۱۴۰۰ فروردین ۲, دوشنبه

پرچم نوین! پرچم اتحاد! پرچم رهبری!

 پرچم نوین! پرچم اتحاد! پرچم رهبری!ا

بهترین هدیه.ای که میتوانم به همه ایرانیان، از جمله شما بدهم!
پرچمی که به تنهایی میتواند رهبر معنوی جنبش دموکراسی.خاهی* بشود!
پرچم سه رنگ شیر و خورشیدنشان که به جام شرابی مست کننده مزین شده!
پرچمی که تکامل پرچم به ارث رسیده از سلسله قاجار است!
من و شما می.میریم اما چه بوی عطر و خاصیت و ثمره.ای از ما به جای میماند؟ آیا میتوانیم فکر و شناختمان را به بهترین وجهی به جای گزاشته* و جاودانی کنیم؟! متن این پرچم، عصاره.یه شناخت من و شمایی که آن را میپزیرید* از دموکراسی.ست و اندیشه.ایست که اگر با تلاش هزاران پرچمدار در ملتی ریشه بدواند، راه پیروزی نهایی برایش بسیار هموار خاهد* شد! بیایید بذر شناخت اصول دموکراتیک را در جای جای ایران، این سرزمین بزرگ بیافشانیم!
بیایید این پرچم را به همه ایرانیان هدیه بدهیم و در زمان خودش آن را به رای بگزاریم! بله! مردم ایران نه تنها حق تعیین شکل حکومت و جای پایتخت، بلکه حق انتخاب پرچم ایران آزاد آینده را هم دارند!
من از سالها پیش در پی ِ بهترین طرز ارائه.یه فشرده.ای از تعریف دموکراسی که به آسانی بتواند به میان مردم برود و ضروری است که هر ایرانی.ای با آن آشنایی داشته و جزوی از وجودش بشود، بوده.ام و حاصل نهایی آن، پرچمی.ست که مشاهده میفرمایید. پرچمی که در طی حداقل 12 سال، به مرور کامل و کاملتر شده و به تازگی آن را به این شکل نهایی درآورده.ام.
در ضرورت داشتن پرچم و پرچمدار باید گفت که پرچم نماد همبستگی، منادی و مشوق تجمع و برانگیزاننده حس قدرت برای پیروزی.ست و بشر از چند هزار سال پیش نیاز به این نماد را احساس کرده، به خاصیتش پی برد و آن را اختراع کرد! جای هیچ تعجبی نیست که بسیاری از جنبشها، گروهها و لشکرها و همه کشورها پرچمی بعنوان نماد اتحاد گروهی و ملی به احتراز در میاورند.

