفت، عذر خواست و نيز بايد از همه سياسيوني كه خواهان فعاليت قانوني بودند و حقوقشان به بهانه‌هاي مختلف نقض شد، پوزش طلبيد. همچنين بايد از تحميل يك سبك زندگي به شهروندان و دخالت در حريم خصوصي آنان معذرت خواست. خطاي ما آن بود كه تصور مي‌كرديم ما انسان‌هاي متوسط قادريم در ميخانه‌ها را ببنديم، بدون آن‌كه لازم باشد درهاي تزوير و ريا را باز كنيم. اشتباه ما اين بود كه در عمل به برخي امور عرفي تقدس ‌بخشيديم، غافل از آن كه تلاش مذكور عقيم و نتيجه اش عرفي شدن بسياري از مقدسات است [17]. بزرگترين خطاي ما تعميم مناسبات سياسي در عصر "عصمت" به عصر "غيبت" بود. نتيجه چنين بينشي و عمل بر اساس آن، احياي مناسبات حكومت معصوم در دوره حكومت رهبران غيرمعصوم نبوده و نيست، بلكه سست كردن پايه‌هاي اعتقادي شهروندان، به ویژه نسل جوان به عصمت و علم لدني معصومان و تضعيف مباني ايماني و اخلاقي جامعه بوده است. در حقيقت سال‌ها طول كشيد تا كاملاً درك كنيم حكومت در عصر غيبت، با وجود و حضور انسان‌هاي متوسط كه نه به همه اسرار و رموز جهان و جامعه و انسان آگاهند و نه از حب و بغض‌ها و منافع شخصي بري هستند، نمي‌تواند سعادت اخروي شهروندان را تأمین کند. گذاشتن چنين باري بر دوش حكومت عملاً به معناي آن است كه دولت در تمام عرصه‌هاي زندگي شهروندان دخالت كند و به اين ترتيب ضمن نقض حقوق و آزادي‌هاي آنان، در تأمین رفاه مردم و نیز توسعه علمي و فني اقتصادي ميهن با مشكلات عديده مواجه شود [18]. ما بايد برخلاف انقلاب های دیگر جهان، از همان ابتدا بر اين مسأله پافشاري مي‌كرديم كه تحت هر شرايطي، حتي با وجود جنگ و تروريسم، نقض حقوق بشر نه قانوني است، نه اسلامي و نه اخلاقي. همچنين تقدس هدف نبايد مانع شود تا به روش‌هاي دستيابي به آن به اندازه كافي حساسيت نشان ندهيم؛ زيرا در عرصه اجتماع و حكومت، اهميت روش‌ها كمتر از اهداف نيست، اگر بيشتر نباشد. ما نبايد اجازه مي‌داديم خیانت و خباثت بعضي افراد يا طرح‌ها يا اقدام‌‌ها، خارج شدن ما را از مسير قانون و شيوه‌هاي انساني و اخلاقي توجيه كند؛ شكنجه در همه حال شكنجه است و اعدام زنداني قبلاً محاكمه و محكوم شده كه در اسارت به سر مي‌برد، ناموجه.

به اين ترتيب، اگرچه به باور من، شرط لازم براي مقابله با جريان اعتراف‌سازي، افشا و محكوم كردن آن جريان و شيوه هاي آن است، اما شرط كافي، بخشايش‌طلبي از صاحبان واقعي حق و از ستمديدگان واقعي است و نيز اذعان به اين نكته كه اگر در زمان لازم اين وظيفه اخلاقي و ملي را انجام داده بوديم، امروز گرفتار تواب‌سازي و اعتراف‌گيري نمي‌شديم. بنابراين با تأسي به دكتر شريعتي به هم‌نسلان خود عرض مي‌كنم «پدر، مادر ما باز هم متهميم، نه متهم بازجوها بلكه متهم اين نسل». اگر خود را طرفدار آرمان‌هاي انقلاب اسلامي مي دانيم و اگر مدعي دفاع از گفتمان «تعيين سرنوشت اين نسل به دست همين نسل» هستيم، ‌بايد شرايط تحقق عملي كلام رهايي‌بخش نوفل لوشاتو و بهشت زهرا را فراهم كنيم. انتقال صفحات درخشان تجربه بزرگ نسل انقلاب به نسل كنوني، هنگامي ميسر است كه تكليفمان را با لكه‌هاي تاريك تاريخ خودمان مشخص كنيم. چنانچه آن لكه‌ها كنار بروند، براي درخشش جنبه‌هاي مثبت انقلاب و حماسه‌هاي فراموش ناشدني آن مجال فراهم خواهد شد [19].

ما همان طوركه نبايد هيچ نفرت و كينه‌‌اي را از زندان به جامعه منتقل كنيم، بايد مانع تكرار خطاهاي عصر انقلاب در عصر كنوني شويم. شرط ضروري اين كار پذيرش خطاها و آمادگي براي پاسخگويي به اتهام‌هاي نسل جديد است [20]. اگر در پيشگاه نسل جديد به آن خطاها اعتراف نكنيم، آن گاه مجال براي ظهور كساني مهیا مي‌شود كه همان لكه‌‌هاي تاريك را چنان بسط مي دهند و چنان نسبت به گذشته فرافكني مي كنند تا خطاهاي به مراتب هولناك‌تر خود را بپوشانند و هيچ نقطه مثبتي در كارنامه نسل‌ انقلاب ديده نشود؛ در آن صورت نسل جديد همه را به يك چوب خواهد راند و ناخودآگاه و بدون درس گرفتن از گذشته به تكرار شيوه‌هاي اشتباه ما خواهد پرداخت يا مبدع روش‌هاي خطرناك‌تر خواهد شد [21]. به علاوه نمي‌توان خود را پيرو گفتمان پاريس با آن همه تأكيد بر دموكراسي، حقوق بشر، آزادي بيان و مطبوعات و صدا و سيما و احزاب، حقوق زنان و اقليت‌ها، آزادي انتخابات، جمهوريت و پيوند آن با اسلاميت دانست و از ريشه‌ها، علل، موانع و خطاهايي كه مانع تحقق آن حقوق و آزادي‌ها در ادوار بعدي شد، سخن نگفت.

به سخن ديگر، اگر جرياني كه پرچم مقابله با سياست ورزي قانوني را علم كرده و فعاليت انتخاباتي را به دادگاه و زندان كشانده است، اشتباهات دهه اول انقلاب را نقاط مثبت انقلاب مي‌داند و صفحات درخشان آن دوره را در فضايي نظامي، امنيتي و پليسي تحريف مي‌كند، در مقابل ما نيز بايد آشکارا به ملت ايران بگوييم كه واقعاً چه چيز را خطا مي‌ناميم و از چه چيز هنوز دفاع يا به آن مباهات مي‌كنيم [22]. اين روش در نقطه مقابل خواست حزب پادگانیاست تا ضمن نفي جنبه‌هاي مثبت دهه اول انقلاب، از تكرار اشتباهات همان دهه به عنوان يك عمل «انقلابي» و تنها راه حفظ «نظام» دفاع كنند و پرونده مطبوعات آزاد، احزاب آزاد و انتخابات آزاد را براي هميشه ببندند.

من آن دعوت را نمي‌پذيرم و به جاي آن خود را موظف مي‌دانم به پرسش هاي نسل جوان پاسخ بدهم كه چرا و چگونه بر نظام برآمده از دل مردمي‌ترين انقلاب معاصر، تفكر آقاي مصباح حاكم شد و مشي «نواب صفوي» راهبرد پارلمانتاريستي «مدرس» را كنار زد [23] يا چرا و چگونه كساني فرصت يافتند تا از تريبون‌هاي رسمي نظام، بخش عظيمي از ملت را «خس و خاشاك» بخوانند [24] و «بزغاله» و «گوساله» بنامند و به جاي عذرخواهي از عملكرد غيرقانوني و غيراخلاقي خود در انتخابات، بكوشند فعالان انتخاباتي منتقد آن روش‌ها را به انفرادی و عذرخواهي بكشانند؟ چرا شكل بازسازي شده برخي اشتباهات دادگاه‌هاي انقلاب در دهه اول انقلاب در سيماي مرتضوي‌ها تكرار شد؟ چرا تلويزيونِ مناظره‌ها و بحث آزاد بهار 60، به «سيماي ميلي» و تك‌صدا تبديل شد؟ چرا كيهانِ سيدمحمد خاتمي به كيهانِ حسين شريعتمداري سقوط كرد؟ چرا صادق لاريجاني به جاي دكتر بهشتي نشست و رحيمي جاي نخست‌وزير امام را گرفت؟ و چرا سيداحمد خاتمي ها بر منبر بزرگاني همچون طالقاني و منتظري به ايراد خطبه جمعه ‌مي پردازند؟ ما بايد به سهم خود از بروز اين استحاله پوزش بخواهيم و به بحث درباره ريشه‌ها، علل و عوامل آن بنشينيم. اين امري است كه باید در قالب مناسب خود، يعني در جريان بحث و گفت‌وگو با نسل جديد يا صاحبان ايران فردا انجام پذيرد. به لطف خداي بزرگ كه مرا در سلول به خودم وا نگذاشت، بيمي از زندان و ديگر شدائد ندارم، اما از مسئوليتي كه به سهم خود در قبال نسل جوان دارم، مي‌ترسم و اميدوارم همان خدايي كه ما را از آن مهلكه نجات داد، امكان جبران كامل خطاها و انتقال تجربيات‌مان به نسل جوان را نيز به من و دوستانم عطا كند [25].

عذرخواهي از نسل جديد البته محدود به آن مواردي نيست كه به اجمال گفتم. بايد اين دِين در همان فضاي گفت‌‌وگويي ادا شود و چه بسيار خطاها كه من به آن‌ها آگاه نيستم، جوانان مي‌توانند روح مرا با انتقادها و پرسش‌هاي عميق خود صيقل دهند و مصفا كنند. در جريان همين بازنگري انتقادي به گذشته، اگر توفيقي دست دهد، كوشش خواهم كرد تصوير خود از انقلاب اسلامي را ترسيم كنم و تفاوت‌هاي آن را با ديدگاه‌ها و عملكرد مدعيان امروزين جمهوري اسلامي با شرح و بسط بيشتري بازگويم. اکنون که به برکت جنبش سبز، شرایطی فراهم شده تا بسیاری از طرف های درگیر منازعات خونین دهه 60 با بازخوانی انتقادی آن سال ها به این نتیجه برسند که آن همه خشونت و خون ریزی «ضرورت تاریخ» نبود و می شد از بروز آن رخدادهای تلخ و ناگوار اجتناب کرد، باید این فضای نقد را زنده نگه داشت؛ زیرا انرژی فوق العاده ای آزاد خواهد شد که می تواند عقب ماندگی ملی و نیز تنگ نظری، انحصارطلبی و بی اعتنایی نسبت به دیگری و حقوق او را در عرصه سیاست، پشت سر گذارد [26].

چهارم. مناظره يا صدور كيفرخواست؟

اعتراف مي‌كنم تا وقتي به زندان نرفته بودم، معناي سخنان و ادا و اطوارهاي زشت و عكس تكان‌ دادن‌ها و «پرونده‌نمايي» يك پوشه توخالي را در مناظره‌هاي انتخاباتي به طور كامل درك نكرده بودم. در سلول انفرادي و در جريان بازجويي بود كه ديدم آن حركات اسم رمز كدام عمليات بوده است و ميان اتهامات مطرح شده در مناظره با اتهامات مطرح شده در بازجويي‌ها و كيفرخواست دادستاني تهران عليه ما چه نسبتي وجود دارد. ديدم كه چگونه از بلوف‌هاي مناظره به بلوف‌هاي بازجويي و دروغ‌هاي مرتضوي جهش كردند [27].

در يك شرايط متعارف و دموكراتيك، بين دو پديده مناظره و انتخابات پيوند وثيقي وجود دارد. مردم در جريان مناظره‌ها فرصتي براي داوري ميان سلايق و انديشه‌هاي گوناگون مي‌يابند و مستقيماً از مناظره‌ها به انتخابات پل مي‌زنند، اما من در اوين ديدم مناظره‌هاي آقاي احمدي‌نژاد – مناظره هايي كه براي اولين بار بین نامزدهای انتخابات رياست جمهوري در ايران به صورت زنده طراحي و اجرا شد- بيش از آن‌كه معطوف به انتخابات باشد، معطوف به سياه‌نمايي‌ گذشته و مهم‌تر از آن زمينه‌سازي براي بگير و ببندها و اعتراف گیری و سركوب‌هاي پس از انتخابات بود [28]. سخنان و در واقع تهمت‌ها و افتراهاي آقاي احمدي‌نژاد در آن مناظره‌ها در امتداد انتخابات نبود، بلکه در امتداد وقايعي بودكه باید با عبور از انتخابات و جهش از فراز صندوق های آرا به اوين شكل می گرفت. وقتي آقاي احمدي‌نژاد، به دروغ آقاي كروبي را به ايجاد شكنجه‌‌گاه در بنياد شهيد متهم مي‌كرد، معناي واقعي سخنان او نه معطوف به گذشته و در جهت محكوميت شكنجه، بلكه معطوف به آينده، به كهريزك و زمينه‌سازي براي توجيه آن بود. بي‌دليل نبود كه مرتضوي پس از بركناري از دادستاني، با حكم آقاي احمدي‌نژاد به قوه مجريه منتقل ‌شد و جناح طرفدار آقاي احمدي‌نژاد در مجلس هشتم با طرح تحقيق و تفحص نمايندگان از وضعيت بازداشتگاه‌هاي كشور، در ارديبهشت ماه سال جاري مخالفت كرد [29].

بلوف‌ها و افشاگري‌هاي آقاي احمدي‌نژاد در آن مناظره‌ها از جنس انتخابات نبود [30]، از جنس بلوف‌هاي بازجوياني بود كه مسئوليت «كشف» به اصطلاح «فساد مالي و اخلاقي و سياسي» منتقدان تك‌صدايي شدن حكومت و جامعه را به عهده داشتند [31] تا بي‌كفايتي دولت نهم در اداره كشور و بخصوص در هزينه سيصد ميليارد دلار نفتي [32]، ثروت‌اندوزي محصولي‌ها [33]، رفتار ناموجه رحيمي‌ها [34] و سفره‌پروري‌هاي كلان ميلياردي برای خريد رأي براي آقاي احمدي‌نژاد در پس آن بازداشت‌ها، اعتراف‌گيري‌ها، تواب‌سازي‌ها و سركوب‌ها [35] پنهان بماند يا تحت‌الشعاع قرار گيرد.

از طرف ديگر بايد اذعان كنم من و دوستانم و كثيري از فعالان انتخاباتي كه تا به امروز به لطف الهي از آن مهلكه بزرگ جان سالم به در برده‌ايم، مديون مردمي هستيم كه با تظاهرات تاريخ‌سازشان در 25 خرداد، نه فقط كودتاي انتخاباتي را افشا كردند و دستكش مخملي را از مشت آهنين كنار زدند و نه تنها من و امثال مرا نجات دادند، بلكه به ايران و اسلام جان تازه‌اي بخشيدند و چهره ديگري از ملت ايران در جهان ارائه كردند [36]. درست است كه همه آن سخنان و اتهام‌هاي طراحي شده، به منظور زمينه‌سازي براي سركوب منتقدان و حاكميت تك‌صدايي بود، اما همه آن بگير و ببندها و مصائبي كه بر سر مردم آوردند، در مقابل آنچه ممکن بود در صورت عدم شكل‌گيري تظاهرات ميليوني 25 خرداد بر سر آيين و ميهن و مردم بيايد و «اختناقي» كه قرار بود حاكم شود، يك خرده‌كاري بيش نبود. مردم آن روز نه فقط جان ما، بلكه جان‌مايه جهادها و تلاش‌هاي آزاديخواهانه و عدالت‌طلبانه يك قرن گذشته خود را نجات دادند و راه فردا را گشودند [37].

پنجم. امنيت پادگاني يا امنيت مدني؟

با توجه به اين‌كه شاه بيت استدلال نظاميان مداخله‌گر در سياست در همه جا، از جمله در ايران، تلاش براي حفظ «امنيت» اعلام مي‌شود، در اين‌جا مايلم به برخي مؤلفه‌هاي مهم امنيت ملي از نظر خودم اشاره كنم. اولين مسأله به نقش و كاركرد امنيت بخش مشاركت و حضور مردم در صحنه و تفاوت بارز آن با درك پادگاني از «امنيت» برمي‌گردد. امنيت و نظامي كه من از آن دفاع مي‌كنم، راهپيمايي آرام 25 خرداد 88 نجات دهنده اش است و نه كهريزك و اوين. اين همان درك خلاق از آن امنيت پايدار و واقعي است كه آقاي مهندس موسوي در جريان فعاليت هاي انتخاباتي به روشني از آن دفاع مي‌كرد و آقاي خاتمي آن را امنيت مردم مي‌ناميد [38]. من امنيت نظام برخاسته از انقلاب اسلامي را در مقابله با دموكراسي، امنيتي كردن فضا، شكستن ركوردهاي جهاني نقض حقوق بشر، تحديد مطبوعات و سر دادن شعار نشريه «مجاهد» نمي‌دانم كه مي‌نوشت «سياست حقوق بشر مي‌خواهد چهره كريه امپرياليسم را پنهان سازد» [39]. كاملاً‌ برعكس، معتقدم ركوردداري در بستن روزنامه‌ها و دهان‌ معترضان، علاوه بر نقض حقوق شهروندان، کاركردي جز كريه‌سازي چهره انقلاب و نظام مولود آن و در نتيجه سست كردن امنيت ميهن و مردم و ضربه‌پذيري جمهوري اسلامي ايران در قبال تهاجم محتمل دشمنان نخواهد داشت [40].

در حقيقت در عصر جهاني شده كنوني، دروني كردن ارزش‌هاي انساني و استخدام و به كار گرفتن ارزش‌هاي عام و جهان شمول و تكيه بر افكار عمومي جهاني، جزو اركان اصلي «قدرت نرم» هر نظام سياسي شمرده مي‌شود. يعني به تسخير خود درآوردن روزهاي جهاني مانند روز كارگر، خودي كردن اصل تعيين مقدرات توسط هر نسل، خودي كردن جمهوريت و به طور كلي خودي كردن همه دستاوردهاي دموكراتيك بشر، حتي اگر ظاهراً «غيرخودي» و «بيگانه» به نظر برسند، امنيت‌ بخش کشور و نظام است. مثال بارز آن همان چيزي است كه شهيد مطهري در مورد مشروطيت مي‌گويد و تصريح مي‌كند كه «مشروطه» اگرچه امري خودي نبود، ولي ملت ما آن را خودي و «ملي» كرد [41]. به عبارت ديگر، «امنيت» در جهان معاصر مديون قدرت نرم و قدرت گفتماني دموكراسي و تسامح و سازش‌پذيري و حقوق بشر است. اصحاب انديشه، قلم، فرهنگ و هنرمندان كشور «قدرت نرم» كشورند و آزار و فشار بر آن‌ها ‌بايد جزو مقولات ضد امنيتي در مفهوم واقعي آن به شمار رود. ادبيات، شعر، رمان، فلسفه، تئاتر، سينما، هنرهاي تجسمي و علوم تجربي و انساني پيشرفته است كه بايد جزو مباني امنيتي جمهوري اسلامي ايران محسوب شود، نه امنيتي كردن اين مقولات و يورش بر اهل علم و فرهنگ و انديشه و هنر [42].

به اعتقاد من قدرت صلح‌سازي ايران و گفتمان گفت‌وگوي تمدن‌ها و دفاع از دموكراسي، جامعه مدني، حقوق بشر و آزادي‌ها در دوران آقاي خاتمي بود كه مباني امنيتي و قدرت نرم كشورمان را تشكيل مي‌داد و زمينه‌ساز تقويت قدرت دفاعي و نظامي ميهن ما می‌شد. اقتدارگراها توجه ندارند آنچه دولت جورج‌ بوش را در منظر افكار عمومي جهان رسوا كرد، دفاع از دموكراسي و حقوق بشر در سطح جهاني نبود، گوانتانامو و شكنجه‌گاه ابوغريب بود كه افشاي آن توسط مطبوعات آزاد و روشنفكران و هنرمندان آزاديخواه آمريكايي و اروپايي، اقتدار اخلاقي دولت وقت آمريكا را در هم شكست [43].

پاسداري از امنيت و منافع ملي به خصوص در قضيه ديپلماسي هسته‌اي مصداق بارزتري دارد. پيشرفت دانش و صنايع هسته‌‌اي ايران، مستقل از دولت‌هايي كه بر سر كار مي‌آيند و مي‌روند تدوام خواهد يافت، اما چگونگي و سرعت آن و به ويژه هزينه‌هاي ملي آن به مهارت و قابليت هدايت ديپلماسي يا بر عكس ناشيگري و فقدان مهارت سكاندار ديپلماسي ايران برمي گردد. اگر از اين زاويه ملي (نه زاويه اسرائيلي- آمريكايي نماياندن دموكراسي، حقوق بشر و جامعه مدني) به قضيه بنگریم، خواهيم ديد و تاكنون نيز بارها ديده‌ايم كه ناشيگري آقاي احمدي‌نژاد [44] چگونه امنيت ميهن را آسيب پذير كرده و به منافع ملي لطمه زده است [45]. يعني حتي اگر به حقوق بشر، دموكراسي، جامعه مدني و گفت‌وگوي تمدن‌ها نگاه ابزاري و تاكتيكي داشته باشيم كه من به شدت با اين نگاه ابزاري و تاكتيكي مخالفم، باز هم مصلحت ايجاب مي‌كند براي تأمين حق هسته‌اي، حقوق بشر و حقوق شهروندان ايراني را محترم بشماريم و نه اين‌كه در جستجوي يك ميان‌بر واهي براي دور زدن حقوق شهروندان به بهانه حفظ حق‌ هسته‌اي ملت برآييم [46]. به نظر من، اين مسأله‌اي نيست كه بر حزب پادگاني پوشيده باشد [47]، ولي اگر تبليغات ضد جنبش سبز، از تحليل‌هاي كيهان گرفته تا انعكاس كيفرخواستي و قضايي آن در زندان و دادگاه و نيز برنامه‌هاي «رسانه ميلي» را جمع و تلخيص كنيم، به اين نتيجه مي‌رسيم كه در واقع اقتدارگراها تهديد اصلي عليه كشور را دموكراسي و حقوق بشر مي‌دانند و نه صهيونيست‌ها و دولت آمريكا [48]. علت اين اشتباه بزرگ این است كه آنان به مزاياي دموكراسي واقف نيستند و در اين عرصه هيچ مهارتي در خود سراغ ندارند و معتقدند اگر شرايط، طبيعي و غيرامنيتي شده و قلمرو مسابقه به عرصه رفاه، پيشرفت و مديريت صحيح در يك فضاي آزاد منتقل و اوين و كهريزك نیز بر چيده شود، حزب پادگاني پيشاپيش بازنده مسابقه است [49]. حال آن‌كه برای حفظ نظام و امنيت پايدار میهن، راهی جز دفاع از دستاوردهای انقلاب اسلامی در خصوص حقوق و آزادی های تصريح شده در قانون اساسي و جلب مشاركت آحاد شهروندان وجود ندارد [50].

ششم. انتخابات؛ آزاد يا فرمايشي؟

امنيتي كردن حساسيت مردم نسبت به رأي خويش نيز يكي ديگر از مواردي است كه اختلاف نظر دو طرف را در مورد مقوله «امنيت و منافع ملي» به خوبي نشان مي‌دهد. از نظر من حساسيت مردم براي پيگيري رأي خود و مطالبه شفافيت كامل در خصوص انتخابات،‌ تقويت كننده اساس نظام است. نظامي كه بنيانگذارش، آن همه از نمايشي بودن انتخابات و «وكلاي قلابي شاه» انتقاد مي‌كرد و جمهوري اسلامي را بر اساس رأی مردم پايه گذاشت، طبيعي است كه مردمش اين همه در قبال آراي خود حساس باشند [51]. به اين ترتيب بايد به انتخابات آزاد به عنوان محور همبستگي ملي نگاه كرد و هرگونه وفاق ملي ‌بايد در نخستین مرحله خود از مجراي تحكيم و تصويب مباني انتخابات آزاد عبور كند و نه با دور زدن آن به وسيله نظارت استصوابي، اوين و كهريزك يا با تحريم آن با شعارهاي به ظاهر انقلابي و راديكال، اما در واقع به سود اقتدارگراها. به صراحت عرض مي‌كنم حكومت با سلب حق تعیین سرنوشت ملت در پای صندوق های رأی، اصلی ترین حربه دفاعی نظام در مقابل مشكلات داخلي و مداخلات بیگانه را کندتر می كند. توجه كنيم انقلاب اسلامی در شرایطی رخ داد که رهبری آن پرچم حق تعیین سرنوشت توسط هر نسل و انتخابات واقعی را در برابر انتخابات نمایشی، مجلس فرمایشی و وکلای قلابی رژیم کودتا به اهتزاز در آورده بود. اگر این سلاح کارآمد دفاعی از طریق مداخله نظامیان در عرصه سیاسی بی خاصیت شود، وضعیت کشور ما به دوران پیش از انقلاب باز می گردد و به مراتب بدتر از آن دوره می شود، زیرا امروز آمریکا دیگر آن آمریکايی نیست که ملت ما آن را با کودتای 28 مرداد علیه دولت قانونی و ملّی دکتر مصدق می شناخت، بلكه آمريكايي است كه انتخابات عراق زير برق سرنيزه هاي ارتش او با چنان شفافيتي برگزار مي‌شود كه حضور اكثريت ملت و حمايت مرجعیت شيعه و روحانيت اهل سنت را به دنبال دارد. طبيعي است كه نمي‌توان علم پوسيده يك انتخابات غيرقانوني و سرشار از بگير و ببندهاي پساانتخاباتي را در مقابل آن به اهتراز درآورد. با وجود اين و با كمال تأسف بايد گفت از سال 1370 كه آقاي جنتي و همكارانش نظارت بر انتخابات را «استصوابي» تفسير كردند كه عملاً به معناي «دخالت مطلقه و غيرپاسخگوي نهاد انتصابي در انتخابات» بود، قانون مداري، آزادي و شفافيت انتخابات آسيب‌هاي جدي ديده و حتي سلامت آن نيز در معرض تهديدها و ترديدهاي جدي قرار گرفته است كه نمونه آن را در انتخابات رياست جمهوري هفتم در خرداد 76 مشاهده كرديم. در آن انتخابات حتي ناظرانِ رييس‌جمهور وقت را به حوزه‌هاي اخذ رأي راه ندادند و در استان‌هايي مانند لرستان، تقلب‌ مفتضح و آشكاري صورت گرفت، به طوري كه در برخي از شهرهاي لرستان تعداد آراي ريخته شده به صندوق ها بيش از 1.8 برابر كل واجدان شرايط رأي دادن بود و طرفه آن كه 130 درصد اين آرا به نام رقيب آقاي خاتمي به صندوق ریخته شده بود [52]!

تلاش بيست ساله براي ايجاد محيطي بسته، امنيتي و نظامي در هيأت‌هاي نظارت بر انتخابات،‌ نقض حقوق شهروندان و عدم رسيدگي به شكايات و درخواست‌هاي قانوني منتقدان، تشكيل لشكر 300 هزارنفره با گرايش هاي واحد سياسي براي نظارت به نام شوراي نگهبان، انجام تقلب و تخلف كه صورت بارز آن در انتخابات مجلس ششم، هنگامي كه سرپرست ستاد انتخابات كشور بودم، رخ داد و من به سهم خودم با آن مقابله كردم، برگزاري غيرشفاف و غيرقانوني انتخابات كه در دولت آقاي احمدي‌نژاد به اوج خود رسيد، بي‌توجهي مطلق شوراي نگهبان به خواست رؤساي پيشين دو قوه مجريه و مقننه در زمينه بازشماري تعداد معيني از صندوق‌هاي آرا در انتخابات مجلس هشتم در تهران كه در آن‌ها آراي نامزدهايشان صفر منظور شده بود، دخالت روزافزون نظاميان در انتخابات، عملكرد يك سويه صدا و سيما، توزيع پول‌هاي مشكوك در ايام انتخابات به سود يك نامزد يا جناح خاص و ...، زمينه‌هاي بدبيني به عملكرد برگزاركنندگان انتخابات را ايجاد كرده بود. با چنين سابقه‌اي، مراجع اجرايي و نظارتي انتخابات رياست‌جمهوري دهم كه رييس دولت هم نامزد آن انتخابات بود، به جاي تلاش براي شفاف‌سازي اقدام‌هاي خود و جلب اعتماد عمومي كوشيدند فعالان انتخاباتي رقيب را قبل از برگزاري انتخابات بازداشت كنند تا فضا امنيتي شود و كسي جرأت اعتراض به نتايج اعلام شده را نداشته باشد. در واقع صدور حكم بازداشت من و دوستانم در 19 خرداد 88 به اين معنا بود كه از نظر مسئولان قوه قضاييه و فرماندهان قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران، نتيجه انتخابات از سه روز قبل از برگزاري روشن بود. اين در حالي است كه نظرسنجي‌ها در تهران از پيشتازي مهندس موسوي خبر مي‌داد [53].

به اين ترتيب شبح شبهه درباره سلامت انتخابات را همان كساني به گردش درآوردند كه با وجود داشتن سوابق سوء در برگزاري انتخابات در دو دهه گذشته، عملكرد غيرقانوني‌شان در دو انتخابات پيشين و نيز بي‌توجهي به پيشنهادها و هشدارهاي منتقدان قبل از برگزاري انتخابات رياست جمهوري دهم، در روز انتخابات نیز فضا را نظامي و امنيتي كردند [54]. اگر حزب پادگاني به پيروزي خود اطمينان داشت، مي‌بايست اين باور را در عملكرد خود قبل، حين و بعد از برگزاري انتخابات به نمايش مي‌گذاشت، نه اين‌كه رفتار و ترس‌هاي يك اقليت چند ميليوني را بر جامعه حاكم كند و در همان حال ادعاي 24 ميليوني داشته باشد. اگر واقعاً چنين رأيي به حزب پادگاني اختصاص يافته بود و اگر خود باور داشتند كه 24 ميليون رأي آورده‌اند، نمي‌بايست از فرداي انتخابات رفتار يك گروه متقلب را از خود نشان دهند. در اين صورت شاهد تسامح و تساهل مقتدرانه در قبال معترضان مي‌بوديم و نه بگير و ببند فله‌اي فعالان انتخاباتي رقيب و سركوب خونين اعتراضات مردمي از همان روز 23 خرداد [55]. اگر حزب پادگاني از فرداي انتخابات به جاي حاكم كردن فضاي نظامي- پليسي به قواعد دموكراسي تن مي‌داد و فضا را نمي بست و هيأتي بي طرف واقعاً به شكايات رسيدگي مي‌كرد، شبهات و ترديدهاي معترضان با مشاهده اعتماد به نفس و رفتار دموكراتيك حكومت و رسيدگي به شكاياتشان به تدريج فرو مي‌نشست و آنان با مشاهده اين كه اقتدارگراها به رأي خود باور دارند و با روي گشاده از اعتراضات و شكايات استقبال و به آن‌ها رسيدگي مي‌كنند، پس از چند روز از اعتراض‌هاي خياباني دست مي‌كشيدند. اين فرآيندي است كه در هر كشور دموكراتيك به هنگام بروز شبهة تقلب رخ مي‌دهد، ولي در ايران رخ نداد. رفتار سركوبگرانه، بزرگترين دليل بي‌‌باوري حزب پادگاني به مدعاي اعلام شده است [56]. به راستي كدام كشور را مي‌توان نشان داد كه چنين درصد بالايي از مشاركت انتخاباتي داشته باشد و آراي اعلام شده چنان نسبتي ميان «اقليت» و «اكثريت» را ترسيم كند و در همان حال بلافاصله پس از انتخابات، اجراي اصول قانون اساسي آن تعطيل شود، رقبا بازداشت، مطبوعات آزاد توقيف و احزاب منتقد منحل شوند و اين همه سركوب و موارد نقض حقوق شهروندي در آن مشاهده گردد؟ متأسفانه حزب پادگاني كه به جای ارائه دلیل و مدرک و اطلاعات كافي علیه مدعای مهندس موسوی، فرصت حتی یک گفت‌وگوي تلويزيوني را از او دریغ کرد و نقاشی های خیال انگیز او را دلیل صحت انتخابات و «توهم ناکامان» خواند، خود در عمل دادگاه فعالان انتخاباتي را به کارگاه خیال موهوم درباره انقلاب مخملی تبديل کرد و به تطهیر میلوسویچ، قصاب بالکان پرداخت. آنان به جای ارائه دلایل و شواهد و شفافیت بیشتر و به جاي عرضه بیشتر اطلاعات به شهروندان در خصوص صحت انتخابات به سرکوب شديدتر و دستگیری بیشتر رو آوردند و براي تحكيم افسانه‌اي به نام انقلاب يا كودتاي مخملي، به ابزارهاي خشونت‌بار متوسل شدند. افزون بر آن مدام خط و نشان مي‌كشیدند كه در آينده از انتخابات آزاد خبري نخواهد بود!

با وجود اين اگر به همه اين معضلات و بحران‌سازي‌هاي امنيتي و نظامي در راه تحقق اراده ملي به ديده عبرت نگريسته شود، مي‌توان از آن عبور كرد. به نظر من مشي حزب پادگاني و آقاي احمدي‌نژاد بر مسأله آفريني و بحران‌سازي استوار شده است. مشي اصلاح طلبانه و سبزانديش ‌بايد بر مبناي عبور از بحران استوار شود و بر راه‌حل‌هاي مدنی و مسالمت‌آميز تمركز كند. ما با شعار "راستي‌‌آزمايي اقتدارگراها در صحت انتخابات قبل، تضمين آزادي انتخابات آينده است"، جناح حاکم را در دوراهی تسلیم در برابر اراده ملت یا رسوایی بزرگ تاریخی قرار خواهیم داد [57].

هفتم. جنبش سبز و حقوق اساسي ملت

من با اين كه در آستانه انتخابات رياست جمهوري دهم از نزديك شاهد شكل گيري جنبش سبز اكثريت ملت ايران بودم، پس از زندان، از مشاهده محصول نهايي آن در جامعه بالنده، جوان و رو به آينده ايران دچار شگفتي شدم و هنوز از خلسه معنوي و روحاني اين پديده مبارك چندان فاصله نگرفته‌‌ام كه بتوانم توصيف گر این پدیده تاریخ ساز باشم. اكنون هنگام آن فرا رسيده است كه زيباترين نشانه‌هاي الهي را در جايگاه راستين و مردمي آن در كوچه و بازار و حوزه و دانشگاه و شبكه‌هاي وسيع اجتماعي در داخل و خارج از ميهن ببينيم و مؤلفه‌‌هاي ايران فردا را در رويش رؤيت‌پذير جنبش سبز در جامعه امروز مشاهده كنيم. جامعه‌اي كه من خواست ديده‌ شدن شهروندانش را در مقاله‌اي كه دو ماه قبل از بازداشت غيرقانوني فعالان انتخاباتي نوشتم چنين توصيف كرده بودم:

«انتخابات رياست جمهوري دهم مي‌تواند گامي در جهت تأمين حقوق مدني، سياسي و فرهنگي شهروندان باشد، به شرط آن‌كه نياز به مشاركت همه ايرانيان و مؤلفه‌هاي قوميتي و متكثر «رنگين‌كمان اقوام» ايراني را يك نياز لحظه‌اي ندانيم كه در شب انتخابات متولد مي شود و در فرداي شمارش آرا به مرگي غيرطبيعي مي‌ميرد. ما مي‌توانيم اهداف تاريخي ملت را محقق كنيم، مشروط بر اين كه رسانه‌ ملي با بهره گيري از تجربيات تلخ تهيه و پخش برنامه‌هايي از قبيل «هويت» و «چراغ» و عبور از آن فضاي تاريك به تجربيات جديدي در انتخابات اخير دست يابد و آن را تا منتهاي منطقي خود دنبال كند. چگونه است كه اين رسانه در شب انتخابات مي‌كوشد تجلی گاه رنگين كمان دلكش اقوام ايراني در كنار رنگين‌كمان متنوع سبك‌هاي متفاوت زندگي (با حجاب كامل و پررنگ يا كم‌رنگ، مكلا و ملا و كراواتي و جين‌پوش و سنتي‌پوش) باشد، اما از فرداي انتخابات همه آن تنوعات و تكثرات و رنگ‌ها و صداهاي متفاوت تبديل به رنگ واحد و پوشش واحد و زبان واحد مي‌شود؟ نبايد اجازه دهيم استصوابيون «شب خرداد» را به سرعت ثانيه‌ها از سر مردم عبور دهند و بامداد خمار خردادي، نقطه پاياني بر روياي شيرين آن شب خوش باشد. كام گرفتن از خرداد يعني تعميم عمر همين ثانيه‌هاي خردادي به همه لحظات و همه روزها، ماهها و فصل ها. بر اين اساس بايد شعار «مي‌خواهم زندگي‌ كنم» به شعار «مي‌خواهم بنا بر سبك و شيوه زيست خودم زندگي كنم و در اداره امور محلي و ملي مشاركت نمايم» ارتقاء يابد و اين يعني آن‌كه مي‌خواهم زندگي كنم اما به شيوه "زيست مسلماني" نه به شيوه زيست "گشتي-ارشادي" و مي‌خواهم زندگي كنم با حقوق و آزادي‌هاي سياسي و مدني و با جامه، رنگ‌ها و زبان‌هاي مادري خودم ديده شوم و به رسميت شناخته شوم.»

به باور من، تعهد انتخاباتي مهندس ميرحسين موسوي مبني بر جمع‌آوري گشت‌هاي ارشادي را بايد در پيوند مستقيم با شيوه زيست مسلماني نزد او ديد و تحليل كرد. اسلام نابي كه خاتمي و ميرحسين به تبعيت از امام خميني ضد تحجرگرايي و خشونت‌پرستي و يكسان‌سازي نظامي طرح مي کنند، متناسب با خواست اكثريت ملت است كه عليه زيست گشتي - ارشادي برافراشته مي‌شود. همين تنوع و تكثر گفتماني در شيوه "زيست مسلماني" ‌بايد در شيوه زيست ايراني جامه‌ها، رنگ‌ها، زبان‌ها و اقوام و مذاهب آن نیز منعكس شود.