برای دیدن تصویر بزرگتر روی لینک زیر فشار دهید
حال بگزارید نگاهی به متن این پرچم که به شکل جام شرابی نقاشی شده بیاندازیم:
حکومت سکولاردمکراتیک و پارلمانی ایران
با قانونی اساسی بر مبنای اعلامیه حقوق بشر در جهان
بی.طرف در مقابل ادیان و عدم تصویب قوانین دینی در آن
با حق مالکیت و سرمایه گداری رقابتی، حق تجمع، اعتصاب، تاسیس حزب، اتحادیه
و آزادی عقیده و بیان برای هر کس، ضمن در نظر داشتن حقوق دیگران
با انتخاب دوره ای کلیه مقامات، اعضای مجلس یا پارلمان و شورای هر شهر و استان
با قانون گذاری و انتخاب رئیس دولت یا نخست وزیر و تایید دیگر وزرا توسط پارلمان
حکومتی که برای ازدیاد قدرت جمعی و مقابله با خطر قدرت فردی
شاه یا رئیس جمهور آن بجز در شرایطی خاص، بدون قدرت و تشریفاتی است در آن
با خودگردانی استانها ضمن داشتن میزان بالایی از خودمختاری
تغییر پایتخت در هر پنجاه سال
تدریس در مدارس به زبان فارسی (و محلی در صورت تقاضا)
ممنوعیت دولت در عزل و نصب قضات و دخالت در احکام دادگاه های آن
و ممنوعیت تفتیش عقاید و شکنجه و اعدام در آن
البته اگرمتن قانون اساسی آینده ایران متن این پرچم را بر فرض تقریبن محال دربر نگیرد، میتوان متن پرچم را تغییر داد.
علت اینکه شیر این پرچم شمشیر به دست ندارد، اول به این خاطر است که یک شیر سالم و قوی به هیبت و عظمت و قدرت دندانها، آرواره.ها، عضلات و پنجه.هایش تکیه می.کند و به دست داشتن شمشیر، علامت ضعف است و دوم به این خاطر است که بسیاری، شمشیر را نشانه جنگ.طلبی و با سابقه.یه بکارگرفته شدن بر علیه مردم دانسته و ترکیب شیر و شمشیر را قبول ندارند. مدتی به جای شمشیر، مشعلی به دست شیر داده بودم تا این پرچم چه روز و چه شب، همواره نور بیافشاند، اما با تردیدی که در این کار داشتم و اشاره بعضی از دوستان او را از مشعل بدست گرفتن هم معاف کردم! شیر، شیر است و چیزی به دستش نمی.گیرد!
در انتها، ضمن استقبال از نظرات انتقادی.ای که واقعن مهم میدانید، بد نیست با تلاشهایی که بیشتر برای سرکوب من در زمینه اراعه.یه این پرچم صورت گرفته و جوابی که به این تلاشها داده.ام روبرو شوید:
1. «گمان دارم هر گونه تغییری در پرچم رسمی یک کشور با سلیقه یکنفر انجام نمیشود و این وظیفه قانون اساسی ست ...»
جواب من: «یعنی من حق ندارم کار هنری.فرهنگی.سیاسی انجام دهم و به نمایش بگزارم* و ببینم چه تاثیری بر بینندگان آن گزاشته.ام؟! آیا مردم ایران حق ندارند پرچم آینده کشورشان را خودشان به رای خودشان انتخاب کنند؟ آیا آنها حق ندارند که پرچمی نوین را پیشنهاد دهند؟ مگر من قانون گزاشتم که این پرچم هنری.فرهنگی.سیاسی باید پرچم آینده ایران باشد؟! اما من حق داشتن سلیقه دارم و حق به نمایش گزاشتن آن را هم دارم. با گفتن «وظیفه قانون اساسی ست» نمیتوانید جلوی خلاقیت مردم را بگیرید. احتمالن منظورتون از وظیفه قانون اساسی، این است که «وظیفه نویسندگان قانون اساسی»ست که تشخیص دهند پرچم تغییر نکند یا بکند و اگر قرار بر تغییر آن گزاشته شد، چه جایگزینی خودشان انتخاب کنند. خوب هر کدام از این نویسندگان هم یک نفر هستند و یک سلیقه.ای دارند! چه کسی گفته که سلیقه.یه یک فرد، برتر و مقدم.تر از سلیقه یک فرد دیگر است و مگر مبنای انتخاب نهایی، مردم نیستند؟ شما چه جوری میتوانید با به رای گزاشتن این پرچم مخالفت کنید؟ اصلن متن این پرچم فشرده.یه اصول اولیه.یه دموکراسی.ست و کمتر کسی میتواند با این اصول مخالفت کند. حالا که وارد سیاست شده.اید، بفرمایید با کدام حرف این پرچم مخالفید. ممنون» که ایشان دیگر جوابی ندادند!
2. «پرچم شیر و خورشید همونجور که زمان شاه بود.
لکن نه یک کلمه بیشتر نه یک کلمه کمتر.
بعد هم پرچم روزنامه دیواری نیست که روش آدم انشا بنویسه.»
جواب من: « دگماتیسم که شاخ و دم نداره. هر چی قدیم بوده باید همون باشه. این پرچمی که میگی نه بیشتر و نه کمتر هم از قاجار به ارث رسیده. بعدش اینکه میتونید به نوشته.یه روی این پرچم بعنوان یک اثر هنری و لوگو که جامی شراب را تداعی می.کند نگاه کنید»
ایشان جوابی ندادند، اما فرد دیگری در دفاع از ایشان نوشتند:
3. « چه ربطی به دگم بودن داره شاهین خان؟ از فردا بجای رفع تشنگی آبلیمو بخوریم . منطق هم تعطیل کنیم ! تغییر پایتخت هر پنجاه سال را کدام فلان فلان شده ای انجام میده که شما خواستارشی ؟ دیگه نه اونطوری خشک نه اینطوری وا داده سانتی منتال !»
جواب من: «چقدر شما با منطق حرف میزنید!!! اگه تشنته فقط باید آب بخوری!!! تهران از ازل پایتخت بوده و تا ابد هم باید پایخت بمونه!!! و تهرانی.های از مزایای پایتخت بودن استفاده کنند و گور پدر مردم شهرهای دیگه. این شهرها اصلن قابل پایتخت شدن نیستند و نباید هم بشن!!! دگماتیستها با کار جدید مخالف و به گزشته.ها* آویزانند! «کی این کار رو کرده که ما بکنیم»؟؟ یه عده میگفتن پادشاهی به ایران بر نخاهد* گشت، و دلیلشون هم این بود که «کجای دنیا بعد از سرنگونی سلطنت و آمدن جمهوری، دیدید که پادشاهی برگرده؟»، مثل شما که فقط چشم و همچشمی بلدی که اگه یه فلان فلان شده کاری رو کرد، ما هم میکنیم و اگه کسی نکرد، ما هم نمی.کنیم، آخه کار ما تقلیده!!! خوشبختانه چند نمونه تاریخی برای بازگشت پادشاهی در دنیا پیدا شد و اون دکماتیستها و البته در درجه اول، پدرسوخته.ها، دهنشون از این نظر بسته شد. یه زمانی هم برای سدها سال نظام برده.داری برقرار بود و احتمالن شما اگه اون دوره بودی و کسی از برچیدن برده.داری حرف میزد، میگفتی کجا برده.داری نیست که اینجا نباشه!!! التماس تفکر! تازه شما دنبال خراب کردن هستید یا درست کردن؟ اگه حرفی از تغییر پایتخت نبود، چی میگفتی؟»
ایشان هم جوابی برای این حرفها نداشتند!
4. «پرچم يك روند تاريخي رو به همراه ملت طي مي كنه».
جواب من: با نگه داشتن پرچم قاجار، کدوم روند تاریخی به همراه ملت طی شده؟!! پرچم شیر و خورشید با این متن بسیار زیباتر می شه. متعصب نباشید! تازه وقتی که مردم این پرچم را بپزیرند*، این هم میشود روند تاریخی.یه پرچم ایران به همراه ملت»
حال این شما و این هدیه.یه من!
آن را از من بپزیرید* و خود نیز به دیگران هدیه کنید!