مي‌خواهم زندگي كنم، اما به شيوه زيست مسلماني نه به شيوه زيست گشتي- ارشادي.

مي‌خواهم زندگي كنم، اما با مشاركت در اقتصادي سالم و نه به كمك تزريق صدقه‌وار و غيراقتصادي بخش اندكي از درآمدهاي كلان نفتي همراه با تورم لجام گسيخته، ‌بيكاري روزافزون و فساد رو به افزايش حكومتي.

به باور من، هر دو سويه گفتاري و ديداري سبك‌هاي زندگي و شيوه‌هاي زباني و هويتي مكمل يكديگرند. شهروندان آزاد و طرفدار سبك‌هاي گوناگون زندگي و اقوام و طوايف متنوع و متكثر ايراني مي‌خواهند چنان كه هستند بنمايند و چنان كه مي‌نمايند باشند. مي‌خواهند نه فقط در شب انتخابات، كه از شب انتخابات تا انتخابات بعدي، با رنگ‌ها و تنوعات و تكثرات خود ديده شوند و حقوق و حرمت و آزادي آنان رعايت شود» (مقاله اقوام ايراني و وحدت ملي).

امروزه وقتي خواست معطوف به رؤيت‌پذيري جامعه متكثر و متنوع ايراني و نفي دروغ و تحقير و تبعيض و فساد و بي‌كفايتي و يكسان‌سازي نظامي را مشاهده مي‌كنم، مي‌بينم كه به رغم همه سركوب‌ها، ايران به مراتب سبزتر از آن روزهايي شده است كه من روياي آن را در سر مي‌پروراندم. هنگامي كه ميليون‌ها شهروند آزاد و آزاديخواه، با شعار «رأي من كجاست؟» به خيابان‌ها آمدند، در واقع شفافيت و رؤيت‌پذيري رأي خود را طلب مي‌كردند كه در پس تفسير تيره و تار نظارت استصوابي- نظامي پنهان شده بود [58]. همين نقطه عزيمت اجتماعي مرا بر آن مي‌دارد كه بگويم اولين و شايد مهم‌ترين خواست جنبش سبز، اعمال حق حاكميت ملي و آزاد كردن انتخابات به معناي كامل كلمه از زير يوغ نظارت استصوابي- نظامي است [59].

البته جنبش سبز در همان يوم‌الله 25 خرداد به خواست اوليه خود يعني افشاي كودتاي انتخاباتي و نفي تك‌صدايي و اعلام حضور میلیونی طرفداران نامزدي كه اسلام را اخلاقي، رحماني و عقلاني و سازگار با دموكراسي و حقوق بشر مي داند، نائل آمد و مردم يك بار ديگر خود را ديدند و آن خاطره تاريخي را هرگز فراموش نخواهند کرد. جمعيت ميليوني مردم از ميدان امام حسين (ع) تا ميدان آزادي در 25 خرداد نشان داد كه مردم «خس و خاشاك» نيستند و رأيشان ورق‌پاره نيست، بلكه نشان هويت‌شان است و شناسنامه تولد شهروندي و ملت شهروند بنياد؛ اگرچه هنوز تا آزادسازي كامل انتخابات راه درازي در پيش است. بر اين اساس نقطه عزيمت هر گونه تعريف و خصلت‌مندي جنبش سبز ‌بايد بر اصل به رسميت شناختن حق تعيين سرنوشت هر نسل توسط همان نسل و تكثر‌پذيري و پذيرش حقوق ديگران استوار شود. اين جنبش تا هر كجا كه پيش رود و عميق شود، نبايد زهدان تولد خود در انتخابات آزاد را با همه مؤلفه‌هايش، از جمله آزادي انديشه و بيان و قلم، فراموش كند. اين همان سخني است كه من به عنوان امين و صندوق‌بان آراي ملت در انتخابات مجلس ششم در شكايت عليه آقاي جنتي مطرح كردم و تجربه همه اين سال‌ها نشان داد چنانچه آن روز به آن شكايت و اتهام تخلفات انتخاباتي آقاي جنتي رسيدگي مي‌شد، آزادي انتخابات پس از آن تأمين و حادثه‌سازي‌هاي نظامي- امنيتي غيرممكن مي‌شد و خوني بر زمين نمی ريخت.

من پيشتر در مقاله‌اي با عنوان «اصلاحات ناتمام» كوشيدم نشان دهم كه پروژه ملي اصلاحات چگونه در انتظار تكميل و تتميم نهادين است. اكنون با مشاهده رفتار انجام شده با اين ملت طي يك سال گذشته، به سخن دردمندانه آقاي خاتمي در «نامه‌اي براي فردا» و نيز به سخن هوشمندانه مهندس موسوي در اطلاعيه بهمن ماه 88 می رسم كه به درستي و شيوايي بر ناتمام ماندن اهداف ضد ديكتاتوري انقلاب تأكيد كرده‌اند. همچنان كه آقاي كروبي به حق بر عدم تحقق وعده‌هاي انقلاب اسلامي انگشت ‌گذاشته است. به اين ترتيب تز «اصلاحات ناتمام» با تز «انقلاب ناتمام» ملتقاي واحدي مي‌يابند كه جنبش سبز با روش‌هاي مدني و مسالمت‌آميز خود، تكميل و شكوفايي آن دو مولود مبارك بهمني و خردادي را در جلوه‌هاي گوناگون انتخاباتي و خياباني و در تداوم سنت مشروطيت و ملي شدن نفت به نمايش گذاشته است [60].

به اعتقاد من:

1. ماهيت جنبش سبز بر محور حق حاكميت مردم و به رسميت شناختن حق تعيين سرنوشت مردم در انتخابات آزاد و عادلانه استوار شده است و به ياري خداوند و استقامت و هوشياري مردم تا مرحله آزاد‌سازي صندوق آرا از سيطره نظارت استصوابي- نظامي پيش خواهد رفت. ما به تجربه دريافته‌ايم چنانچه از شيوه‌هاي برگزاري صحيح انتخابات آزاد و قانوني در كشورهاي دموكراتيك استفاده نكنيم، از غرب‌زدگي دور نخواهيم شد و به اسلام ناب نخواهيم رسيد. بر عكس، عقب‌افتاده‌ترين اشكال حكومت هاي غربي و جهان سومي يعني فاشيسم،‌ نازيسم و استالينيسم بر مردم مسلط خواهد شد [61].

2. جنبش سبز، جنبش عشق به انسان است بما هو انسان. بنابراين علاوه بر احترام به حقوق منتقد و مخالف خود، گفتمان دوست داشتن ديگري است و در نقطه مقابل گفتمان «خس و خاشاكي» قرار دارد كه ديگران را بز اخفش مي‌بيند و ايران را پادگاني بزرگ مي‌خواهد. گفتمان جنبش سبز در صدد است پادگان‌ها را نيز هماهنگ با ساير بخش‌هاي ايران بزرگ، رنگارنگ كند. سبزها مي‌دانند كه رعايت آزادي ديگران، در نهايت آزادي همه را تضمين مي‌كند و نتيجه احترام به ديگري،‌ بالا رفتن احترام خويشتن است. سرانجام بي‌حرمتي به ديگران از جمله منتقدان و مخالفان نيز مضحكه شدن خود فرد است، چنانكه نمونه كامل آن را در پيش چشم داريم! سبزها مي‌دانند به رسمیت شناختن ديگري به معنای به رسمیت شناختن تفاوت هاست و چون جنبش چنین ماهیتی دارد، هرکسي با هر سلیقه،گرایش و آرمانی می تواند عضو جنبش سبز باشد. حضور در جنبش سبز فقط یک شرط دارد و آن این که برای دیگری، یعنی برای مخالف و منتقد خود، همان حقی را قائل شویم که برای خود قائل هستیم [62].

3. هدف جنبش سبز ملت ايران همان خواستي است كه ايرانيان از صدر مشروطه تاكنون در فرصت‌هاي گوناگون بر آن پاي فشرده‌اند و تلفيقي از سه فرهنگ اسلامي، ايراني و دموكراتيك را به زبان‌هاي گوناگون خواستار شده‌اند. به همین دلیل جنبش سبز متکی به همه حرکت ها وجنبش‌هایی است که در ایران امروز وجود دارد (اعم از حقوق بشر، زنان، دانشجویان، کارگران، جوانان، اقوام و مذاهب) و از حقوق هر ايراني، با هر خصوصيتي دفاع مي كند.

4. روش مبتني بر نفي خشونت و تلاش براي گفت‌وگو، ديگر ويژگي جنبش سبز است كه من نيز در زندان كوشيدم با وجود همه سختي‌ها به آن پایبند باشم و خداي را سپاس مي‌گزارم كه در دشوارترين لحظات انفرادي و غيرانفرادي مرا از مسير مدارا و گفت‌وگو دور نكرد. از بازجوهای اوين تا رهبران كاخ سفيد، ما طرفدار گفت‌وگو هستيم و معتقديم اگر گفت‌وگو ممكن شود، همواره مي‌توان و بايد گفت‌وگو كرد و به نقاط مشترك رسيد [63]. توزیع شدن قدرت در بالا و به رسمیت شناختن حقوق دیگری در پایین، دو بالی است که می تواند موجب استقرار دموکراسی و پیشرفت همه جانبه کشور شود و دروغ و تحقیر و فساد و ظلم و بي کفايتي را به حداقل ممکن برساند. در جنبش سبز هر كس در عين دفاع منطقي از مواضع خود، لحظه‌اي و ذره‌اي ديگران را تحقير نمي‌كند و در دام خشونت گرفتار نمي‌شود و اگر گرفتارش كنند، در پرتو نقادي مدام، به سرعت خود را از دامي كه حزب پادگاني در مسيرش مي‌گسترد، رها مي‌كند. اين جنبش هيچ نفرتي را از اشخاص، از زندان و قبرستان و بيمارستان به وادي جامعه منتقل نمي‌كند و هدفش آرام و عادي سازي شرايط و زندگي مسالمت‌آميز است و نه بحران سازي نظامي- امنيتي. این جنبش هوشیارتر از آن است که به ترس اقتدارگرایان دامن بزند و در دام و تلة فتنه انگیزاني بیفتد که می خواهند آن را به خشونت بکشند و به این ترتیب سرکوب ملت را تسهیل کنند [64].

5. جنبش سبز ملت ايران، جنبشي عادلانه و اخلاقي است كه از معيارها و استانداردهاي واحد دفاع مي‌كند؛ اين يعني نفي استاندارد دوگانه؛ نفي حق وتو براي آقاي جنتي و اعضاي شوراي نگهبان در داخل كشور و براي دولت آمريكا و ديگر اعضاي ثابت شوراي امنيت سازمان ملل در سطح جهاني؛ نفي پارازيت در ايران و نفي پارازيت ضد ايران در جهان؛ نفي شكنجه و تحقير انسان‌ها در اوين و كهريزك و نيز در گوانتانامو و ابوغريب؛ به رسميت شناختن حق همه‌پرسي و رفراندوم براي همه ملت‌ها؛ آزادي اطلاع‌رساني در ايران و جهان؛ عدم دخالت در حريم خصوصي شهروندان در همه كشورها و ...؛ در دنیای جهانی شده امروز، جنبش سبز همسوترین جنبش با خواست دموکراسی خواهی و صلح‌طلبي جهانی است.

6. آرمان اين جنبش استقرار دموكراسي است، بنابراين با هر گونه حاشيه‌نشيني، درجه‌بندي و خودي و غيرخودي كردن شهروندان مخالف بوده و ضد تحقيري است كه همه مردم به ويژه طبقه نوين متوسط شهري و اقوام ايراني و مؤلفه‌هاي قوميتي كشورمان و آسيب‌ديدگان اجتماعي و جوانان و زنان را به طور يكسان در معرض مخاطره هاي هويتي، شخصيتي و كرامتي قرار داده است. به دليل همين تركيب متنوع قوميتي، شهروندي، شمال و جنوب شهري، مرکزی و پیرامونی، روستایی و شهری و داخل و خارج كشوري است كه هر كس در اين سپهر باز و بي‌كران سبز مي‌تواند سخن خود را بگويد و حق ديده شدن رنگ و هويت و خواست خود را فرياد بزند و خواهان به رسميت شناختن سبك‌هاي گوناگون زندگي و زبان‌ها و رنگين‌كمان‌ اقوام زير آسمان دلكش ايران شود [65].

7. جنبش سبز يك بار ديگر تصور عمومي را درباره نقش جوانان به طور عام و زنان به طور خاص اصلاح كرد و مباحث سياسي را به مدارس و كوچه و بازار كشاند. انقلاب اسلامي، حماسه دوم خرداد و به ویژه جنبش سبز به وقوع نمي‌پيوست، اگر زنان آگاه و دلير ايران زمين پيشتاز حضور در ميدان‌ها،‌ خيابان‌ها و صندوق‌هاي رأي نمي‌شدند. نسل جوان براي چندمين بار ثابت كرد كه وقتي اراده می كند، ديگران بايد خواست او را به رسميت بشناسند وگرنه با رسوايي و ناكامي‌هاي بزرگ ‌مواجه خواهند شد.

8. ما در جنبش سبز نه تنها دانش، اطلاعات، تجربیات و افکار جدیدي کسب می کنیم، بلکه در صددیم تا مهارت‌ها و عادت هاي جدیدي را نیز به دست آوریم و اتفاقاً اين نیاز جامعه ایرانی در دنياي جهانی شده امروز است. پیروزی ما در خلق تمایلات، ادبیات، هنر، اندیشه، مهارت‌ها وآداب و عادت هاي جدید است، نه حذف اقتدارگراها یا به قدرت رسیدن رهبرانمان [66].

9. جنبش سبز زنده و بالنده است و نشانه اش، علاوه بر گفتمان دموكراتيك و رو به آينده آن در ايران و جهان و جلب حمايت روزافزون شهروندان و اختلاف و ریزش جناح حاکم، آن است كه پشتيباني قاطبه نخبگان و به ويژه هنرمندان برجسته كشور را نيز جذب كرده؛ امري كه در تحولات سياسي يك قرن گذشته كمتر سابقه داشته است. از ديگر نشانه های قدرت داشتن، زنده بودن و رو به آینده داشتن جنبش سبز، دفاع قاطع و بی سابقه ایرانیان ميهن دوست و زمان‌شناس خارج از کشور از آن است [67].

10. رهبران جنبش سبز یعنی آقايان خاتمي، موسوي وكروبي معدل و برآيند خواست اكثريت ملت را نمايندگي مي‌‌كنند. نبايد از آنان انتظار داشت در نوك پيكان يكي از گرايش‌هاي چپ‌روانه يا راست روانه و در هر حال افراطي قرار گيرند. آنان به لحاظ تجربيات گران‌بهايي كه در دوران انقلاب، دفاع مقدس و پس از آن كسب كرده‌اند، از ذخاير كشور به شمار مي‌روند و مي‌توانند حافظ امنيت و منافع ملي در شرايط پيچيده كنوني باشند. آنان حلقه اتصال ما با تاريخ پرافتخاري هستند كه حزب پادگاني مي‌خواهد آن را بدنام كند، تا به زعم خود بدترين وجوه و نقاط ضعف تاريخ انقلاب را در اشكال جديد و در عصر دموكراسي بازتوليد كند و به نام دفاع از اسلام و انقلاب و «حفظ نظام» در پس تاريكي‌هاي تاريخ انقلاب پنهان شود. تجربه گران‌بهاي عصر اصلاحات نشان مي‌دهد عبور از رهبري جنبش به هر بهانه‌اي و از هر موضعي كه باشد، دستاوردي به جز خلع سلاح كردن داوطلبانه پيروان و علاقه‌مندان اين جنبش در مقابل حزب پادگاني نخواهد داشت [68].

سخن آخر آن كه من اگرچه شاهد مرحله گسترش اين جنبش در عرصه‌هاي خياباني نبودم، اما در همين فرصت كوتاه شاهد مرحله تعميق و گسترش جنبش در شبكه‌هاي اجتماعي بوده‌ام و مي‌بينم كه جامعه در همان حال كه نيم‌نگاهي به حزب پادگاني و شيوه‌هاي خشونت‌بار آنان دارد، مدام درباره خود مطالعه مي‌كند و بي‌آن‌كه بتوانم شكل بروز جمعي و مرئي آن تحول نامرئي و نيرومند را حدس بزنم، اطمينان دارم كه در مرحله بعدي، يك گام كيفي و رو به جلو بر خواهد داشت. جامعه‌اي كه من پس از آزادي آن را مشاهده كردم، اگرچه می شد جوانه‌هاي رويش اش را به خوبي در شور و شوق انتخاباتي خرداد 88 مشاهده كرد، اما چنان تحول و تعميق يافته است كه به سادگي و سرعت نمي‌توان نشانه‌ها و علائم جديد آن را به طور کامل رصد كرد و تبيين نمود. حيفم مي‌آيد كه اين مرحله را «آتش زير خاكستر» بنامم. ترجيح مي‌دهم تعبير مرحوم قيصر امين‌پور را وام بگيرم و همچنان كه او پيروزي نهايي را نه در جنگ كه بر جنگ خواند، من نيز پيروزي جنبش سبز را نه در مرگ كه بر مرگ بنامم. مرگ خواهي، نه براي آمريكا، نه براي روسيه و نه براي هيچ ملت ديگر، نمی تواند شعار جنبش سبز باشد. اين قصه ماندگار مادر سهراب است كه مي‌گفت پسرش آن روز در مقابل آن همه سلاح، فقط زينتي سبز داشت و نیز حكايت انقلاب شكوهمند اسلامي است كه پيروزي گل بر گلوله بود و يادآور حماسه دوم خرداد است كه پيروزي لبخند نام گرفت. جنبش سبز، جنبش زندگي است با همه رنگ‌‌هاي آن و دير نيست كه همه ايران را سبز كند، به ياري خداوند و استقامت مردم.

-------------------------------------------------
پانوشت‌ها
به مرجع مراجعه کنید!


۱۳۸۹ خرداد ۲۲, شنبه

خلاصه مجموعه ای از اخبار و ویدئوهای غیرتکراری اگه بشه!ی مربوط به21 و 22 خرداد 89 و جمعآوری بعضی از نظرها در مورد این روز


در حال تکمیل

"خامنه‌ای حيا کن کشورمو رها کن"/ تهران، شهرک غرب، 21 خرداد

-------------------------------------------------------------------------------------
هم اکنون ساعت 10:18 فریاد اعتراضی "مرگ بر دیکتاتور" هموطنان در منطقه میدان نور تهران طنین انداز شد / درود به شرفتان
friendfeed.com
برای راهپیمایی فردا مصمم تر شدم
-------------------------------------------------------------------------------------
کلمه: بانگ الله اکبر مناطق مختلفی از تهران را لرزاند
kaleme.com
در شب ۲۲ خرداد سالگرد انتخابات ریاست جمهوری غریو الله اکبر به طرز شگفت آوری مناطق مختلف تهران را در نوردید. این حرکت خود جوش مردمی در حالی روی می دهد که در یک سال گذشته صدا و سیما هجمه و سیع تبلیغی علیه جنبش اصیل سبز داشته و در روزهای اخیر هم تلاش خود را برای القای منویات خود مضاعف کرده بود. شاهدان عینی طنین الله اکبر امشب در مناطق تهران را قابل مقایسه با روزهای ابتدایی پس از انتخابات می دانند.
-------------------------------------------------------------------------------------
کلمه: تجمعی برابر خانه موسوی نبوده، خبر بازداشت هم دروغ است؛ رسانه های دولتی علاقمند به رادیکال کردن فضا هستند
-------------------------------------------------------------------------------------
تظاهرات دانشگاه شریف 22 خرداد 89

-------------------------------------------------------------------------------------
در ایستگاه مترو 15 خرداد درگیری شدیدی بین مردم و نیروهای امنیتی صورت گرفت و یک مامور امنیتی ضد شورش مجروح شد
twitter.com
بریزید بیرون
-------------------------------------------------------------------------------------
گزارشی از خیابان انقلاب حد فاصل کالج تا میدان انقلاب - ساعت 14 تا 15
i45.tinypic.com
در زیر پل کالج نزدیک به 50 تا نیروی ضد شورش حضور داشتند در ادامه ی مسیر در پارک دانشجو نیز نزدیک به 200 نفر از نیروهای پیشگیری ناجا حاضر بودند . یکبار نیز مشاهده شد که نزدیک به 50 موتورسوار با لباس های گارد ضد شورش از مسیر خط ویژه عبور می کردند. نکته ی قابل توجه حضور کم تعداد نیروهای انتظامی و امنیتی در این مسیر بود که اصلا تناسبی با روز 22 خرداد نداشت ، احتمال می رود نیروها به صورت آماده باش در مکان هایی به دور از انظار عمومی منتظر دستور باشند . حضور نیروهای بسیجی و لباس شخصی بسیار کم تعداد بود و البته هیچ نیرویی از سپاه پاسداران مشاهده نشد . جمعیت مردم در خیابان انقلاب به خصوص حوالی دانشگاه بسیار کم تعداد بود و خیابان خلوت بود و برخی از مغازه ها به صورت نیمه تعطیل بودند .
-------------------------------------------------------------------------------------
درگیری در خیابان جمهوری زیر پل حافظ
mihan-news.com
میهن : خیابان جمهوری زیر پل حافظ ساعت 14:00 . نزدیک مرکز خرید علاءالدین شعارهای علیه دیکتاتور از سوی یک زن مسن سر داده شد و با همراهی مردم این شعارها افزایش یافت که با خروج پر تعداد نیروهای امنیتی و ضد شورش از یکی از کوچه های اطراف که احتمال میرود در پارکینگ یکی از مجتمع های مسکونی پنهان شده بودند به خشونت کشیده شدولی با دخالت و حضور خشمگین مردم نیروهای ضد شورش نتوانستند کسی را دستگیر کنند و به آن سوی خیابان عقب نشینی کردند. هم اکنون جو کاملا امنیتی در زیر پل حافظ برقرار شده. خبرهای تکمیلی اعلام میشود
-------------------------------------------------------------------------------------
خیابانهای اطراف چهار راه ولی عصر - مرگ بر دیکتاتور

-------------------------------------------------------------------------------------
آخرین خبرها از میدان امام حسین،دانشگاه تهران و میدان فردوسی: لحظه به لحظه به جمعیت افزوده میشود.
friendfeed.com
جمعیت در اطراف دانشگاه تهران به مرزی پیش میرود که کنترل آن از دست نیروهای امنیتی خارج میشود هر لحظه به تعداد مردم افزوده میشود.علي رغم تمامي تهميدات امنيتي وعلي رغم گسيل مزدوران حكومتي به خيابان هاي تهران , اعتراض اولیه در میدان فردوسی در حال شکل گیری است. در مدرسه نمونه مردمی فلسطین حوالی م امام حسین تجمع کردند./اخبار تکمیلی به محض وصول در بخش نظرات.
-------------------------------------------------------------------------------------
درگیریهیا سنگین در امیرآباد
twitter.com
درگیریهیا سنگین در امیرآباد چند نفر دستگیر شدن ماموران به شدت مردم رو می زنن چهار را ولیعصر و میدان ولیعصر درگیری زیاده
-------------------------------------------------------------------------------------
دانشگاه صنعتي شريف شلوغ شده است / صداي الله اكبر بيرون ميآيد
twitlonger.com
دورميدان انقلاب ماشين هاي ون انتظامي به همراه 30 موتورسوار ايستاده اند .در دانشگاه تهران درگيري است وصداي شعار دانشجويان مي آيد و اين درگيري تا ميدان انقلاب ادامه دارد . دانشگاه صنعتي شريف شلوغ شده است . صداي الله اكبر بيرون ميآيد . بسيجي ها جلوي دانشگاه را گرفته اند و مردم را متفرق مي كنند ومانع ملحق شدن مردم به دانشجويان ميشوند .
-------------------------------------------------------------------------------------
درگيري بسيجيان با دانشجویان، دانشگاه شریف

-------------------------------------------------------------------------------------
در منطقه ونک جو به شدت متشنج است، گروهی از مردم سعی در تجمع دارند
friendfeed.com
در منطقه ونک جو به شدت متشنج است، گروهی از مردم سعی در تجمع دارند. ۱۶٫۱۰: بیش از پانزده ون ضد شورش در برابر دربهای اصلی جام جم (صدا و سیما) مستقر شده اند. ۱۶٫۰۵: از آریاشهر خبر می رسد که تجمعاتی در این منطقه شکل گرفته است و نیروهای ضد شورش به سمت این منطقه درحال حرکت هستند. ۱۶٫۰۰: دانشجویان دانشگاه تهران دست به تجمع اعتراضی زده اند. منبع http://www.iran-free.org/1389/03/22/1/
-------------------------------------------------------------------------------------
مردم تهران برای راهپیمایی به حرکت در آمدند
newsagency-ina.com
مردم تهران به حرکت در آمدند. به گزارش خبرنگار آژانس ايران خبـــر مردم از اقصی نقاط تهران برای تظاهرات عليه حکومت ديكتاتوري راه افتاده اند. جمعيت در نزديکيهای کريمخان و ميدان وليعصر لحظه به لحظه در حال افزايش است.
-------------------------------------------------------------------------------------
دانشگاه شریف مقاومت بسیار شدید دانشجویان علیه کودتاچیان.مزدوران حکومت در حال فروپاشی در خیابان ازادی درب دانشگاه شریف
twitter.com
-------------------------------------------------------------------------------------
تظاهرات در دانشگاه تهران- 22 خرداد 89

-------------------------------------------------------------------------------------
دانشجويان دانشگاه صنعتی شريف رودرروي مزدوران حراستي , سرود يار دبستاني را سردادند
newsagency-ina.com
به گزارش خبرنگار آژانس ايران خبـــر دانشجويان دانشگاه صنعتی شريف ساعت 15.30 مقابل دانشگاه جمع شدند. مزدوران حراستي تلاش مي كنند كه برنامه شكل نگيرد اما دانشجويان مقاومت مي كنند و سرود يار دبستاني را مي خوانند.
-------------------------------------------------------------------------------------
اعتراضات مردم دلير تهران شروع شد
newsagency-ina.com
به گزارش خبرنگار آژانس ايران خبـــردورميدان انقلاب ماشين هاي ون انتظامي به همراه 30 موتورسوار ايستاده اند .در دانشگاه تهران درگيري است وصداي شعار دانشجويان مي آيد و اين درگيري تا ميدان انقلاب ادامه دارد . دانشگاه صنعتي شريف شلوغ شده است . صداي الله اكبر بيرون ميآيد . بسيجي ها جلوي دانشگاه را گرفته اند و مردم را متفرق مي كنند ومانع ملحق شدن مردم به دانشجويان ميشوند , مردم دارند وارد خيابانها ميشوند
-------------------------------------------------------------------------------------
تظاهرات و درگيری در خيابان ملاصدرای تهران و ميدان طبرسی مشهد
parsdailynews.com
تهران – 22خرداد – ساعت 1745- در خيابان ملاصدرا حدود 500 نفر از مردم ، با شعار مرگ بر خامنه اي با نيروهاي ضد شورش درگيرشده و آنها را عقب راندند ، نيروهاي وامانده از ترس فرار كرده و به آموزشگاه فني شمسي پور پناه بردند و آنجا مخفي شدند . مردم و جوانان نيز هم سركوچه اي كه مزدوران مخفي شده اند و هم سر خيابان ملاصدرا به شعارهاي خود ادامه ميدهند تظاهرات ودرگيري در ميدان طبرسي مشهد
مشهد – 22 خرداد – عده اي از مردم درحدود 200 نفر ، با شعار يا حجت ابن الحسن ريشه ظلم و ازايران بكن و مرگ بر ظالمان ظالمان درميدان طبرسي مشهد تظاهرات كردند و نيروهاي لباس شخصي نتوانستند مردم را كنترل كنند و نيروي انتظامي وارد شد و مردم با آنها نيز درگير شدند و نهايتا در يك سمت ميدان مردم به شعار دادن ادامه دادند و مزدوران نيز به سمت ديگر ميدان رفتند .
خبر ارسال شده از فیس بوک، دلیران بی باک
-------------------------------------------------------------------------------------
Iran tehran 12 June 2010 college bridge

-------------------------------------------------------------------------------------
حضور انبوه نیرو های یگان ویژه در خیابان آزادی - حدود ساعت 13 بعد از ظهر – مشاهده عینی
sobh1.wordpress.com
در میدان انقلاب حدود ساعت 13 آن چنان خبری از نیرو های انتظامی نبود ولی در تقاطع خیابان های جمال زاده و انقلاب حدود 20 مأمور یگان ویژه حضور داشتند. در تقاطع خیابان های دکتر قریب و انقلاب یک وَن حدود 15 مأمور پلیس -عادی؛ با سپر و باتوم و کاسکت- پیاده کرد و آن ها در این تقاطع جا گیری کردند. تقاطع خیابان های رودکی و آزادی مملوء از یگان ویژه بود. دو اتوبوس پُر از نیرو رو به روی مَقَرّ فرمان دِهی راه نمایی و راننده گی توقّف کرده بود و در محوطّه ی داخلی مَقَر حدود 20 وَن مشکی یگان ویژه و در حدود همین تعداد وانت تویوتا پارک شده بود و علاوه بَر این که درون ِ شان مأمور نشَسته بود، در محوّطه هم حدود 100 مأمور حاضر بودند. حدود 30 دست گاه موتور سیکلت هم در محوّطه ی داخلی دیده شد. نکته ی مهم وجود یک دست گاه کامیون ویژه ی مقابله با جنگ های خیابانی -دارای تجهیزات پاشیدن آب گرم و سرد، اسید و موادّ رنگی، کاملن زرهی- درون محوّطه ی فرمان دِهی راه نمایی و راننده گی بود. در خطّ بی آر تی وَن های مملوء از نیرو، پی در پی به سوی میدان آزادی در حرکت بودند. تمامی مأمورانی که دیدم بی سیم داشتند و در محوّطه ی راه نمایی راننده گی یک سَر هنگ یگان ویژه مشغول تقسیم وظایف نیرو ها بود.
-------------------------------------------------------------------------------------
مردم دلير تهران در چهار راه مصدق مشغول شعار دادن عليه دولت كودتا
newsagency-ina.com
ه گزارش خبرنگار آژانس ايران خبـــر علي رغم تمامي تمهيدات امنيتي درچهار راه مصدق مردم تجمع كرده و مشغول شعار دادن هستند.
-------------------------------------------------------------------------------------
درگیری در اطراف میدان انقلاب / شلیک گازاشک آور و حمله به معترضان در برابر دانشگاه تهران
radiofarda.com
از تهران خبر می‌رسد که در سالروز برگزاری انتخابات ریاست جمهوری، درگیری‌های پراکنده‌ای در چند نقطه مرکزی شهر میان معترضان و نیروهای دولتی رخ داده است.
چند شاهد عینی در گفت‌وگو با رادیو فردا تأیید کرده‌اند که شماری از معترضان بدون سر دادن هیچ شعاری در حوالی میدان انقلاب حضور یافته‌اند و با سرکوب نیروهای امنیتی روبه‌رو شده‌اند.
یک شاهد عینی که در حوالی میدان انقلاب حضور داشت به رادیو فردا گفت که مأموران امنیتی و بسیج با مسدود کردن خیابان دانشگاه اقدام به ضرب و شتم گروه‌هایی کرده‌اند که تصمیم به تجمع در این منطقه را داشتند.
بر اساس این گزارش نیروهای بسیج با استفاده از باتوم سعی در پراکندن معترضان و ممانعت از شکل‌گیری هر گونه تجمع در اطرافغ میدان انقلاب دارند.
این شاهد عینی شمار نیروهای حاضر در منطقه میدان انقلاب و خیابان‌های اطراف را بالغ بر پنج هزار نفر تخمین زده و آنها را مرکب از نیروهای بسیج، لباس‌شخصی‌ها و یگان‌های ویژه توصیف کرده‌است.
وی می‌گوید که در خیابان‌های مرکزی تهران حدفاصل میدان امام حسین و میدان آزادی، حضور مأموران امنیتی بر سر خیابان‌های ورودی به این مسیر چشمگیر است.
این شاهد عینی همچنین به استفاده از گاز اشک‌آور با هدف ممانعت از شکل‌گیری تجمع‌های اعتراضی و نیز جلوگیری از حضور مردم در مقابل دانشگاه تهران اشاره کرده است.
یک شاهد عینی دیگر هم از خیابان ۱۲ فروردین در حوالی میدان انقلاب به رادیو فردا گفت که معترضان با هجوم شدید نیروهای بسیج، لباس‌شخصی‌ها و یگان ویژه روبه‌رو شده‌اند.
هر دو شاهد عینی تأیید کرده‌اند که معترضان بدون سر دادن هیچ شعاری در حوالی میدان انقلاب حضور یافته‌اند.
-------------------------------------------------------------------------------------
دستگیری یک دختر توسط نیروی انتظامی- 22 خرداد 89