۱۳۹۹ اسفند ۱۳, چهارشنبه

چهار نکته مهم! نامه.ای به آقای جمشید اسدی

چهار نکته مهم
نامه.ای به آقای جمشید اسدی
(و به طور ضمنی به امضاکنندگان بیانیه «هدف ملی: برپاداشت ‌دمکراسی» و دیگر همراهان #پیمان_نوین)
آقای اسدی گرامی!
بعد از تشکر فراوان از تلاشهای شما برای اتحاد اپوزیسیون، اول بگویم که من از خیلی وقت پیش که به ضرورت داشتن یک جانشین برای این حکومت تاکید کردم، انتظاراتی که از دیگران داشتم، از خودم هم داشتم و بنا بر این یک سری اسامی برای تشکیل سورای جانشین یا دولت جانشین پیشنهاد دادم که در آن، شما وزیر اقتصاد بودید و هنوز هم نامزد من برای این وظیفه هستید، مگر اینکه شما و چهار اقتصاددان دیگر، یک شورای 5 نفره.یه تعیین وزیر اقتصاد دولت جانشین تشکیل دهید! این کار میتواند خیلی سریع انجام بگیرد و الگویی باشد برای ایجاد یک شورای 5 نفره.یه تعیین وزیر دادگستری و الا آخر!
اما متاسفانه در بیانیه.یه «هدف ملی: برپاداشت ‌دمکراسی»
آمده است: «آهنگ این نامه، چهره سازی یا دعوت برای تشکیل و پیوستن به کس و دسته تازه‌ای نیست. ‏» و این بسیار ناامیدکننده هست. پس این همه امضا برای چه جمع کرده.اید؟ که بگوید جمعی یا انجمنی یا شورایی نیستید؟!! واقعن جای تاسف است!
دوست گرامی! ما به یک آلترناتیو یا شورای جانشین و حداقل به یک سخنگوی رسمی احتیاج داریم. ما به یک اپوزیسیون قدرتمند و متحد که تکلیف خودش را برای نجات ایران میداند، نیازمندیم. هدف همراهان پیمان نوین، اگر نخاهیم* وقت مردم را بگیریم و آنها را به انتظارکشی و شنیدن بحثهای تکراری نکشانیم، اتفاقن باید تشکیل یک شورای جانشین باشد! مگر اینکه بگیم باداباد، هر کی بیاد بهتر از اینهاست!!
دوم اینکه شما در برنامه.ای فرمودید که ایده #پیمان_نوین که توسط شاهزاده رضا پهلوی مطرح شد در بسیاری از کنشگران سیاسی به وجود آمده بود، و خوب آن طور که معلوم است شنیدن آن از فردی که اگر سخن بگوید، کل اپوزیسیون برای شنید آن گوشهایش را تیز خاهد* کرد، مایه.یه امیدواری شما شد! شما چندین بار از مقام و جایگاه خاص شاهزاده رضا پهلوی در اپوزیسیون و مردم ایران و جهان صحبت کرده.اید! اما در کمال ناباوری شنیدم که گفتید: «پیمان نوین اصلن به معنای دفاع از رضا پهلوی نیست»
و برای تشکیل انجمن یا شورایی حول #پیمان_نوین لازم نیست شرکت.کنندگان در آن شاهزاده را قبول داشته باشند یا از او دفاع کنند!!
خوب احتمالن لازم نیست شما را هم قبول داشته باشند یا از شما دفاع کنند، یا آقای فلان را یا خانم فلان را هم قبول داشته باشند و شما هم لازم نیست که کسی را در این انجمن قبول داشته باشید و از او دفاع کنید!! خوب این چه انجمن/شورای اتحادی.ست که قرار نیست کسی کسی را در آن قبول داشته باشد؟!
دوست گرامی، قبول #پیمان_نوین یعنی قبول یکدیگر! یعنی اگر این حکومت، یک طرف باشد، ما متعلق به طرف دیگریم. ما طرفدار یکدیگریم! من طرفدار شما و شما طرفدار من هستی! اگر من از شما حمایت نکنم، شما را قبول نداشته باشم، طرفدار شما نباشم، شما را باور نداشته باشم، به شما اعتماد نداشته باشم، اگر شما از شاهزاده رضا پهلوی حمایت نکنید، قبولش نداشته باشید، در مقابل این رژیم، طرفدارش نباشید، باورش نداشته باشید، به او اعتماد نداشته باشید، اگر ما چهره.های دموکراتمان را نشناسیم و از آنها دفاع نکنیم، چگونه در مردم نفوذ خاهیم* کرد و جلب اعتماد خاهیم* نمود؟
از قدیمیها شنیده.ایم که جنگ اول به از صلح آحر است، اما من میگم جنگ اول به از جنگ آخر است. اگر بر سر مقام و جایگاه شاهزاده رضا از همین الآن به توافق نرسید، احتمال زیادی در ایجاد دو دسته.گی وجود داشته و اپوزیسیون با افتخار تمام!! یک بار دیگر شکستش را در رسیدن به اتحاد اعلام خاهد* کرد!
سوم اینکه به نظر من اصول گردهمایی یا اتحاد مطرح شده در بیانیه «هدف ملی: برپاداشت ‌دمکراسی»، خوب، اما ناقص است! من هم به اندازه خودم در رابطه با شروط اتحاد و تعریف دموکراسی.ای که از آن حرف میزنید و میزنیم، سالها در پی بهترین طرز نوشتن مجموعه.ای فشرده از آن که شایسته و لازم است که هر ایرانی با آن آشنایی داشته باشد و به آسانی بتواند به میان آنها برود، بوده.ام و حاصل نهایی آن، پرچمی.ست که مشاهده میفرمایید. پرچمی که در طی حداقل 12 سال، به مرور کامل و کاملتر شده و به تازگی با مواجه شدن با نگرانی.هایی که در مورد اقتصاد ایران فردا در میان بسیاری از دوستان، با اضافه کردن عبارت «حق مالکیت و سرمایه.گذرای رقابتی»، آن را به این شکل نهایی درآورده.ام. علت اینکه شیر این پرچم شمشیر به دست ندارد، اول به این خاطر است که یک شیر سالم و قوی به قدرت دندانها، آرواره.ها، عضلات و پنجه.هایش تکیه می.کند و به دست داشتن شمشیر، علامت ضعف است و دوم به این خاطر است که بسیاری، شمشیر را نشانه جنگ.طلبی و با سابقه.یه بکارگرفته شدن بر علیه مردم میدانند. در اینجا به دست شیر مشعلی داده شده است تا این پرچم چه روز و چه شب، همواره نور بیافشاند! امیدوارم که متن آنرا با دقت بخانید* و در صورت پذیرش، اول اینکه خودتان به طور شخصی اعلام کنید که قبولش دارید و به احترازش درآورید و دوم اینکه تک تک دوستان را به قبول آن تشویق کنید! پرچم اختراع چندین هزارساله بشر و نماد همبستگی و قدرت برای پیروزی.ست و جای تعجب نیست که بسیاری از جنبشها و لشکرها و همه کشورها پرچمی را به احتراز در میاورند.
با پذیرش این پرچم بعنوان حداقل توافق بر سر اصول دموکراسی، میماند بعضی دیگر از اصول اتحاد که من به شکل زیر فرموله کرده.ام:
‏1. اعتقاد به سرنگونی بدون قید و شرط جمهوری اسلامی و عدم شرکت در رای.گیریهایی که توسط آن برگزار* میشود!
2. پایبندی به تمامیت ارضی کشور (با هر گروه یا حزبی در هر استانی از مملکت، اگر در عمل بخاهد* آن استان را از ایران جدا کرده و اعلام استقلال کند، شدیدن برخورد خاهد* شد)
3. پایبندی به رای مردم در انتخاب بین چند قانون اساسی و انتخاب میان پادشاهی و جمهوری
4. پیوستن به پیمان‌های بین‌المللی
و به ویژه نزدیکی به پیمان‌های بین‌المللی کشورهای دمکراتیک
چهارم اینکه دوست گرامی، به نظر من الآن وقت اقناء و کسب همراهی.یه کسانی که حدوده نیم قرن است که هنوز نفهمیده.اند دموکراسی یعنی چه، نیست! ما باید از این مرحله اقناع عبور کرده، از این افراد پیشی گرفته یا آنها را پشت سر و کنار گزاشته* و یک قدم رو به جلو گزاشته و به فکر تعیین هر چه سریعتر اعضای «شورای جانشین» یا «شورای رهبری» یا «پارلمان جانشین» که در زمان خودش «دولت جانشین» را تعیین می.کنند، باشیم! بنا بر این لطف کرده و باعث گرمی بازار گردانندگان برنامه.های تلویزیونی که برای ادامه و بقای خود، به بحثهای تکراری دامن میزنند، نشوید!
با احترام
شاهین دلنشین کاوه آهنگرزاده