-------------------------------------------------------------------------------------
تهاجم جوانان دلير به مزدوران انتظامي در چهارراه مصدق باعث فرار آنها شد
newsagency-ina.com
همه ميدانها و خيابانهاي تهران پر از نيروي انتظامي است يك سطل زباله بين چهارراه مصدق و فردوسي در خيابان رازي را جوانان به آتش كشيدند . درحال حاضرتجمع در چهارراه مصدق ادامه دارد , جوانان به نيروهاي انتظامي تهاجم كرده و آنها را وادار به فرار كردند.
-------------------------------------------------------------------------------------
آخرین خبرها از وضعیت صدا و سیما/ کارکنان رو نیروهای نظامی به پشت بام فرستادند
unity4iran.com
صدای آژیر در صدا و سیما همین الان با یکی از اقوام از صدا و سیما زنگ زد و گفت همه کارکنان رو نیروهای نظامی به پشت بام فرستادند . معلوم نیست چه خبر شده *** جابجایی نیروهای ضد شورش از حوالی ونک به سمت صدا و سیما طبق اخبار موثق جو در صدا و سیما به شدت متشنج شده و نیروهای امنیتی در حال رفتن به سمت سازمان صدا و سیما هستند ولی با ترافیک فعلی تظاهرات با مشکل جابجایی مواجه شده اند
-------------------------------------------------------------------------------------
تظاهرات در فيشرآباد و زخمي شدن يك مزدور
daliranbibak.blogspot.com
تهران – 22 خرداد – ساعت 1715 – جمعيتي كه بيش از 250 نفر بودند در ابتداي فيشرآباد در ميدان فردوسي با شعارهاي مرگ بر خامنه اي و مرگ بر ديكتاتور با مزدوران بسيج و گارد ويژه درگير شدند . در اين درگيري يك مزدور مفصلا گوشمالي داده شده وزخمي شد . سه تن از مردم نيز بر اثر حملات وحشيانه مزدوران مجروح شدند .
-------------------------------------------------------------------------------------
کرمان در التهاب / هر لحظه به جمعیت افزوده می شود
greenidea89.wordpress.com
ده ها نیروی ضد شورش و تعدادی ماشین نیروی انتظامی در میدان آزادی شهر کرمان مستقر شده اند. تعداد نیرو های لباس شخصی بسیار زیاد است و در میان مردم گشت می زنند. هر لحظه به جمعیت افزوده می شود. / اخبارتکمیلی متعاقباً منتشر خواهد شد.
-------------------------------------------------------------------------------------
به خيابانها بياييد و به مردم بپيونديد ،اگر همت کنيد امشب تهران سقوط مي کند
rahkarsabz.blogspot.com
شورش و نا آرامي ها سراسر شهر را فراگرفته است از وليعصر تا ونک تعداد اتوبوسها را کاهش داده اند من شاهد بودم در تمام مسير حضور مردم راو درگيري ها با پليس و شعارها عليه ديکتاتور غلغله جمعيت بود در اين مسير و لحظه به لحظه بر تعداد آن اضافه مي شود بياييد و به مردم آزاديخواه بپيونديد تا دير نشده است
-------------------------------------------------------------------------------------
جوانان قيام آفرين چهار راه مصدق را فتح كردند
mojahedin.org
ستاد اجتماعی سازمان مجاهدین خلق ایران----- - تازهترين خبر تكميلى حاكى است كه در چهار راه مصدق جوانان خشمگين موفق شدند مأموران سركوبگر انتظامى را وادار به فرار كنند. هم اكنون چهار راه مصدق در اختيار جوانان است. در فاصله چهارراه مصدق تا ميدان فردوسى در خيابان رازى آتش انبوهى كه ناشى از به آتش كشيدن چندين سطل زباله است، به چشم مىخورد.
-------------------------------------------------------------------------------------
همین حالا در ضلع جنوبی میدان 7تیر تجمع مردم در پیاده رو باشدت
friendfeed.com
از سوی گارد سپاه پراکنده میشود اما دوباره جمع میشوند
-------------------------------------------------------------------------------------
خامنه ای، امروز پس از یکسال اتمام حجت تو باز نشان دادیم که تا آزادی وطنمان نخواهیم نشست
nedayemihan.blogspot.com
ساعت 4 از انقلاب به سمت امام حسین راه افتادم. جدا از اینکه نیروهای یگان ویزه و بسیج در خیابانها و چهارراه ها ایستاده بودند ، بسیاری از نیروهای بسیج در مدارس و ساختمانهای دولتی مستقر شده بودند . مردم در پیاده رو ها به صورت چرخشی پیاده روی میکردند. زمانی که دانشگاه شلوغ شد بیرون دانشگاه هم درگیری های پراکنده ای رخ داد که جمعیتی از مردم به سمت خیابان روبروی دانشگاه دویدند که دو جوان زخمی رو اونجا دیدم یکی از ناحیه سر و دیگری کقت که باا باتوم ضربه خورده بودند .با اینهمه شدت سرکوب جمعیتی بالایی اومده بود خیلی از گوشی ها رو رو به خاظر فیلمبرداری ضبط کردند. عده ای از مردم رو در چهار راه ولیعصر به سمت میدان ولیعصر هدایت میکردند که مردم از کوچه و خیابان دوباره به خیابان انقلاب برمیگشتند. و در کوچه ها شعار مرگ بر دیکتاتور سر دادند که به خاطر دویدن های پی در پی نتونستم فیلم بگیرم. توی یک اتوبوس BRT هم برای لحظاتی شعار یا حسین میر خسین سر دادند . به خاطر دویدن پام پیچ خورد و نتونسم تا آزادی برم الان ساعت 7 هست و مردم باز دارن به سمت آزادی میرن.زنده باد جنیش سبز
-------------------------------------------------------------------------------------
منصفانه ترین خبر 22 خرداد از خیابان آزادی حدفاصل بهبودی تا شریف: ترافیک شدید خودجوش سبز
marllboro.wordpress.com
امروز 22 خرداد 89 ساعت 19 در این مسیر گارد ویژه و نیروهای بسیج در قسمت پیاده رو مشغول راهپیمایی بودند.تعدادشان بقدری زیاد بود که مردم به سختی از داخل پیاده رو عبور و مرور می کردند.عملن ایجاد یک تجمع در وسط خیابان غیر ممکن بود ولی مردم دست به یک حرکت عاقلانه زدند و همه با ماشینهایشان به خیابان آمده و در این مسیر و همچنین اتوبان یادگار امام ترافیک وحشتناکی ایجاد نموده بودندو هر از گاهی بوقهای ممتدی از ماشینها شنیده می شد.در پیاده رو که حرکت می کردم مردمی که از کنارم رد می شدند به همدیگر علامت V نشان می دادند و عملن هرگونه عکسبرداری و فیلمبرداری با وجود این همه نیروهای یگان ویژه و بسیج غیر ممکن بود.روبروی دانشگاه شریف چیزی حدود دویست سیصد نفر بسیجی و یگان ویژه به سهولت به چشم می خورد.هم اکنون نیز ترس کودتاچی ها بسیار بیشتر شده و صدای پرواز چندین بالگرد از این منطقه به گوش می رسد.دوستان من دین خود را امروز به جنبش عطا کردم و بیرون رفتم و امشب نیز بر روی پشت بام فریاد الله اکبر سر خواهم داد و تا زنده ام خود را مدیون جنبش خواهم دانست .هنوز دیر نیست شما هم هم اکنون به جمع مردم در خیابان ولو با ماشینهایتان بپیوندید.ما بیشماریم. این مطلب را یکی از دوستان فعالم از ایران برایم فرستاده است.
-------------------------------------------------------------------------------------
شعارمرگ بر خامنه اي درميدان فردوسي
newsagency-ina.com
به گزارش خبرنگار آژانس ايران خبـــر جلوي دانشگاه تهران خيلي شلوغ شده است . مامورين در پياده رو ها هستند و كم و بيش بين مردم و نيروي انتظامي درگيري ها ادامه دارد . در زير پل حافظ مردم درگير هستند و شعار مرگ بر خامنه اي و مرگ بر ديكتاتور ميدهند .
-------------------------------------------------------------------------------------
حضور جمع‌های پراکنده اما متعدد مردم در خیابان‌های تهران
rahesabz.net
همزمان با سالگرد انتخابات و استقرار نیروهای یگان ویژه و لباس شخصی به شکل گسترده در اغلب خیابان‌های تهران، خبر می رسد که جمع‌های پراکنده اما متعددی از مردم در خیابان‌های تهران حضور پیدا کردند. به گزارش بی‌بی‌سی فارسی، یک شاهد عینی عصر امروز گفت که در خیابان آزادی، تقاطع بهبودی شاهد درگیری میان گروهی از معترضان و مأموران حکومتی بوده است. به گفته این شاهد عینی، تعداد زیادی از مأموران در طول خیابان آزادی و به خصوص در محدود دانشگاه شریف، پایگاه مقداد و نزدیکی میدان انقلاب مستقر بوده اند. یک شاهد عینی دیگر از دستگیر شدن عده ای از معترضان در خیابان انقلاب، مقابل دانشگاه تهران خبر داد و گفت که خط ویژه خیابان انقلاب در این محدوده پر از موتورسواران بسیجی است و مأموران یگان ویژه خیابان‌های اطراف را بسته اند. به گفته او، دانشجویان از درون دانشگاه شعار "مرگ بر دیکتاتور" می‌دهند. شاهد عینی دیگری بعدازظهر امروز به بی‌بی‌سی فارسی گفته بود که تعداد زیادی مأمور امنیتی، اعضای بسیج و خودروهای پلیس، بسیج و آمبولانس را در خیابان های ولی عصر و مطهری و همچنین میدان‌های ونک و ولی عصر در مرکز تهران دیده، اما در آن ساعت تجمع یا اعتراضی وجود نداشته است. او گفت که موتورسواران نقاب دار بسیجی را دیده است که از میدان ولی عصر به داخل بلوار کشاورز رفته و در برابر وزارت کشاورزی در تقاطع خیابان دهکده تجمع کرده اند. ...
-------------------------------------------------------------------------------------
May 2010 |June 2010 2010-06-13
22 خرداد 89
زیتون
1- می خواستم بیایم بنویسم کاش به یاد راه پیمایی 25 خرداد پارسال راهپیمایی بزرگ امسال رو همون روز بندازیم. بعد گفتم من اینجا چه کاره م که پیشنهاد بدم.
بعد دیدم موسوی عین انسان های دموکرات متمدن تقاضای مجوز کرده. گفتم اینا هم حتما مجوز رو می ذارن تو سینی و تقدیم می کنن تا با راهپیمایی میلیونی آبروشون بره.
2- چیزی که من امروز دیدم یک حکومت نظامی ناب و خالص بود. خیلی وقت بود می دیدیم اما نمی خواستیم باور کنیم. ما الان داریم زیر زور سرنیزه و باتوم و گاز اشک آور زندگی می کنیم. اشک های مدام ما گواهه. اما داریم ادای انسان های آزاد رو در میاریم. ماشالله به روحیه.
چون با دوستان قرار گذاشته بودیم رفتم. منتها از ته مسیر به اول راهپیمایی(پیاده روی) کردیم. از آزادی به سمت انقلاب. اما مگه می شد شعار داد؟ نگاه های خشن مأمورا و تجهیزاتشون بهمون یادآوری می کردن که ما در چه جایگاهی قرار داریم. جایگاه متهم و جانی و شورشگر و وابسته به بیگانگان و زندانی و اعدامی بالقوه...
3- متاسفانه در کرج هیچکس شبا نمی ره الله اکبر بگه. همون پارسال هم تا یه ماه مقاومت کردیم و هر شب رفتیم و شب های آخر تنها بودیم. یکی گفت پدرم اجازه نمی ده چون ممکنه برای گزینش فوق لیسانس و دکترا بیان تحقیق. اون یکی گفت چون ایران دیگه جای زندگی نیست می ترسم بهم اجازه خروج از کشور ندن. اون یکی گفت داداشم گفته دیگه نرو می گیرنت بهت تجاوز می کنن(توجه کردید که بیشتر آقایون مانع خانوما بودن تا برعکسش؟)
4- ناامید نیستم. می دونم 90 درصد مردم مخالف این حکومتن( اون ده درصد هم لفت و لیس دارن و گرنه اونا هم این شیوه کشورداری رو قبول ندارن) فقط منتظر فرصتیم. حکومت های نظامی خیلی زودتر از حکومت های دیکتاتوری دیگه سرنگون می شن. اینو خودشون هم می دونن و برای همین اینقدر از ما می ترسن.
هر چی می گذره مردم بیشتر آگاه می شن و توقعشون از جنبش بالاتر می ره. روزای اول فقط به رفتن احمدی نژاد راضی بودن, بعد به داشتن ولایت فقیه و رهبر گیر دادن, بعد فهمیدن آزادی عقیده و آزادی پوشش و آزادی های دیگه هم بد چیزی نیست. بعدتر متوجه شدن رهبران سیاسی اصلاح طلب هم عیب هایی دارن و در صورت اومدن اونا باید خیلی از قبلا بهتر عمل کنن و به دگراندیشان احترام بذارن.
باور کنید گاهی تو تاکسی و مغازه ها و حتی ادارات دولتی چیزایی می شنوم که چشام گرد می شه.
خانم هایی مسن و کم سواد حرفهایی می زنن که روزنامه نگارا باید بیان جلوشون لنگ بندازن...
-------------------------------------------------------------------------------------
درگیری‌های پراکنده در روزی که دولت راهپیمایی در «سکوت» را نپذیرفت
منابع خودنویس در خیابان‌های مختلف تهران خبر از درگیری‌های پراکنده و حضور گسترده لباس شخصی‌ها می‌دهند. یکی از همراهان خودنویس، ۲۲ خرداد و پراکندگی حضور مردم را با ۱۳ آبان مقایسه کرده است. گزارش‌هایی از دستگیری نیز مخابره شده، اما نه به اندازه دستگیری‌های روزهای داغ‌تر جنبش.
حضور هزاران نفر در خیابان‌های تهران و شهرستان‌ها و دانشگاه‌های مختلف، حتی در روزی که وزارت کشور از دادن مجوز راه‌پیمایی سکوت خودداری کرده بود، در روزی که رهبران جنبش از هواداران خواسته بودند به خیابان‌ها نیایند، نشان داد که جنبش زنده است. شاید روزها لباس شخصی‌ها مانع باشند، اما شب‌ها، «تکبیر» حاکم است.
تجمع نیروهای ضدشورش در نقاط مختلف تهران از جمله میادین آرژانتین و ولی عصر، و حتی استقرارشان در نقاطی دور از خیابان انقلاب نشان می‌داد که دستگاه‌های امنیتی نگرانی‌های زیادی داشته‌اند.
با این همه، حضور سنگین لباس شخصی‌ها در نقاط مختلف تهران و ضرب و شتم مقطعی با استفاده از باتوم پلاستیکی مانع تجمع یک‌پارچه معترضان شد.
نا به گزارش‌های مختلف شبکه‌های اجتماعی، شعار «مرگ بر دیکتاتور» در قسمت‌های مرکزی شهر بارها شنیده شده است. العربیه نیز گزارش از سرکوب گروه‌های شعاردهنده بوسیله نیروهای امنیتی داد. این درگیری‌های در نزدیکی پل حافظ شدیدتر بوده است.
شلیک گاز اشک‌آور در نقاط مختلف مرکز شهر تهران نیز گزارش شده است. از جمله ونک، امیرآباد شمالی و پل حافظ.
درگیری‌های پراکنده بعد از تجمع دانشجویان در دانشگاه تهران، و نزدیکی دانشگاه هنر گزارش شده است. راهپیمایی دانشجویان در دانشگاه شریف هم از طریق یوتیوب مخابره شد.
یکی از همکاران خودنویس که امروز در مرکز شهر تهران به میدان انقلاب، میدان ولی‌عصر و چهار راه رفته بود گفت که «لباس شخصی‌ها به شکل گله‌ای حمله می‌کردند. هم با باتوم پلاستیکی و هم با چوبی می‌زدند.»
حضور بیش از پیش مردم در میدان انقلاب زیر سایه سنگین نیروهای امنیتی، با وجود ممنوعیت راهپیمایی می‌تواند مشوق فعالان سیاسی برای حضور بیشتر در روزهای مهم آینده باشد.
-------------------------------------------------------------------------------------
هرانا؛ بازداشت بیش از ششصد مرد و سیصد زن در پی اعتراضات روز گذشته
شنبه 22 خرداد 1389 ساعت 21:16
خبرگزاری هرانا - در پی اعتراضات مردمی در اولین سالگرد اعتراض به نتایج دهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری، بیش از 900 تن از شهروندان بازداشت شدند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، دستکم 300 تن از این افراد بازداشتی را زنان تشکیل می دهند و خانواده های بازداشت شدگان از چگونگی وضعیت عزیزانشان بی اطلاع اند.
این روند تا جایی است که نیروهای امنیتی با بستن تقاطع خیابان "شهدای ژاندارمری" و "کارگر جنوبی" برای ممانعت از تجمع خانواده ها در مقابل "ستاد فرماندهی تهران بزرگ" ممانعت به عمل آورده اند.
گفتنی است تا کنون دست کم مشخصات 15 تن از زنان بازداشتی که کارت شناسایی به همراه نداشتند به خانواده ها اعلام شده و از ایشان خواسته شده که مدارک شناسایی این افراد را تحویل دهند.
مسئولان به خانواده ی مردان بازداشت شده نیز گفته اند که از فردا برای پیگیری وضعیت عزیزانشان باید به "پلیس امنیت" مراجعه کنند.
شایان ذکر است در ساعت 2 بامداد 23 خرداد ماه، سی تن از بازداشت شدگان که همگی در ردیف سنی 20-25 سال بودند به وسیله ی یک ون به میدان انقلاب منتقل و در آن جا رها شدند.
-------------------------------------------------------------------------------------
گزارش مشروح از حوادث ۲۲ خرداد تهران
http://irangreenvoice.org/article/2010/jun/12/4394
نخستین سالگرد انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در شهر تهران با حضور چشمگیر نیروهای امنیتی، سپاه پاسداران، بسیج، لباس شخصی و ... برگزار شد.
...
میدان ولیعصر یکی از میدان های اصلی شهر تهران مملو از نیروهای گارد ویژه با لباس های خاص نظامی و ماسک های سیاه رنگ مخصوص گاز اشک آور بود .اما این نیروها تنها نیروهای مستقر در این میدان نبودند. تعداد زیادی از نیروهای بسیج سوار بر موتورهایشان در همه جای شهر مانور نظامی می دادند.

فیلم برداری و عکس برداری ممنوع

خبرنگاران رای ما کجاست ،همچنان گزارش داده اند که تمام پیاده روهای خیابان ولیعصر در ضلع های مختلف آن به بهانه ساخت و ساز توسط نیروهای امنیتی بسته شده بود تا به این شکل امکان به هم پیوستن جمعیت در پیاده روها وجود نداشته باشد و مردم به خیابان ها کشیده شوند جایی که صدها نیروی پلیس در انتظارشان بود. همچنین خودروهای خالی از جمعیت نظیر مینی بوس ها ، اتوبوس های کهنه و قدیمی ، ون های گشت ارشاد و نیروی انتظامی برای جدا کردن خیابان از پیاده روها در نقاط مختلف خیابان پارک شده بودند. به نظر می رسید هدف از استقرار این خودروها اجازه ندادن به عابران برای فیلمبرداری و عکاسی از این نیروها و نیز جمعیت زیاد معترضان و درگیری های احتمالی هم هست. آنها با هر روشی سعی می کنند تلفن های همراه معترضان را کنترل کنند. تا مبادا آنها فیلم یا عکسی از صحنه درگیری های پراکنده بردارند .نیروهای امنیتی حتی سرنشینان خودروها را کنترل می کنند تا مبادا آنها بتوانند از صحنه ای فیلم یا عکس تهیه کنند .

جمعیت معترض از این میدان به سمت مسیرهای مشخص راهپیمایی در حرکت بود . جمعیتی که زیر نگاه سنگین لباس شخصی ها که کوچک ترین حرکات شان را کنترل می کرد ؛ به سمت مسیرهای تعیین شده می رفت.

چند زن و مرد که در پیاده رو حرکت می کردند به بقیه هشدار می دادند مراقب حرف هایشان هم باشند چرا که در بین مردم نیروهای امنیتی نفوذ کرده و قصد شناسایی معترضان را دارند. به طوری که آنها تاکید می کردند چند نفر به همین شکل در میدان فلسطین تهران دستگیر شدند.
...
-------------------------------------------------------------------------------------





موسوی: تمام راه حل‌هایی که می‌توانست از طریق سیاسی مشکلات را حل بکند اینها خودشان این راه را کور کردند و در حقیقت از بین بردند


موسوی درباره امکان تغییر قانون اساسی گفت: «قانون اساسی جنبه قراردادی دارد و جنبه ذاتی ندارد»
• ایران | 12.06.2010/
موسوی خواهان تسریع در ایجاد رسانه ملی در خارج شد.

کنفرانس خبری مشترک موسوی و کروبی
موسوی و کروبی با شرکت در یک نشست مشترک خبری به ارزیابی از حوادث سال گذشته پرداختند. گسترش آگاهی در طبقات مختلف، ضرورت رسانه ملی، شکل‌های جدید اعتراضی و چگونگی اصلاح قانون اساسی از جمله موضوعات مورد گفت‌وگو بود.

میرحسین موسوی و مهدی کروبی، دو نماینده معترض به نتایج انتخابات ریاست‌جمهوری، برای نخستین بار بطور مشترک در یک کنفرانس خبری شرکت جستند و به پرسش‌های روزنامه‌نگاران در تماسی اینترنتی پاسخ گفتند.

موسوی تشکیل چنین کنفرانس خبری را گامی به پیش نسبت به یک سال پیش دانست و آن را تحولی در زمینه ارتباط رسانه‌ای و اطلاع‌رسانی خواند. کروبی نیز گفت که گرچه حوادث تلخی در سال گذشته به وقوع پیوسته، اما «برکاتش فراوان است».

ویژگی انتخابات ریاست جمهوری

هر دو نامزد معترض بار دیگر بر وجود تقلب در انتخابات تاکید کردند و از سرکوب وسیع مردم توسط حکومت به عنوان نشانه درست ارزیابی خود نام بردند. به گفته موسوی، شبکه اجتماعی جنبش اعتراضی نسبت به سال گذشته بسیار نیرومندتر شده است.

کروبی ضمن تایید سخنان موسوی، سه انتخابات مجلس هفتم، مجلس هشتم و ریاست‌جمهوری دوره نهم را عجیب و زمینه‌ساز تقلب در انتخابات دوره دهم ریاست‌جمهوری خواند.

کروبی با اشاره به حوادث پس از انتخابات تصریح کرد که آقایان به جای پاسخگویی به اعتراضات، «فکر کردند با یک حرکت و تقلب و سرکوب و برخورد مسئله حل می‌شود، که البته نشد». به گفته کروبی، تدوام اعتراضات و حتا حوادث سالگرد آیت‌‌الله خمینی نشانگر آن است، که شرایط برای حاکمان نظام «سخت شده است».

ضرورت ایجاد رسانه ملی در خارج از کشور

موسوی یکی از دستاوردهای انتخابات سال گذشته را «انفجار اطلاعات در جامعه» دانست. به گفته وی، انتقال اطلاعات و تجزیه و تحلیل آن نیاز مردم بود که رسانه‌های رسمی و حکومتی علیرغم الزاماتی که در قانون اساسی وجود دارد، اجازه انتقال اطلاعات به مردم را ندادند؛ «در حقیقت رسانه ملی تبدیل به رسانه ضدملی شد و جلوی هر گونه گفت‌وگو را گرفت.»

موسوی با ذکر کاستی‌ها در انتقال اطلاعات جنبش سبز از طریق شبکه‌های مجازی برای نخستین بار بطور آشکار از تاسیس رادیو و تلویزیون در جهت تامین منافع ملی در خارج از ایران جانبداری کرد.

موسوی گفت: « دلیل اینکه این همه نظام به راه حل های امنیتی مایل شده برای این است که تمام راه حل‌هایی که می‌توانست از طریق سیاسی مشکلات را حل بکند اینها خودشان این راه را کور کردند و در حقیقت از بین بردند و به همین دلیل ایجاد یک تشکیلات منظمی که بتواند پاسخ‌گوی این نیازها باشد را ما نداریم و باز هم من در این چهارچوب فکر می‌کنم برای مدت قابل توجهی شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی بتوانند پاسخ گوی این خلا باشند در عین حالی‌که تلاش‌هایی باید بشود که ما بتوانیم در سطح بین‌المللی و در سطح بیرون کشور کانال‌هایی تاسیس شود و در سطح رسانه‌ای کمی گسترده‌تر و نظم‌یافته‌تر ادامه پیدا کند و آن دوستانی که به این مسئله فکر می‌کنند هم برای رادیو و هم برای کانال‌های تلویزیونی باید در این کار تسریع بکنند و سریع‌تر اقدام کنند و این حق ملت ماست که در این زمینه مجاری برای اطلاع‌رسانی داشته باشد به طور مستقل از زبان جنبش و از زبان منافع ملی ما.»

به گفته موسوی و کروبی توسل به زور جنبش سبز را متوقف نخواهد کرد

نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی

کروبی و موسوی بار دیگر اعتقاد خود به جمهوری اسلامی را بیان داشتند. اما بر تفسیر متفاوت خود با حاکمان وقت انگشت گذاشتند. کروبی گفت: « اما این چیزی که امروز اجرا می‌شود تفسیر نیست بلکه تحمیل به قانون اساسی است و اصلا این جمهوری اسلامی که اینها دارند می‌گویند واقعیت آن است که اینها به رای عقیده ندارند و من حرف‌هایی شنیدم از اینطرف و آنطرف که اصلا جمهوری یعنی چه؟»

به گفته موسوی، قانون اساسی «برای طرد دیکتاتوری و استبداد و خودرایی طراحی شده بود، اگر قانون اساسی رعایت می شد ما به اینجا نمی رسیدیم ولی باید ببینیم که چه منافعی پشت حاکمیت فعلی هست که این تفسیر را از قانون اساسی ارائه می‌دهد که دهان مردم را ببندد و رسانه ها را جمع بکند و این انتخابات کذایی را به این شکل برگزار کند و این زندان‌ها را پر بکند».

موسوی درباره امکان تغییر قانون اساسی گفت: «قانون اساسی جنبه قراردادی دارد و جنبه ذاتی ندارد این مسئله را در پاسخ به سوال شما می‌گویم که می شود به چارچوب های دیگری هم اطلاق جمهوری اسلامی کرد. ولی باید این را گفت که در یک تفسیر خوب از هر متنی، حتی یک متن ضعیف، ملت باید قوی شود و آگاهی باید گسترش یابد و مطالبات مردم باید روشن شود و در صحنه حضور داشته باشند و با این مطالبات زندگی کنند. (...) به هر حال قانون اساسی فعلی ما که در اینجا اشاره‌ای به آن شده است اگر هر نوع تحولی در آن اتفاق بیفتد با حضور آگاهانه و نیرومند مردم می تواند چنین چیزی اتفاق بیفتد.»

موسوی دلیل اصلی برای تفسیرهای انحرافی از قانون اساسی موجود را «منافع چند صد میلیاردی نفتی» دانست. موسوی افزود: «طبیعی است که در چنین شرایطی اگر قانون اساسی تغییری پیدا کند یقینا به نفع مردم نخواهد بود. منتها در مواقعی که مردم بتوانند احقاق حق خودشان را بکنند و حضوری نیرومند در سطح ملی داشته باشند و همه اذعان بکنند که وزن حضور مردم، نیت مردم و خواست مردم به این ترتیب مهم است و تعیین کننده است. در این حالت می توان بدون تردید به اصطلاح مفید باشد در غیر این صورت فکر می کنم که خیلی اثربخش نخواهد بود، شاید هم اثرات مخربی را ایجاد کند.»

موسوی درباره آینده استراتژی جنبش سبز گفت: «شرایط عوض شده و ما نباید مجموع فعالیت جنبش سبز را در حرکت‌های خیابانی تعریف کنیم. (...) اگر گسترش آگاهی از مهم‌ترین اهداف این جنبش باشد، هرچه فراگیرتر شود و قشرهای بیشتری را در برگیرد در حقیقت زمینه را برای تغییر مناسب مهیا می‌کند.»

منبع: صدای آلمان



۱۳۸۹ خرداد ۲۱, جمعه

موسوی و کروبی: افتخار واقعی از آن کسانی ست از اعتراض بحقشان دست نکشیده اند


کلمه: » در پی کارشکنی مکرر وزارت کشور؛ بیانیه مهم کروبی و موسوی در آستانه ۲۲ خرداد
برای حفظ جان و مال مردم راهپیمایی برگزار نخواهد شد/ این رسم دولتی نامشروع است که جز به موافقان خود مجوز راهپیمایی نمی دهد

میرحسین موسوی و مهدی کروبی امروز و پس از گزارش نمایندگان احزاب اصلاح طلب درباره جلسه با وزارت کشور بیانیه مهمی را صادرکردند. به گزارش کلمه متن کامل بیانیه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

مردم آگاه و هوشیار ایران

حضور و مشارکت آگاهانه و مسئولانه شما در پای صندوق های اخذ رأی دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در سال گذشته و بهره گیری گسترده از حق رأی برای تعیین سرنوشت توسط یکایک شما، حرکتی عظیم و حماسه جاودانه بود که می رفت مسیر آینده کشور را از سرازیری مخوفی که گرفتار آن بود و امروز آشکارتر شده است به سمت افق های روشن و قلّه های افتخار که شایسته ملّت بزرگ ایران است برگرداند که متاسفانه دستان نا پاک در آراء پاک شما دست برده و نتیجه به گونه ای اعلام شد که موجب حیرت همگانی گردید و اعتراضات یک پارچه شما مردم آگاه در جهت احقاق حق از دست رفته را برانگیخت ولیکن صد افسوس راهپیمایی و حضور مسالمت آمیز شما به جای آنکه مورد توجه و رسیدگی قرار گیرد سرکوب شد و شما ملت همیشه سربلند هزینه های بسیاری را در طی یک سال گذشته برای احقاق حق به یغما رفته خود پرداخته اید. راهپیمایی بزرگ و فراموش نشدنی شما در ۲۵ خرداد سال گذشته سند حقانیتی است که گذشت زمان نیز نخواهد توانست از اعتبار آن بکاهد. انتظارات به حق شما مردم عزیز ما را بر آن داشت که جهت پاسداشت آن حماسه به یغما رفته و پیگیری مطالبات به حق ملّتی سرافراز که علیرغم همۀ سرکوب ها دست از روش مسالمت آمیز بر نداشته و امیدوارانه آینده روشن را برای کشور خود و فرزندان خود طلب می کنند برای سالگرد روز فراموش نشدنی ۲۲ خرداد در حماسه ملی در انتخابات تقاضای برگزاری راهپیمایی بنمائیم. ما نیز طبق اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی که بر حق بی چون و چرای ملت در تظاهرات و اعتراض صراحت دارد و با هدف جلوگیری از بروز تنش و گرفتن بهانه از دست سرکوبگران و تأمین امنیت انتظامی ملت، درخواست برگزاری تجمع و راهپیمایی در سالروز حماسه ۲۲ خرداد از میدان امام حسین تا میدان آزادی را در موقع مقتضی تسلیم استانداری تهران و وزارت کشور نموده که متاسفانه با بهانه تراشی های متعدد این درخواست بی پاسخ مانده است.

لذا تعدادی از احزاب و گروههای اصلاح طلب جهت رفع بهانه جوئی ها درخواست مشابهی را به وزارت کشور ارائه دادند که سیر آن و پاسخ نهائی وزارت کشور به این درخواست در نامۀ اخیر نمایندگان و احزاب اصلاح طلب آمده است و آنان اعلام کرده اند امیدی به اخذ مجوز از این دولت ندارند.

اکنون در حالی که ۴۸ ساعت به زمان پیش بینی شده برای راهپیمایی باقی نمانده است با عنایت به گزارش نمایندگان احزاب اصلاح طلب و نیز جهت حفظ جان و مال مردم اعلام می داریم راهپیمایی پیش بینی شده برگزار نخواهد شد. بدیهی است با سابقه سیاه یک سال گذشته در سرکوب معترضانی که تنها جرمشان طلب نمودن رأی خود به شیوه ی مسالمت آمیز بود و همچنین اخبار رسیده از سازماندهی مجدد افراطیون و سرکوبگران در جهت یورش به مردم بی دفاع و مظلوم، از مردم و معترضان می خواهیم خواسته و مطالبات به حق خود را از مجاری کم هزینه تر و موثرتری دنبال کنند.

این خودفریبی و ساده انگاری است که تصور شود با تهدید و تحقیر و دروغ در توپخانه هایتان توانسته اید حرکت اعتراضی مردم را منکوب و سرکوب کنید. علیرغم ادعاهای کرکننده رسانه به اصطلاح ملی صدا و سیما و مطبوعات حامی دولت مبنی بر تحلیل رفتن نیروهای جنبش اعتراضی مردم ایران، خود دست اندکاران و سیاستگذاران بیش از هر کس به این نکته واقفند که جنبش زنده است و افتخار واقعی از آن کسانی ست که علیرغم همه تهدیدها و مخاطرات، نا امنی ها، علم به عواقب احتمالی مالی و جانی هنوز از اعتراض بحقشان دست نکشیده اند و حتّی یک اعلام حضور کوچکشان، وحشت بر سرتاپای سرکوبگران می اندازد و لشگرکشی همه جانبه انتظامی و امنیتی را به دنبال می آورد.

و این رسم دولتی نامشروع است که جز به موافقان خود مجوز راهپیمایی نمی دهد با این حال راهی را که شما ملّت بزرگ ایران برگزیده اید مسدود شدنی نیست و شما خلّاقانه نقش آفرینی خود را در این مسیر متجلّی خواهید ساخت و ما نیز در همه حال تا رسیدن صبح روشن فردا در کنار و همراه شما خواهیم بود.

والسلام علی من اتبع الهدی

مهدی کروبی و میرحسین موسوی

۲۰/۰۳/۸۹





فیلمی دیدنی در مورد ندا و جنبش آزادیخواهی


برای ندا (فارسی


FOR NEDA (English


۱۳۸۹ خرداد ۲۰, پنجشنبه

سبز نوید گذر زمستان، روسری‌یت رُو سبز کن


اژدها وارد می‌شود (2.5)

البته این «یک و دو‌ و نیم»ها میتونه بعدن قاطی بشه و دست‌کاری هم! چون این نوشته مثلن در دست! ویرایشه با فلسفه ی آرایش و نه پیرایش / صمد: مثل این موتور که در دست ویراژ و قیژقاژه. لیلا جان! صبر داشته باش که موُ عجله دارُم.

وقتی که ندا به ندا رسید و اژدهایی سربرکشید که جواد را بلعید و او به یکی از سران آن اژدها تبدیل گردید، چون تقصیری نداشت! ناگهان جیغی برکشید، یعنی ندا ناآگاهانه جیغ کشید همانگونه که آدمی وقتی از کابوس می‌یرد! و به این ترتیب بود که ندا از کما درآمد. اما چرا او به کما رفته بود و خطاب جیغش چه کسی بود؟/
بی‌صبر: خوبه خوبه! حالا. اژدهابازی‌شون گرفته. این 25 خرداد روُ چه‌جوری حماسه کنیم؟ /
ناامید: 25 خرداد که حماسه هست، اما تکرارش شاید سخت باشه /
کمبوددنبال: روسری‌ و لباس سبز هنوز مُد و همه‌گیر نشده . حالا فعلن همینو همه‌گیر کنید تا اگر حماسه‌ای اتفاق افتاد، حماسه‌ی بهتری از آب دربیاد/

ندا: روسری‌یت رُو سبز کن

سبز نوید گذر زمستان
روسری‌یت رُو سبز کن
سبز نوید زندگی
روسری‌یت رُو سبز کن
سبز، اگر مسلمونی، علامت حمایت از عدل رسولان خدا و اهل بیت
موسی، محمد، عیسی و 120 هزارتای دیگه
روسری‌یت رُو سبز کن
اصلن بگو علامت حمایت از خدای رحمان و رحیم و عادل
روسری‌یت رُو سبز کن

روسری‌یت رُو سبز کن
علامت رویش یک جوانه
روسری‌یت رُو سبز کن
علامت روحیه‌یه زمانه

سروناز: من طرفدار مودم و مُد. من الان تو مود جنبش سبزم و معلومه که آن لباسی را می‌پسندم که مُد باشه و اگه نباشه، خوب مُدش بکنن تا! لایه‌هایش به سبزهای مختلف آراسته باشه ولی جور هم دربیاد که برای زیبا شدن، خوبه یه مقدار با رنگای دیگه هم قاطی شه. اصلن به من چه و چطوره به بهترین دزاین روسری‌یه سبز، این آقای اکبر گنجی که جایزه‌یه خوبی برده، جایزه بده که میشه این مسابقه روُ گسترش داد به تکه‌های مختلف لباس، چه زنونه و چه مردونه. با این مسابقه چطورید و جواب بدید؟

ادامه دارد



زهرا رهنورد: بيست و دوم خرداد روزي است كه ملت سلحشور ايران نشان داد كه خواهان تغييرات اساسي است


پنجشنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۸۹ :بسمه تعالی

بيست و دوم خرداد روزي است كه ملت سلحشور ايران حماسه اي پرشكوه را با دريافتي مدرن از رأي و انتخابات آفريد و با حضور ميليوني پاي صندوقهاي رأي، نشان داد كه خواهان تغييرات اساسي است: تغيير و اصلاح نگرش حاكميت به انسان و اسلام، تنوع و كثرت قومي و فرهنگي، و نحوه كشورداري. رئوس آرمانهاي نهفته در بطن اين حضور ميليوني چنين بود:

• احترام به انسان و هستي والاي او، و نه تحقير و دروغ و بدبيني به انسان

• احترام به آزادي - آزادي بيان، قلم و انديشه - نه خفه كردن حلقومها و بستن روزنامه ها و تك بعدي كردن رسانه ها
• احترام به انتخابات آزاد، و نه مهندسي شده و فرمايشي
• احترام به آزاديهاي فردي، احترام به اقليتهاي زباني و قومي، و احترام به تنوع و تكثر انديشه اي و فرهنگي

• آزادي زندانيان سياسي و دانشجويان ستاره دار و نه اخراج آنها از دانشگاهها و انواع محروميتهاي تحصيلي و شغلي

• احترام به زن، شأن، و مساوات بشري و رفع تبعيض، و نه تحقير و تبعيض و صيغه و تعدد زوجات در دنياي مدرن و ترتيب قوانين قيّم مآبانه اي كه اسلام عزيز، از اين نحوه نگرش فرسنگها به دور است و راهگشاي همه معضلات بشري در هر عصر و هر نسلي است.

اما شگفتا كه تمام آرزوهاي ملت ايران براي تغيير با يك مهندسي پنهاني و دستكاري در رأي مردم بر باد رفت؛ اقدامي كه ابتدا به تقلب در انتخابات و بعدها به كودتاي انتخاباتي مشهور شد.

از فرداي بيست و دوم خرداد، مردم صادقانه و مشفقانه اعلام كردند «رأي ما كجاست» كه ناگهان بصورت بيسابقه اي با ضرب و شتم و سركوب و گلوله و زندان و مرگ و شهادت روبرو شدند؛ اقدامي كه هيچ حاكميتي در حق ملت خود انجام نمي دهد، مگر آنكه بخواهد به ديكتاتوري خود افتخار كند.

ملت در روز پرشكوه بيست و پنجم و سي ام خرداد، گل سكوت ارائه داد و گلوله آتشين دريافت كرد و به ياد روزهاي انقلاب كبير اسلامي كه مي گفت «ما به تو گل داديم، تو به ما گلوله»، ملت بزرگ ايران حق خواهي شرافتمندانه خود را تكرار كرد. اما حاكميت، گره اي را كه مي توانست با سر انگشت تدبير حل كند به دندانهاي كُند، تير و تفنگ، و زندان سپرد و كاه مطالبات را به كوهي از مطالبات تبديل كرد و امروز شاهد مقاومت و تعميق جريان عظيم جنبش سبز در بستر تاريخي و معاصر ايران هستيم.

و اينك در سالگرد حماسه بيست و دوم خرداد، همچنان صبر و مقاومت بر سر تغيير در صور مطالبات مردم قرار دارد و اين درحاليست كه بحران هويت و وحدت، آرامش كشور را مخدوش كرده است.

اما هنوز هم فرصت باقي است. جنبش سبز كه از بطن اصلاحات برخاسته، برانداز نيست بلكه اصلاحگر و در پي تحقق خير عمومي است، لهذا حاكميت مي تواند به حداقلهاي مطالبات ملت پاسخ مثبت دهد و بطور نسبي شرايط بحراني را آرام نمايد و بر دل مادران و فرزندان و خانواده هاي داغدار مرهم نهد. كف خواسته هاي ملي كه بارها و بارها از زبان فعالين سياسي و احزاب و گروهها و انجمنها مطرح شده را مي توان چنين دانست:

1. آزادي بدون قيد و شرط زندانيان سياسي
2. آزادي مطبوعات، قلم، بيان و انديشه
3. برگزاري انتخابات آزاد
4. اقدام به حل و فصل قوانين تبعيض آميز و قيّم مآبانه نسبت به زنان

5. موضعگيري واقع گرايانه در برابر تحريمهايي كه عمدتاً ناشي از رفتار غلط حاكميت در سطح ملي و بين المللي است، با جلب رضايت مردم
6. احترام به اقليتها و ايجاد امكانات رشد و توسعه فرهنگي براي تكثرهاي قومي و زباني بعنوان فرصتي براي شكوفايي، با اعتماد بر وحدت ملي
7. عذرخواهي و دلجويي از بيت مكرم حضرت امام خمينی (ره) و عذرخواهي از شخص حاج سيد حسن آقاي خميني، رزمنده ديرينه جبهه هاي جنگ تحميلي و عالم امروزي حوزه هاي علميه و تنبيه حرمت شكنان.