 

۱۳۹۹ بهمن ۳, جمعه

سال ۱۳۵۵ ، حقوق ماهانه یک دیپلمه استخدامی در نیروی دریایی ایران

 کاری از: ؟
 
سال ۱۳۵۵ ، حقوق ماهانه یک دیپلمه استخدامی در نیروی دریایی ایران ۷۲۰۰ تومان
و قیمت یک سکه ۲۲۴ تومان بوده

!!حقوقشون معادل ۳۲ سکه تمام
به راستی ما پیشرفت کردیم یا پس رفت داوری نمیکنم


 

۱۳۹۹ دی ۲۲, دوشنبه

رضا شاه و برچیدن بساط بچه.بازی و حرمسرا

  کاری از: ؟

در میان هزاران خدمتی که رضا شاه به مردم ایران کرد، یکی‌ که شاید از نظر‌ها پنهان مانده، برچیدن فساد غلام بچه بازی است که در دربار قاجار به وفور رواج داشت.

فتحعلیشاه و ناصر الدین شاه بیماران جنسی‌ دوره قاجار بودند که بیشتر از سایر شاهان قاجار به این عمل شنیع مبادرت می ورزیدند. رضا شاه این سؤٔ استفاده جنسی‌ را به کلی‌ مزموم دانست و برچید. تیمور و حسین بالا دو نمونه از بچه رقاص‌های دربار فاسد قاجار بودند که در بزم‌ها می‌رقصیدند و وقتی‌ جشن به پایان می‌رسید مورد سؤ استفاده جنسی‌ حضرات قرار می‌گرفتند.

رضا شاه بزرگ بعد از 1400 سال اولین حاکم ایران بود که حرم سرا نداشت.
و در اولین روز سلطنتش حرم سرای بزرگ قاجاری را با ده ها زن و دختر تعطیل کرد.



۱۳۹۹ دی ۱۶, سه‌شنبه

رضا شاه و کشف حجاب

 کاری از: ؟
فردا روز هفده دی است سالروز کشف حجاب. در هفده دی سال هزار وسیصد وچهارده رضا شاه ضمن افتتاح دانشسرای مقدماتی قانون کشف حجاب را به اطلاع رساند. در باره این روز بسیار صحبت شده و نوشته شده است. بسیاری این اجبار را با قانون حجاب اجباری جمهوری اسلامی مقایسه کرده اند. ولی واقعیت این است که این دو بهیچ وجه قابل مقایسه نیستند و از سویی در ان دوران با توجه به ویژگی هایش اجنتاب ناپذیر بود.
از سویی جنبش زنان روشنفکر از دوران مشروطه در کنار خواست آموزش زنان آزادی حجاب را هم در خواسته هایش می گنجاند ولی تعداد زنان فعال بسیار اندک بود و از سوی دیگر با هجوم روحانیت از هرنوعش مشروطه خواه و مشروعه خواه مجبور به عقب نشینی بود. پوشش زنان در این دوران چادر و روبنده بود وقتی در سال 1286 عده ای از زنان بدون روبنده به خیابان امدند و شعار دادند زنده باد مشروطه زنده باد آزادی، مشروطه خواهان هرگونه پیوندی با این زنان را تکذیب کردند و گفتند که انان از طرف روحانیون مشروعه خواه بسیج شدند تا مشروطه خواهان را بدنام کنند. در سالهای بعد نشریات زنان که به همت زنانی مانند صدیقه دولت آبادی و فخرآفاق پارسا منتشر می شد بدلیل چاپ مطالبی در باره آزادی پوشش زنان تعطیل شد. در سالهای اولیه هزار وسیصد اینجا و انجا تجمعی و خواستی از آزادی پوشش به گوش می رسید. ولی این انجمنهای کم تعداد توان ان را نداشتند که این خواست را عمومی کنند در جاییکه با یک تشر روحانیون و هجوم متعصبین مجبور به سکوت می شدند کمااینکه در آن دوران فعالین زنان با رایزنی با تعدادی از روحانیون سعی در بدست اوردن حمایت انان داشتند ولی این رایزنی ها و رفت و امدها به نتیجه ای نمی رسید.

با توجه به قدرت انواع و اقسام اخوندها در رده های مختلف این خواست به سرانجام نمی رسید مگر اینکه یک قدرت بالاتر از روحانیون در پشت ان قرار می گرفت. همانطور که در زمان رضا شاه بسیاری چیزها از جمله در زمینه بهداشت تا زمانی که قدرت دولتی پشت آن قرار نگرفته بود و به قانون تبدیل نشده بود.، امکان اجرا نداشت، رهایی از پوشش دست و پاگیر حجاب جز به مدد یک قانون سراسری امکان اجرایی پیدا نمی کرد. قانونی که به تبع آن حضور زنان در اموزشگاهها، بیمارستانها و ادارات امکان پذیر شد. این روند به هیچ وجه امکان فراگیری خودبخودی نداشت و چاره ای جز از بالا برای پیشبرد ان وجود نداشت. 

(کپی)





۱۳۹۹ دی ۱۴, یکشنبه

شاه باید میرفت؛ (وقتش رسیده بود)!؟

کاری از: ؟

 هنری کیسینجر داشت با شاه ایران و شاه فیصل عربستان، سر نفت رایزنی می کرد؛ هیچ یک کوتاه نیامدند.