والسلام علي من التبع الهدي

جرس



جنبش سبز و آيت‌الله خمينی (ويرايش نهايی)، اکبر گنجی


گویا: اين مقاله پيش از اين در وب‌سايت «روز آن‌لاين» منتشر گرديد. سپس با موضوعاتی که در روز جمعه ۱۴ خرداد، سالروز درگذشت آيت‌الله خمينی پيش آمد، ويرايش تازه‌ای شد و اينک سرانجام ويرايش نهايی آن در اختيار خوانندگان قرار می‌گيرد

اين انتظار که آيت الله صانعی، مهندس موسوی، مهدی کروبی و محمد خاتمی از آيت الله خمينی انتقاد کنند، از نظر سياسی نادرست است و هيچ کمکی به گذار به دموکراسی نمی کند. اولا: اينها حق دارند مدافع آيت الله خمينی باشند و او را فردی بدانند که با ولی فقيه بعدی از زمين تا آسمان فاصله داشت و دارد. علاقه ی شخصی به يک فرد خاص، معلول صدها دليل و علت است. در واقع آيت الله صانعی، آيت الله بيات، آيت الله دستغيب، مير حسين موسوی، مهدی کروبی و سيد محمد خاتمی؛ هويت خود را از آيت الله خمينی می گيرند. آنان وقتی آيت الله خمينی را با آيت الله خامنه ای مقايسه می کنند،می بينند که دومی فاقد شايستگی های اولی است، اما می خواهد از اولی جلو بزند. ثانياً: ولی فقيه و مريدانش از هر حربه ای برای زدن اينها استفاده می کنند. تمام کوشش آنها اين است که اينها را ضد آيت الله خمينی، ضد انقلاب، ضد جمهوری اسلامی و ضد اسلام نشان دهند. فشار وارد آوردن بر اينان برای دوری از اسلام و آيت الله خمينی، درست همان فشاری است که آيت الله خامنه ای و مدافعان سلطانيسم بر آنها می آورند. بايد اجازه داد تا آنها همانگونه که درست می دانند، به مبارزه ادامه دهند. مهم اين است که آنچه آنها می خواهند و می کنند؛ چيزی است که راه به دموکراسی و آزادی و حقوق بشر می دهد. پذيرش فرايند دموکراتيزه کردن ساختار سياسی و کل جامعه همان و، زوال سلطانيسم و ولايت فقيه و حکومت دينی همان. اگر به تجربه های تاريخی نگريسته شود،کارگزاران فرايند دموکراتيزه کردن، لزوماً خود دموکرات نبوده و قصدشان برساختن نظام دموکراتيک نبوده است. خوب يا بد، آنان رهبری جنبش سبز را در دست دارند. اگر کسی اين رهبری را نمی پسندد، بايد در تهران و ديگر شهرهای ايران، در مقابل آيت الله خامنه ای بايستد و جنبشی ديگر راه بيندازد، يا از طريق نوع ديگری از مبارزه، رهبری جنبش سبز را در دست بگيرد. ايستادن در برابر رهبر، هزينه دارد. حداقل اين بود که به دستور آيت الله خامنه ای، جامعه ی مدرسين حوزه ی علميه ی قم، مرجعيت آيت الله صانعی را باطل اعلام کرد(اين واقعاً خنده دار است که گمان شود با بيانيه ی روحانيت دولتی کسی مرجع می شود يا از مرجعيت می افتد).ثالثاً: آنان با توسل به آيت الله خمينی، در حال مقابله ی با آيت الله خامنه ای هستند. مقابله ی با سلطانيسم، فقط کاری تئوريک نيست،زدن سلطان، بخش مهمی از فرايند محو سلطانيسم است.سلطانی که رفتارش با مردم ايران، همانند رفتار بنيامين نتانياهو با فلسطينی هاست. نتانياهو آپارتايد را بر سر يهوديان اسرائيل حاکم نکرده، بلکه مردم غزه را تحت آپارتايد قرار داده است(رأی جيمی کارتر. شورای حقوق بشر سازمان ملل اقدامات دولت اسرائيل عليه ساکنان غزه را جنايت عليه بشريت به شمار آورده است). اما آيت الله خامنه ای آپارتايد را بر مردم ايران حاکم کرده است.
به موارد زير بنگريد که چگونه رهبران جنبش سبز با توسل به "امام راحل" در مقابل آيت الله خامنه ای ايستاده اند. مير حسين موسوی با توجه به برنامه ريزی مراسم سالگرد آيت الله خمينی در سال جاری، به صراحت تمام به علی خامنه ای می تازد و می نويسد:
"انتظار بود که از احترام ايشان[آيت الله خمينی] به رای مردم و نگاه ايشان که مجلس را در راس امور می نشاند، سخنی به ميان نيايد و باز طبيعی بود که از تاثيرات ايشان بر خطر تحجر و خود رايی در آينده انقلاب غفلت شود و برخلاف خاکساری ايشان در مقابل معصومان عليهم السلام عده ای در حد اميرمومنان و معصومين برکشيده شوند و عده ای نيز که مخالف تخلف ، دروغ ، فساد و خروج از قانون اساسی و به افلاس کشيده شدن کشور به دليل سياست های من در آوردی بودند، در مقابل قرار داده شوند. داوری در باره ی اين شيوه ی قياس و مواجهه ی با تاريخ با مورخان فرهيخته و سياستمداران آگاه و اصوليان فاضل است...يکی از روسای جمهورعرب[رئيس جمهور سوريه] دوست ايران که اخيرا گفته است دولت ايران با مذاکره آنها با اسرائيل موافق است...چه کسی است که نداند هميشه عده ای به صورت سازمان يافته و برای هياهوهايی از اين قبيل جلو تريبون ها به صف می شوند. درمراسم چهاردهم خرداد نيز به همين شکل عمل شد و در مقابل دوربين ها و چشمهای حيرت زده، گروهی اندک هتاکی های هميشگی را اين بار عليه نواده گرامی امام به اوج رساندند"[۱].
موسوی در اين متن به آيت الله خامنه ای می گويد نه تو علی بن ابی طالب هستی، و نه ما طلحه و زبير. تو از يک سو مذاکره ی با اسرائيل را موجه می سازی، و از سوی ديگر،با فرستادن "عربده جويان و هتاکان" در مقابل امام خمينی ايستاده ای. مهدی کروبی صريح تر از موسوی به جنگ علی خامنه ای می رود و می نويسد:
"اينجانب از زمانی که اطّلاع يافتم اداره ی ستاد برگزاری مراسم سالگرد امسال عملاً بدست بخشی از نيروهای مسلّح افتاده است به شدّت نگران شده و مطمئن بودم اين مراسم ختم به خير نخواهد شد ولی اين حد از وقاهت و بی شرمی را تصوّر نمی کردم و لذا چند روز قبل نسبت به حوادث تلخ آن روز هشدار داده بودم...ياران نزديک امام بيست سال است که انواع سختی ها و تلخی ها را تحمّل و اهانت و توهين ها را به جان خريده...[احمد خمينی] فرزند و دست پرورده و شاگرد آن حکيم دور انديش بود که مکرر به اينجانب که مديريت مجلس سوم را داشتم تأکيد می کرد هر چه زودتر قانون مؤسسه ی نشر تصويب شود که در تأخير آفت است...چنانچه نيروهای خبيث پشت پرده از تکرار اين گستاخی ها پرهيز و خودداری نکنند، جفاها، ستمها و فشارهايی که به مرحوم حاج سيد احمد آقا وارد کردند همچنين افراد و اشخاصی که برای تحقير و توهين به فرزندان آن عزيز سفر کرده از حوادثی که بر او رفت برای ملت شريف ايران و همچنين آيندگان روشنگری خواهيم...شما قطعاً اطّلاع داريد که امروز مروّج و مفسّر خط امام کسانی شده اند که در برابر امام صف بندی کرده بودند و ياور شرکاء در قتل های زنجيره ای بودند...آری امروز جريانی با تمسّک به جمله ای از امام که در مقام رحمت و رأفت وگذشت و چشم پوشی از لغزشهای گذشته و استفاده از نيروهای کارآمد فرمود که "ميزان حال فعلی افراد است" تمامی ياران و نزديکان امام را طلحه ها و زبيرهای زمان قلمداد کرده در حالی که بهتر است حوادث صدر اسلام را از روز ارتحال پيامبر اکرم و مراسم تشييع و تدفين آن حضرت و دادخواهی تنها يادگارش فاطمه زهرا (س) و جلوگيری از ايراد خطبه ی آن حضرت در مسجد پيغمبر تحليل شود و شايد بدين نتيجه رسيد که حوادث بعدی از جمله تبعيد شدن ابوذر غفاری و ماجرای طلحه و زبير ريشه در آن زوايای انحرافی اوليه ی دارد"[۲].
آيت الله صانعی هم گفته است:
"عاملين و آمرين اين مسئله دچار جنون سياسی شده اند...اين اقدام به نفع اسلام و به نفع اهداف حضرت امام تمام شد. اگر اينها دچار جنون سياسی نشده بودند نمی آمدند در مقابل بيش از صدها خبرنگار داخلی و خارجی جلوی ابراز سخن و مطلبی که در حال پخش مستقيم از رسانه است را بگيرند، جلوی آزادی بيان و آزادی شنيدن مردم را بگيرند. اين حرکت دليل ضعف آنهاست و دليل بر اين است که اراده و مشيت خداوند بر اين است که نقشه های آنان نقش بر آب شود. کسانی که اين نقشه ها را می کشند اعم از عامل و آمر و محرک امروز ناتوان از حل معضلات اجتماعی، اقتصادی، سياسی و بين المللی مملکت شده اند لذا برای انحراف افکار عمومی جامعه به چنين اقداماتی متوسل می شوند"[۳].
از اين واقعيت ها بگذريم که سخن بر سر رابطه ی جنبش سبز با ايت الله خمينی است. مهندس موسوی در گفت و گويی که درباره ی همين موضوع کرده، گفته است:
"بنده در همان ابتدای شکل گيری راه سبز اميد به صراحت خود را يک همراه جنبش معرفی کردم. برای آنکه به صراحت اعتقادات خود را بيان کنم همانطور که جزو ويژ گی های اين جنبش بيان صريح و صادقانه انديشه ها است، ما از تعامل انديشه ها ضرر نمی کنيم. ولی از پنهان کردن هويت خود در ميان جمعی که خواستار صداقت است، قطعا ضرر می کنيم. يادمان باشد که شايد بهترين پوستر جنبش سبز "دروغ ممنوع است" بود. اين چه انتظاری است که بنده يک تجربه ی ۱۰ ساله و پر از رويدادهای گوناگون را ناديده بگيرم. نه من بلکه تعداد کثيری از ملت ما هزاران خاطره ازايشان دارند و تاثيرگرفته از دوران امام هستند و حاضر نيستند در مقابل تحريف ها و بی انصافی ها رضايت بدهند. آيا صرف نظر کردن از اين سرمايه ی عظيم اجتماعی درست است؟ آيا اين همان چيزی نيست که زندانبانان از ما می خواهند"[۴].
حق با مهندس موسوی است که از صراحت و صداقت و بيان آزاد ديدگاه های متفاوت دفاع می کند و آن را به سود جنبش به شمار می آورد. به همين دليل به کوتاهی تمام، ديدگاه خود را بيان خواهم کرد:
دفاع از آيت الله خمينی و خود را پيرو او معرفی کردن از نظر تاکتيکی و استراتژيک نادرست است. به محض آنکه مدعای "پيروی از امام راحل" طرح گردد، ساز و برگ های سرکوبگر سلطان(ارتش،سپاه،بسيج، نيروی انتظامی،وزارت اطلاعات،قوه ی قضائيه و...) و ساز و برگ های ايدئولوژيک سلطان(راديو و تلويزيون، مطبوعات،ائمه ی جمعه و جماعات،حوزه های علميه ی دولتی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، وزارت فرهنگ و آموزش عالی، وزارت آموزش و پرورش و...) اين مدعا را مطرح خواهند ساخت که آيت الله خمينی گفته است:"پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا مملکت شما آسيب نبيند"، يا بر حمايت آيت الله خمينی از آيت الله خامنه ای برای رهبری سخن خواهند گفت[۵]، يا از اين که او فتوا صادر کرد که برای حفظ نظام همه ی احکام اوليه ی اسلام را می توان تعطيل کرد، چه رسد به بقيه ی امور را[۶].
آيت الله خمينی که حفظ نظام را مهم تر از کليه ی احکام شرعی به شمار می آورد و آن را تئوريزه کرد، برای حفظ نظام هر عملی را مجاز می دانست. مگر در تابستان ۱۳۶۷ چند هزار زندانی سياسی به حکم او قتل عام نشدند؟ سرسپردگی به آيت الله خامنه ای با سرسپردگی به آيت الله خمينی تفاوتی ندارد، هر دو مصداقی از نظام سلطانی را به نمايش گذارده و می گذارند. وقتی موسوی و کروبی به اعدام های خلاف آئين دادرسی اعتراض می کنند، پاسخ می شوند که امام در دوران نخست وزيری شما حکم اعدام هزاران تن را صادر کرد[۷]. وقتی با سران نهضت آزادی ملاقات می کنيد، می گويند امام بدترين تعابير را درباره ی آنها به کار برد[۸]. وقتی به ايت الله منتظری نامه می نويسيد و پس از رحلت آن آزاده مرد به مراسم تشيع جنازه ی او می رويد، نامه ی برکناری او توسط آيت الله خمينی را علم می کنند که جايگاه ايت الله منتظری را قعر جهنم قلمداد کرده بود[۹]. اگر بگوئيد چرا اساتيد و دانشجويان را از دانشگاه ها پاکسازی و اخراج می کنيد، پاسخ می دهند که بنيانگذار اين امر آيت الله خمينی بود که به دستور او انقلاب فرهنگی به راه افتاد[۱۰]. استفاده ی آيت الله خامنه ای از اختيارات مطلقه ی ولايت فقيه،مقتضای نظريه ای است که "امام راحل" برساخت. خامنه ای در زمان برساخته شدن اين نظريه تنها کسی بود که به طور علنی در برابر آن ايستاد، اما "امام راحل" به جانشين بعدی خود فهماند که با اين نظريه چه کارها که می توان کرد. اکنون نيز، هر چه کرده و می کند، عين عمل به نظريه ی ولايت مطلقه ی فقيه است. به فرض آنکه او تمامی احکام و فرامين اوليه ی اسلام را تعطيل کرده باشد،اين چيزی جز عمل به نظريه ی ولايت مطلقه ی فقيه نيست. نکند فراموش کرده ايم که آيت الله خمينی پس واگذار کردن اختيار تعطيل کردن کليه ی احکام اوليه ی اسلام به ولی فقيه، نوشت: "و بالاتر از آن هم مسائلی است ، که مزاحمت نمی کنم".
سنگر گرفتن در پشت آيت الله خمينی، شکاف اصلی سياسی ايران امروز- يعنی شکاف ميان جبهه ی ديکتاتوری با جبهه ی دموکراسی- را به نزاع بر سر تفسير درست "راه امام" تبديل می کند که به زيان جنبش دموکراسی خواهی است. به تعبير ديگر،اين استراتژی يا تاکتيک، به اين منتهی خواهد شد که جنبش سبز و زمامداران خودکامه ی حاکم بر ايران، هر دو مدافع امام و راه او هستند،فقط بر سر تفسير درست آن اختلاف نظر دارند. به نزاع طرفين بر سر آيت الله خمينی بنگريد که چگونه پيش می رود. مهدی کروبی به مناسبت سالگرد درگذشت آيت الله خمينی می گويد:
"آقايان می گويند اينها از راه امام منحرف شده اند، ما می گوييم نخير ما از راه امام منحرف نشده ايم... [بايد]معلوم شود چه کسی از انقلاب و خط امام منحرف شده است ؟ و چه کسی شيرينی حکومت و طعم زيبای قدرت او را وادار کرده تا بيايد آرمان های امام را به فراموشی بسپارد...امام گفت ميزان رأی ملت است...پس از رحلت امام در مجلس سوم که يک سال از عمر مجلس گذشته بود انحراف در رأی گيری و انتخابات ها شروع شد...اولين کاری که برای انتخابات شد يک فيلتری برای رأی مردم بوجود آمد و يک استصوابی شکل گرفت آن هم شورای نگهبان که اول بايد آنها تأييد کنند و تا آنها تأييد نکنند نتيجه ای ندارد...جمهوريت را به نام اسلاميت به شدت تضعيف يا تخريب کرده اند و من صريحاً بگويم ما الان خيلی جدی نگران اسلاميت نظام هستيم. امام شمول و تعادل بين جناح ها بوجود می آورد، امام مراقب بود که جناح هايی که در درون نظام هستند را حفظ کند...حالا اين قضيه وجود ندارد و لذا يک طرفه شد...امام حريم علما و مراجع تقليد را به بهترين نحو حفظ می کرد.ولی حالا می بينيم که چه بلايی به سر مراجع و حوزه های علميه آمده، ما که می دانيم نقش اطلاعات نقش نيروهای مسلح، نقش بعضی از روحانيون چيست و چه کارهايی کردند و بعضی از نهادها چه کارهايی کردند، جلوی درب بعضی از منازل جمع شدند جلوی درب جامعه مدرسين جمع می شوند و چه حوادثی رخ می دهد. آيا اين سيره ی امام است ؟ اينها را ما کرديم يا از گروه هايی که الان در حکومت هستند؟...مرحوم آيت الله العظمی سلطانی طباطبايی پدر خانم جناب آقای حاج سيد احمد خمينی به خود من می گفت که در حضور امام بوديم رئيس مجلس[هاشمی رفسنجانی] وقت آمد آنجا و[امام] بسيار متاثر بود از اين که مجتهد در رأس[وزارت] اطلاعات باشد...رئيس مجلس گفت که حالا اگر ناراحت هستيد ما می رويم اصلاحش می کنيم و بر می گردانيم، ولی ايشان[امام] گفت که حالا ديگر تصويب شده و قانون شده من وارد نمی شوم. آقای طباطبايی گفت وقتی رئيس مجلس تشريف بردند من گفتم که چرا اينقدر ناراحت هستيد؟ امام فرمود: تشکيلاتی که امنيتی است و نحوه ی برخورد و کار، کاری است که اصلاً اگر مجتهد آنجا باشد مشکلاتی هم اضافه می شود که همان طور الان شاهدش هستيم که الان چه اتفاقی می افتد...مسئله نيروهای مسلح که امام هم در وصيتشان و هم در عمل و سيره ی ايشان به شدت مخالف بود که نيروهای مسلح وارد دسته بندی های سياسی شوند. ، حافظ انقلاب باشند اما در اين که من يا ديگری هم رأی بياوريم نيز نبايد دخالت کنند. آيا اين برای نظام است؟ نيروهای مسلح اسلحه در دست دارد و سرنوشت انتخابات هم دست بسيج و سپاه است"[۱۱].
حال به سخنان آيت الله خامنه ای به سخنان آيت الله صانعی،آيت الله بيات،مير حسين موسوی، مهدی کروبی و سيد محمد خاتمی بنگريد که چگونه به آنها پاسخ می گويد:
"بايد در وسط ميدان ، مواضع امام عليه استکبار، ارتجاع و عليه ليبرال دموکراسی غرب و منافقان و دورويان را صريح بيان کرد، امام اين است...اين کج انديشی است که ما مواضع امام را انکار کنيم و اين کج انديشی را هم متاسفانه بعضا کسانی انجام می دهند که يک وقتی خودشان جزو مروجان افکار امام بودند. حال به هر دليلی ، راهها کج و هدفها گم می شود و عده ای برمی گردند. آنها بعد از سالهای متمادی که برای امام و اين حرکت حرف زدند ، در مقابل اين اهداف و مبانی می ايستند و بر خلاف آن سخن می گويند...اگر نظام سياسی کشور برپايه شريعت اسلامی و تفکر اسلامی نباشد ، امکان ندارد که اسلام بتواند با ستمگران و زورگويان عالم مبارزه واقعی و حقيقی بکند لذا امام حراست و صيانت از جمهوری اسلامی را از اوجب واجبات می دانست. چون صيانت از اسلام به معنای حقيقی کلمه وابسته به صيانت از نظام سياسی اسلامی است بدون نظام سياسی امکان ندارد...هر کسی درباره ی حاکميت نظام جمهوری اسلامی ، برخلاف فکر امام بينديشد، نبايد مدعی شود که دنباله روی امام است...شاخص ديگر در برنامه و خط امام ، مساله ی جاذبه و دافعه ی امام بود...[امام]در اول انقلاب يک مجموعه هايی را از خود طرد کرد. کمونيست ها را صريح طرد کرد. آن روز برای خيلی از ما ، اين کار امام عجيب بود. در همان اوايل انقلاب امام صريح در مقابل کمونيست ها موضع گيری کرد و آنها را از خود جدا کرد. امام در مقابل ليبرال مسلک ها و دلباختگان به نظام های غربی ، قاطعيت نشان داد و در دور کردن آنها از خود ، هيچ ملاحظه ای نکرد. مرتجعين و کسانی را که حاضر نبودند حقايق الهی و روح قرآنی احکام اسلامی را قبول کنند ، از خود طرد کرد و بارها مرتجعين را با تعبيرات سخت و تلخ ، محکوم کرد. در تبری از افرادی که در دايره ی فکری و مبانی اسلامی او قرار نمی گرفتند، امام تحمل نمی کرد...نمی شود ، انسان خود را در خط امام و دنباله رو امام بداند اما با کسانی که صريحا پرچم معارضه ی با امام و اسلام را بلند می کنند، در يک جبهه قرار گيرد و با آنها همصدا شود. اين با روش ، گفتار و کردار امام نمی سازد.نمی شود قبول کرد که امريکا ، انگليس و موساد، سلطنت طلب و منافق بر روی يک محوری توافق کنند و جمع بشوند و آن محور ادعا کند که من در خط امام هستم و اين قابل قبول نيست. بنابراين نمی شود با هر کس و ناکسی ائتلاف کرد. بايد ببينيم دشمنان ديروز امام در برابر ما چه موضعی می گيرند، اگر ديديم مواضع ما طوری است که آمريکا و صهيونيسم و مزدوران قدرتهای گوناگون ، معاندين و مخالفين امام، اسلام و انقلاب از ما تجليل و احترام می کنند، بايستی در مواضع خود شک کنيم و بايد بدانيم که راه درست و مستقيم را نمی رويم. اين يک معيار است و امام بارها بر اين تکيه می کرد و می فرمود، که اگر از ما تعريف کردند ، بدانيم که خيانت کار هستيم. نمی شود با کسانی که درست در خط مقابل امام حرکت بکنند، در باره مساله قدس و در روز قدس ، آنطور موضع گيری کنند، در روز عاشورا آن فضاحت را به بار بياورند و کسانی که با اساس ، مبنا و حرکت امام صريحا مخالف هستند، اظهار همراهی کرد ، در کنار آنها قرار گرفت ، از آنها تعريف يا در مقابل شان سکوت کرد و درعين حال مدعی دنباله روی امام بود. اين قابل قبول نيست و ملت هم اين را خوب فهميده است...سخن امام اين است که می گويد، اين واحد جعلی و تحميلی[اسرائيل] بايد حذف شود و به جای آن ملت و کشور اصلی و واحد جغرافيايی اصلی بر سر کار بيايد...امام اين مساله را به طور صريح بيان کرد. حالا اگر کسی اين موضع را به صورت اشاره هم بيان کند ، عده ای که مدعی دنباله روی از خط امام هستند می گويند، چرا اين حرف گفته شد...امام بارها فرمود قضاوت در مورد اشخاص بايد با معيار حال کنونی افراد باشد و گذشته اشخاص مورد توجه نيست. گذشته برای زمانی است که حال فعلی معلوم نباشد، انسان به گذشته تمسک کند و بگويد قبلا اين گونه بوده و حالا هم حتما همين طور است. طلحه و زبير ، افراد کوچکی نبودند. زبير سوابقی درخشان دارد که نظير آن را کمتر کسی از اصحاب اميرالمومنين داشت و بعد از به خلافت رسيدن جناب ابی بکر در همان روزهای اول پای منبر ابی بکر چند نفر از صحابه برخاستند و اظهار مخالفت کردند و گفتند حق با علی ابن ابی طالب است و نام اين اشخاص در تاريخ ثبت است. اينها در تمام کتب تواريخ ذکر شده و يکی از آن اشخاصی که مخالفت کرد و از حق امير المومنين دفاع کرد، زبير است. فاصله بين آن روز و روزی که زبير بر روی اميرالمومنين شمشير کشيد ، ۲۵ سال است...اميرالمومنين در مقابل اينها جنگيد و از مدينه لشکر کشی کرد . برای جنگ با طلحه و زبير به طرف کوفه و بصره رفت. يعنی آن سوابق محو و تمام شد. ملاک امام اين بود. بعضی[صادق قطب زاده] با امام از پاريس در هواپيما بودند و آمدند ايران و در زمان امام به خاطر خيانت اعدام شدند. بعضی ها[ابراهيم يزدی] از دورانی که امام در نجف بود و بعد به پاريس رفت ، با امام ارتباط داشتند و حتی در اول انقلاب هم مورد توجه امام قرار گرفتند اما بعدا رفتار و موضع گيريهای اينها موجب شد که امام اين ها را طرد کند. ميزان وضعی است که امروز بنده دارم"[۱۲].
نزاع کنونی ايران، نزاع بر سر شکاف اصلی است: يعنی رويارويی نظام سلطانی سرکوبگر خودکامه با نظام دموکراتيک ملتزم به آزادی و حقوق بشر، نه نزاع بر سر "امام يک" با "امام دو"، يعنی نزاع ميان دو قرائت متعارض از آيت الله خمينی. نظريه ی "ولايت مطلقه ی فقيه" کل انديشه ی سياسی آيت الله خمينی است. هر فردی که اندکی انصاف علمی داشته باشد، با اين مدعا که "اين نظريه با نظام دموکراتيک ملتزم به حقوق بشر و آزادی تعارض بنيادين دارد"، ترديد نخواهد کرد.
موسوی و کروبی و خاتمی و ديگر رهبران ميانی جنبش ؛ نمی توانند بخشی از اقشار جامعه را که مريد رهبر و پيرو اسلام فقاهتی بنيادگرايانه اند، جذب کنند. جنبش سبز فقط می تواند اقشار چند ميليونی مخالف و ميليونها شهروند بی طرف را جذب و سازماندهی کند. البته روشن است که پايگاه اجتماعی سلطان و سلطانيسم کمتر از ده درصد است و آنچه آنان را سراپا نگاه داشته، دلارهای نفتی و دستگاه گسترده ی سرکوب است، نه مشروعيت نظام يا رهبری. روشن است که آزاديخواهان سرکوبهای گسترده ی دهه ی اول انقلاب(انقلاب فرهنگی، اعدام ها، زندان ها و شکنجه های سيستماتيک و...) را فراموش نکرده اند.
اگر مجموع نکات ياد شده را در نظر بگيريم،می توان اين راهکار را پيشنهاد کرد که آيت الله صانعی، آيت الله بيات، ميرحسين موسوی،مهدی کروبی، و...؛ به جای تکرار مداوم پيروی از "راه امام"،يا بيان اين سخن که "بزرگترين متفکر اصلاح طلب امام خمينی است"[۱۳] ؛ در اين خصوص سکوت پيشه کنند و سخنی نگويند که نه تنها هيچ کس را جذب نمی کند، بلکه بخش هايی مهمی از فاعلان جنبش دموکراسی خواهی را دفع می کند.
شايد تحليل و پيشنهاد من تماماً نادرست باشد، در آن صورت بايد آن را پس گرفت. اين نکته ی مهم را فراموش نکينم،ما نبايد انسان ها را در پای تحليل ها قربانی سازيم،به عکس، بايد نظريه های نادرست را قربانی کرد تا انسان های با پوست و گوشت و خون زندگی کنند. هدف کاهش درد و رنج انسان های واقعی است،نه دفاع از نظريه های انتزاعی.

اکبر گنجی

پاورقی ها:
۱- رجوع شود به لينک: http://www.kaleme.com/1389/03/15/klm-21737
۲- رجوع شود به لينک: http://www.kaleme.com/1389/03/16/klm-21792
۳- رجوع شود به لينک: http://www.kaleme.com/1389/03/16/klm-21767
۴- رجوع شود به لينک: http://www.kaleme.com/1389/03/11/klm-21213
۵- هاشمی رفسنجانی نه تنها از تاييد آيت الله خمينی سخن گفته است، بلکه مدعی است در آن جلسه ميرحسين موسوی هم حضور داشته است. می گويد:
"در زمانی که بحث عزل آيت الله منتظری جدی بود، به امام گفتيم:"بعد از شما چه اتفاقی می افتد؟ ما که رهبری نداريم. خلأ پيش می ايد" که ايشان گفتند:"آقای خامنه ای هست". اين تعبير را در جمع ما ۵ نفر[موسوی اردبيلی، سيد علی خامنه ای، هاشمی رفسنجانی، مير حسين موسوی، احمد خمينی] گفته بودند...آيت الله خامنه ای به امام گفتند:"گفتن اين مطالب اين جلسه را بر ما حرام کنيد"...از بعضی از اعضای خانواده ی امام نقل کردند که وقتی آيت الله خامنه ای در دوره ی رياست جمهوری به کره ی شمالی رفته بود و امام فيلم سفر را از تلويزيون تماشا می کردند، گفتند:"ايشان برای رهبری صلاحيت دارند"...[تصمصم سريع]خبرگان و رأی آوردن ايشان پنج دليل داشت...دوم، همين حرف هايی را که پنج نفری از امام شنيده بوديم، مطرح کرديم...چهارم، آن حرف هايی هم که نقل کردند امام پای تلويزيون گفتند، موثر بود".
نکته ی جالب توجه اين است که هاشمی رفسنجانی در آستانه ی درگذشت آيت الله خمينی و رهبری آيت الله خامنه ای، دوباره اين سخنان را روی سايت خود گذاشته است. رجوع شود به لينک:
http://www.hashemirafsanjani.ir/?type=dynamic〈=1&id=2027#
آيت الله حائری شيرازی هم گفته است، پس از رأی گيری خبرگان و انتخاب آيت الله خامنه ای به اتفاق آيت الله جنتی به ديدار احمد خمينی رفته اند:
"بعد از اينکه خبر رأی ‌گيری مجلس خبرگان و نتيجه آن را به اطلاع ايشان رسانديم، ايشان گفت: "قلب امام‌ را خشنود کرديد" و ادامه داد: "چند روز قبل به اتفاق امام‌ پای تلويزيون نشسته بوديم و مراسم سان ديدن رئيس‌جمهور به همراه کيم ايل سونگ رهبر کره شمالی از تشريفات را تماشا می‌ کرديم. من ديدم که حضرت آيت‌الله خامنه‌ای در حرکتشان بسيار با وقار هستند و اين موضوع را به امام‌ نيز گفتم. امام‌خمينی فرمودند که هرچه فکر می ‌کنم، می ‌بينم که حضرت آيت‌الله خامنه‌ای برای رهبری مناسب ترين فرد هستند".
رجوع شود به لينک: http://rajanews.com/detail.asp?id=51802
۶- آيت خمينی نوشته شده است:
" حکومت به معنای ولايت مطلقه ... بر جميع احکام شرعيه الهيه تقدم دارد... حکومت ... يکی از احکام اوليه اسلام است، و مقدم بر تمام احکام فرعيه حتی نماز و روزه و حج است. حاکم [سلطان] می تواند مسجد يا منزلی را که در مسير خيابان است خراب کند وپول منزل را به صاحبش رد کند. حاکم [سلطان] می تواند مساجد را در موقع لزوم تعطيل کند؛ ومسجدی که ضرار باشد، در صورتی که رفع بدون تخريب نشود، خراب کند. حکومت می تواند قراردادهای شرعی را که خود با مردم بسته است ، در موقعی که آن قراردادمخالف مصالح کشور و اسلام باشد، يکجانبه لغو کند. و می تواند هر امری را، چه عبادی و يا غير عبادی است که جريان آن مخالف مصالح اسلام است ، از آن مادامی که چنين است جلوگيری کند. حکومت می تواند از حج ، که از فرايض مهم الهی است ، در مواقعی که مخالف صلاح کشور اسلامی دانست موقتا جلوگيری کند... آنچه گفته شده است که شايع است ، مزارعه و مضاربه و امثال آنها را با آن اختيارات از بين خواهد رفت ، صريحا عرض می کنم که فرضا چنين باشد، اين ازاختيارات حکومت است . و بالاتر از آن هم مسائلی است ، که مزاحمت نمی کنم"( روح الله خمينی، صحيفه نور، ج ۲۰، صص ۴۵۲-۴۵۱).
۷- دادستان تهران در اين خصوص خطاب به مهندس موسوی گفت:
"يکی از کانديداهای شکست‎خورده ی انتخابات که اعدام‎ها را محکوم کرده بهتر بود که وی به پرونده ی خود اين اتهام را اضافه نمی ‎کرد. حمايت از کسانی ‎که مرتکب عمليات تروريستی شده‎‎اند و تعدادی از مردم را شهيد کرده‌اند، از آن‎ها اسلحه کشف شده و عليه نظام اسلامی قيام کرده‎اند، چه معنايی دارد؟ کسانی‎ که مدعی پيروی از خط امام هستند، چگونه می ‎توانند آموزه‎های ايشان را که ايستادگی در برابر گروهک‎های معاند بود، فراموش کنند. در همان سال‎هايی که اعدام‌هايی بر اساس حکم حضرت امام عليه منافقين صورت گرفت، ايشان نخست‎وزير بود. اگر چنين ادعايی دارد، چگونه در آن دوران خدمت کرد... وی در سال ۱۳۶۷ در جريان احکام حکومتی حضرت امام در مورد منافقين بوده و به‎ خوبی می ‎داند که قوه قضاييه در چهارچوب قوانين و مقررات کشور اقدام می شود...اين فرد مدتی پيش هم با اعضای نهضت آزادی که امام آن‌ قدر از آن‌‌ها بد گفتند، ملاقات کرد و اين اظهار نظر در ادامه ی همان جريان است".
http://sabzenabe2.blogfa.com/author-sabzenabe2.aspx
۸- آيت الله خمينی نوشته بود:
"نهضت به اصطلاح آزادی طرفدار جدی وابستگی کشور ايران به آمريکا است، و در اين باره از هيچ کوششی فروگذار نکرده...اگر خدای متعال عنايت نفرموده بود و مدتی در حکومت موقت باقی مانده بودند ملت‌های مظلوم بويژه ملت عزيز ما اکنون در زير چنگال آمريکا و مستشاران او دست و پا می ‌زدند و اسلام عزيز چنان سيلی از اين ستمکاران می ‌خورد که قرن‌ها سر بلند نمی ‌کرد، و به حسب امور بسيار ديگر، نهضت به اصطلاح آزادی صلاحيت برای هيچ امری از امور دولتی يا قانون‌گذاری يا قضايی را ندارند ؛ و ضرر آنها، به اعتبار آن که متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه جوانان عزيز ما را منحرف خواهند کرد و نيز با دخالت بی ‌مورد در تفسير قرآن کريم و احاديث شريفه و تاويل‌های جاهلانه موجب فساد عظيم ممکن است بشوند، از ضرر گروهک‌های ديگر، حتی منافقين اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان، بيشتر و بالاتر است...نهضت به اصطلاح آزادی و افراد آن چون موجب گمراهی بسياری از کسانی که بی ‌اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند می ‌گردند، بايد با آنها برخورد قاطعانه شود، و نبايد رسميت داشته باشند"(روح الله خمينی، صحيفه ی نور، جلد ۲۰ ، ص ۴۸۲- ۴۸۱).
۹- آيت الله خمينی در نامه ی ۶/۱/۱۳۶۸ در خصوص برکناری آيت الله منتظری از جانشينی خود نوشته است:
"از آنجا که روشن شده است که شما اين کشور و انقلاب اسلامی عزيز مردم مسلمان ايران را پس از من به دست ليبرال‌ها و از کانال آنها به منافقين می ‌سپاريد، صلاحيت و مشروعيت رهبری آينده نظام را از دست داده‌ايد...به قدری مطالبی که می ‌گفتيد ديکته شده منافقين بود که من فايده‌ای برای جواب به آنها نمی ‌ديدم. مثلا در همين دفاعيه شما از منافقين تعداد بسيار معدودی که در جنگ مسلحانه عليه اسلام و انقلاب محکوم به اعدام شده بودند را منافقين از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و می ‌بينيد که چه خدمت ارزنده‌ای به استکبار کرده‌ايد...از آنجا که ساده‌لوح هستيد و سريعاً تحريک می ‌شويد در هيچ کار سياسی دخالت نکنيد، شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد...نامه‌ها و سخنرانی‌های منافقين که به وسيله شما از رسانه‌های گروهی به مردم می ‌رسيد؛ ضربات سنگينی بر اسلام و انقلاب زد و موجب خيانتی بزرگ به سربازان گمنام امام زمان و خون‌های پاک شهدای اسلام و انقلاب گرديد؛ برای اينکه در قعر جهنم نسوزيد خود اعتراف به اشتباه و گناه کنيد، شايد خدا کمک تان کند . و الله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولی در آن وقت شما را ساده‌لوح می ‌دانستم که مدير و مدبر نبوديد ولی شخصی بوديد تحصيل‌کرده که مفيد برای حوزه‌های علميه بوديد و اگر اين گونه کارهاتان را ادامه دهيد مسلما تکليف ديگری دارم و می ‌دانيد که از تکليف خود سرپيچی نمی ‌کنم. و الله قسم، من با نخست‌وزيری بازرگان مخالف بودم ولی او را هم آدم خوبی می ‌دانستم. و الله قسم، من رای به رياست جمهوری بنی ‌صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم"(روح الله خمينی، صحيفه ی نور، جلد ۲۱ ، صص ۳۳۲- ۳۳۱).
۱۰- به گفته ی جلال الدين فارسی، آيت الله خمينی به ستاد انقلاب فرهنگی دستور می دهد کليه ی اعضای گروه های چپ را از دانشگاه ها اخراج کنند:
"وقتی جلسه [نخستين جلسه] با حضور رئيس جمهور، نخست وزير، وزير فرهنگ و آموزش عالی و اعضای ستاد تشکيل شد، امام بر همان معيار سابق تأکيد کرده با نهايت صلابت فرمودند که اعضا و هواداران تمام گروهک ها را نه به دانشگاه بپذيريم و نه بگذاريم ادامه ی تحصيل بدهند. حزب توده را هم نام بردند".
مطابق روايت جلال الدين فارسی ،تنها فردی که در آن جلسه سعی می کند دستور آقای خمينی را تا حدودی تعديل کند ، احمد خمينی است که می گويد:
" دانشجويان توده ای که چند ماه ديگر مانده تا دکتر بشوند، اجازه بدهيد اين چند ماه را تمام کرده بروند دنبال کارشان". امام با قاطعيت هميشگی فرمودند:" همان مقدار که خوانده اند ، نبايد می خواندند". ايشان رو به بنده ، که در کنار وزير فرهنگ و آموزش عالی نشسته بودم ، کرده ، گفتند:" امام خيلی محکم اند". به شوخی به ايشان گفتم:" ای کاش شما هم اين طور بوديد"( جلال الدين فارسی ، زوايای تاريک، دفتر ادبيات انقلاب اسلامی، ص ۵۴).
روايت عبدالکريم سروش هم از اين جلسه تقريباً مشابه روايت فارسی است. وی گفته است:
"امام ازستاد انقلا‌ب فرهنگی خواستند که همه دانشجويان توده‌ای، از مبتدی تا منتهی را از دانشگاه اخراج کند. احتجاج ما با امام سود نداشت و ايشان بر رای خود ماند"( روزنامه اعتماد ملی، سه شنبه ۱۹تير ماه ۱۳۸۶).
۱۱- رجوع شود به لينک: http://www.kaleme.com/1389/03/14/klm-21570
۱۲- خطبه های نماز جمعه ی ۱۴/۳/۱۳۸۹ . رجوع شود به لينک:
http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=1156806
۱۳- رجوع شود به سايت خاتمی http://www.khatami.ir/fa/news/811.html