شاه فیصل با یک گلوله در سرش کشته شد تا درس عبرتی شود برای همه‌ی اعضای اوپک تا دیگر کسی نفت را مانند اسلحه به کار نگیرد.
شاه فیصل از غرب خواسته بود تا میان پشتیبانی از اسراییل و نفت، یکی را انتخاب کند؛ غرب با کشتن او هر دو را انتخاب کرد.
محمدرضاشاه نه تنها از فیصل حمایت کرد بلکه نفت را گران تر کرد، در آمریکا، کانادا، ژاپن و انگلیس و ... غوغایی شد، در آمریکا و انگلیس، مردم به نشانه ی اعتراض با اسب و گاری رفت و آمد میکردند، مردم انگلیس و کانادا از سرما میلرزیدند و کارخانه‌های ژاپنی خوابیده بود.
شاه کوتاه نمی آمد.
او را سرنگون کردند تا اوپک بی صاحب شود و خودشان قیمت نفت را تعیین کنند.
چرا جمهوری اسلامی این بخش از تاریخ را سانسور میکند؟
چرا اپوزیسیون خارج این بخش از تاریخ را عمدا" زیر فرش پنهان میکنند؟
چرا چپی ها و کمونیست های سابق که رادیو تلویزیون های دولتی آمریکا و انگلیس (رادیو فردا، بی بی سی، صدای آمریکا، اینترنشنال و...) را اشغال کرده‌اند، این بخش را کلا انکار میکنند؟
چرا؟
در کتاب شاهان نفت، اثر اندرو اسکات کوپر، توضیح داده میشه که چطور شاه ایران و ملک فیصل پادشاه عربستان، معادلات نفتی غرب را به هم زدند و چاره ای جز سرنگونی هر دو برای آمریکا نماند.
شاه و ملک فیصل، اوپک را به هم ریختند و فیصل برای دهن کجی به اسرائیل صدور نفت را به غرب دچار مشکل کرد و باعث بحران نفتی سال هفتاد و سه میلادی شد، او خواست آمریکا بین نفت یا حمایت از اسراییل یکی را انتخاب کند.
حتی شاه ایران پا فراتر گذاشت و تهدید کرد که قراردادهای نفتی را به هیچ وجه امضا نمیکند و قصد دارد انرژی کشور را از طریق اتمی تامین کند.
ملک فیصل سال هفتاد و پنج میلادی ترور میشود؟؟ و جایش را به یک مشت سیاست مدار فاسد آل سعود میدهد.
حکومت شاه نیز سرنگون میشود!؟!؟ و خودش نیز به طرز مشکوکی از دنیا میرود؟؟ و جایش را به اخوندهای مذهبی و بی سیاست میدهن؟!؟
ای کاش دلسوزی پیدا شود و کتاب "شاهان نفت" را بدون تحریف به پارسی ترجمه کند.انوقت فارسی زبانان متوجه
میشدن چه کلاهی ۴۱سال قبل سرشان رفت
⁉️‼️
او باید میرفت؛
(وقتش رسیده بود)!؟
۱- چهارمین قدرت نظامی مدرن جهان را در اختیار داشت و کبری و بِل و شینوک و اف14 و هاورکرافتهایش کل اعراب خلیج فارس را به دستبوسی واداشته بود..
۲ـ برترین خطوط هواپیمایی مسافری جهان (هما) را بنام ایران ثبت کرده بود..
۳ـ اعتبار پول و پاسپورت دولت شاهنشاهی ایران به معتبرترین های جهان تبدیل شده بود..
۴ـ همکاری و تبادلات علمی دانشگاههای ایران با دانشگاههای برتر جهان، دانشگاههای دولتی ایران را به یکی از معتبرترین مراکز علمی آسیا مبدل کرده بودند..
اعطای بورسیه دولتی به دانشجویان نخبه جهت ادامه تحصیل در دانشگاههای برتر اروپا و خصوصا آمریکا و عدم علاقه ی آنها به اقامت در خارج و ترک وطن، باعث شده بود ترکیبی از هوش بالای ایرانی ها با علم روز جهان پدید آید که به ادامه ی این روند رو به رشد و پیشرفت کشور در آینده کمک شایانی میکرد..
۵ـ ایران پر از کارخانه های صنعتی مدرن شده بود..
اطراف تهران کارخانه های پارس، ارج، آزمایش، ایران ناسیونال، رنو، کفش ملی، صنایع غذایی مختلف همچون پاک و مینو و زمزم و... و شهرهای صنعتی تبریز، شیراز، اصفهان، اراک، اهواز و... ایران را بعد از ژاپن به (قدرت دوم صنعتی آسیا) تبدیل و پیشتاز تولید خودرو، واگن، ماشین آلات راهسازی و کشاورزی و صنایع مادر همچون ذوب آهن و فولاد و مس و آلومینیوم کرده بودند و برخی از آنها حتی به بازار شوروی و آمریکا صادر میشدند..
۶ـ ثروت ایران همراه با "آینده نگری" مسئولانش باعث شده بود تا این کشور سهام بسیاری از کارخانجات مهم و کلیدی را از جمله صنایع فولاد کروپ و مرسدس بنز را خریداری کند و در قلب بورس و اقتصاد جهان (خیابان منهتن) صاحب برج شود!
دیگر حتی برخی از قدرتها و کشورهای اروپایی از ایران وام گرفته بودند و عملا مقروض حکومت شاه شده بودند..
۷ـ این آینده نگری به اینجا ختم نشده بود و در شرایطی که همه جهان وابسته به نفت بود و ایران ژاندارم و فرمانروای خلیج فارس سرشاز از نفت بود، شاه ایران به فکر دستیابی و استفاده از انرژی نویی بنام انرژی اتمی بود..
او از آمریکا راکتور تهران را خرید و سپس با زیمنس آلمان قرارداد ساخت نیروگاه اتمی بوشهر را بست و همزمان به فرانسه سفر کرد و 10درصد سهام بزرگترین کارخانه اتمی اروپا را خرید و با فرانسوا میتران قرارداد خرید 4 راکتور فرانسوی را بست...
_او باید میرفت (وقتش رسیده بود)!؟
در کنفرانس گوادلوپ، کارتر رسما اعلام کرد که دیگر شاه باید برود و ارتش آمریکا جای ارتش ایران را در خاورمیانه خواهد گرفت، انگستان هم برای فرار از بدهی هایش به ایران، پشت آمریکا درآمد...
شاه در پیامی بی سابقه با خشم کارتر را خطاب قرار داد که بدون شناخت فرهنگ و تاریخ ملتها چنین تصمیمی گرفته و او یک فرد نیست که با تغییرش روابط ایران و آمریکا پابرجا بماند و با رفتن او شرایط از کنترل خارج خواهد شد و خاورمیانه روی آرامش را نخواهد دید!
در ۲۷ دسامبر ۱۹۷۸ در کاخ نیاوران ملک حسین پادشاه اردن هاشمی به محمدرضا شاه گفت:
"نرو، زیر پای مردم خاورمیانه نفت نیست، بشکه های باروت است!!
اگر بروی خاورمیانه رفتنیست.."
شاه به او پاسخ داد:
"قیمت این رفتن را مردمی خواهند پرداخت که نمیدانستند برقراری صلح در منطقه ای با میلیاردها دلار منابع طبیعی و انرژی کار هر حکومتی نیست!!
من در مقابل مردم خود نخواهم ایستاد.
سلطنت بر روی جنازه های مردم کشورم خواست من نیست..
برای من "رفاه و آینده مردم" ایران مهم بود..
مشکل باروت زیر پای مردم خاورمیانه تقصیر من نیست، تولید روزانه ۳۰ میلیون بشکه نفت همه ی دنیا را به خاورمیانه میکشد و بعد از رفتن من، میدانم که خاورمیانه رفتنیست.."
_او باید می رفت (وقتش رسیده بود)!؟
😐
منابع:
ـ "یادداشتهایی از گوادلوپ"
ژیسکاردِستن؛ رئیس جمهور وقت فرانسه
ـ "مجموعه خاطرات"
ملک حسین پادشاه اردن
ـ "پاسخ به تاریخ"
نوشته ی محمدرضا پهلوی
ـ "ماموریت در ایران"
نوشته ویلیام هیلی سولیوان؛
مامور ویژه ایالات متحده در طرح تغییر و براندازی حکومت ایران

۱۳۹۹ آذر ۶, پنجشنبه

خدمات رضا شاه

کاری از: ؟

 صد سال گذشت تا به امروز رسیدیم ...

حدود صدسال پیش بود که رضا خان میرپنج از سپاه ارتپاد همدان و لشگر پیاده نظام قزوین وارد تهران شد.
سوم اسفند ۱۲۹۹ بود ایران دوسال قحطی و فقر و گرسنگی را پشت سرگذاشته بود نیمی از مردم
کشور تلف شده بودند از بیست میلیون نفوس ایران نه ملیون و نیم نفراز وبا و طاعون و حصبه و خناق
مرده بودند و کسی نبود جنازه جمع کند.
وقتی رضا خان با سپاه خود از دروازه قزوین وارد تهران شد هوا سرد بود دست و پای سربازان قشون یخ زده بود.
رضا خان با صحنه عجیبی روبرو شد.
چرا مردم دست در خشتک خود دارند می خارانند .... مباشری داشت در لشگر بنام نایب حسین.از او جریان را جویا شد.چرا این مردم کنار جوی آب دست در خشتک دارند
نایب حسین گفت: سردار سپه سوزاک و سفلیس در این شهر بغایت رسیده است. این مردم بیمارند جمعی ابتلا به سوزاک و سفلیس دارند، جمعی گرفتار تراخم و سالک و شپش هستند بقیه هم از صدقه سر‌ انگلیسی ها سوخته تریاک را گرانتر از تریاک میخرند و نئشه کنار جوی آب هستند.
رضا خان از دروازه قزوین به باغ شاه رفت که خارج از تهران بود و سپاه را آنجا برد.
این قصر متروکه مظفرالدین شاه بود که بعدا پادگان باغ شاه شد. این باغ متروکه نگهبانی داشت بنام میرزا حبیب خان که تریاکی بود.رو کرد به رضا خان گفت: چرا به باغ شاه آمدی، به کاخ گلستان میرفتی؟
رضا خان گفت: قصدم کشور گشایی نیست برای سروسامان دادن به این خراب شده آمده ام.
اما نمیدانم چه کنم؟
کدام را درست کنم؟
یاغی ها را دستگیر کنم؟
۷ کرور ( ۳/۵ ملیون تومان )پول بدهی محمد علیشاه و احمد شاه را که از بانک استقراضی روس و انگلیس گرفته اند را پرداخت کنم؟
یا این مردم را شفا دهم؟
میرزا حبیب خان گفت: به وضعیت خودت سروسامان بده.
اگر به این رعیت سروسامان دهی پای برهنه خواهی رفت ..
بیست سال گذشت.
رضا شاه یاغی ها را سرکوب کرد.
بدهی بانک ها را پرداخت کرد.
شهر ها را امن کرد.
شفا خانه درست کرد.
بیمارستانهای نجمیه، امیر اعلم، طرفه، سینا، فارابی، لقمان، ادهم و ۵۰۰ تختخوابی یادگار آن دوران است.
پرفسور یحیی عدل از فرانسه به ایران آمد. در دانشگاه طب شاگرد تعلیم داد. پزشک تربیت کرد.
رضا شاه جاده ساخت.
راه آهن ایجاد کرد.
بندرگاه ساخت و اداره شیلات و اداره چای را تاسیس نمود.
شهربانی و کلانتری و آگاهی و پزشکی قانونی احداث کرد. پادگان ها را به خارج شهرها منتقل نمود.
تونل زد، پل ساخت. بزرگ ترین بیمارستان و دانشگاه خاورمیانه را ساخت انستیتو پاستور را افتتاح کرد .
برای کچلی دستگاه برق ازفرانسه وارد کرد
دادگستری و وزارت دارایی درست کرد. بانک شاهنشاهی، بانک ملی و بانک کشاورزی را تاسیس کرد. آموزش و پرورش را بنا نهاد. حدود جغرافیایی و مرزهای ایران را مشخص کرد و سامان بخشید. یاغی های وطن فروش شمال کشور را که اکنون با تحریف تاریخ بعنوان آزادی خواه از آنها یاد میکنند، سر جایشان نشاند و مناطق شمال که توسط میرزا کوچک خان و دار و دسته او به روس ها فروخته شده بود را پس گرفت. پول رایج مملکت را دوباره معنا بخشید و به معاملات تهاتر و پایاپای پایان بخشید. افراد مسن را از کشیدن سوخته تریاک نجات داد و کوپن تریاک را در داروخانه ها، تعریف نمود و اداره تنباکو را تاسیس نمود. با معتادان کم سن و میانسال به شدت برخورد میکرد. پوشیدن زیر پیراهن و شلوار راحتی توسط مردان در مقابل چشم عموم را ممنوع کرد و برایش مجازات تعیین نمود. بیماری های واگیردار را ریشه کن نمود. احتکار را برانداخت و محتکران و کم فروشان را سخت مجازات نمود و قحطی را پایان بخشید. به کشاورزی سر و سامان داد و به لای روبی و احیاء مجدد قنات کشور پرداخت و در سایه تاسیس بانک کشاورزی، اداره غله را تاسیس نمود و مملکت را از قحطی نجات داد. به واژه حرمسرا پایان داد و بعد از کوروش کبیر، اولین پادشاهی بود که حرمسرا نداشت. در تمام پروژهای ملی چون احداث راه آهن ملی و ساخت راه ها و پل ها و پادگان ها، شخصا حضور داشت و مرتبط سرکشی می کرد. جلوی سوء استفاده برخی مداحان از مداحی و تجاوز به عنف توسط آنها را گرفت و تکیه دولت را با نظارت کامل، بنا نهاد. صنعت چاپ را راه اندازی نمود و دانشگاه تهران را به پیشنهاد روانشاد پروفسور حسابی، تاسیس نمود. شهرداری ها را نظم بخشید و اصول خیابان کشی را در ایران اجراء نمودتاکسیرانی را احداث نمود و حمل و نقل عمومی را بنا نهاد.آنهم بدون نفت یا فروش منابع!
حدود بیست سال گذشت متفقین خاک ایران را اشغال کردند تا رضا شاه کبیر بنیان گذار ایران نوین کشور را با مشتی
خاک وطن، را ترک کند و جالب اینکه این همه خدمات اساسی و بنیادی را در مدت کمتر از بیست سال و بدون داشتن درآمد کشور از فروش نفت و منابع زیرزمینی و منابع طبیعی، در نبود امکانات و تجهیزات و ادوات مهندسی امروز دنیا ، با مردمی گرسنه و قحطی زده و بیمار و بی سواد انجام داد و جالب تر آنکه امروز عده ای بی انصاف و بی سواد او را پا منقلی می نامند!!!
وقتی میخواست در بندر عباس سوار کشتی ماهاراجه تنتورخان شود پیر مردی او را صدا زد،رضا شاه ایستاد!
سپس ازش پرسید: خواستم ببینم بعد این همه خدمت بکشورت با پای برهنه میروی یا با کفش؟
اشک رضا شاه را مردم برای اولین بار دیدند.
آن پیر مرد میرزا حبیب خان نگهبان باغ شاه بود.
😔😔😔😔😔😔😔


IMG_0799.pngدر سال های حدود ۱۳۰۰ خورشید معادل ۱۹۲۰ میلادی رضا شاه بزرگ از مشورت و معاونت چه کسانی بر خوردار بود که به این موارد شگفت انگیز و اساسی برای ساختن ایران مدرن فکر کرد و آن ها را طی ۱۶ سال به اجرا در آورد؟:

دانشگاه تهران
تغییر لباس و ظاهر مردان و زنان
آزاد کردن زنان از اسارت مذهبیون و جامعه ی مردسالار
دادگستری
ارتش
نظم بخشی به گمرکات و دخانیات
نیروی هوایی
نیروی دریایی
تاسیس کارخانه هواپیماسازی شهباز و ساخت اولین هواپیما و پرواز دادن آن
بیمه
بانک سپه و ملی و رهنی
ثبت اسناد و احوال و شناسنامه و سند زمین
راه آهن سراسری
تدوین قانون مدنی
تاسیس فرهنگستان
پرداختن جدی به باستان شناسی
مبارزه با خانخانی و ملوک الطوایفی
راه سازی گسترده در سراسر ایران
ساختن استادیوم امجدیه
تاسیس کارخانه های قند و شکر و سیمان و فولاد و ریسندگی و بافندگی و پارچه بافی
تاسیس کتابخانه ملی
تاسیس شهرداری مدرن
تاسیس خزانه جواهرات و ایجاد پشتوانه برای پول
تاسیس رادیو و خبرگزاری
اعزام دانشجو به خارج

......

 
 
من از شما خواهش می کنم، بجای ارسال جوک و شایعات
این متن را نشر دهید. ما به رضاشاه کبیر بدهکاریم ...
با سپاس نادر گرامیان

شاهزاده رضا پهلوی بدون تردید، نامورترین چهره اپوزیسیون در درون.مرز و برون.مرز است. خوب از این وزنه باید استفاده کرد!
جانمایه بیانیه #پیمان_نوین ایشان، بیانیه خیلی از ماها بود...
بدون برپایی انجمنی از ایرانیانی که جانمایه این پیمان و بیانیه را قبول دارند و رهیده از ستیز فرصت‌سوز پادشاهی یا جمهوری، خداباوری یا ‏کافری، تمرکززادیی یا خودگرانی قومی و بلکه باورمند به حاکمیت و رای آزاد ایرانیان، حفظ تمامیت ارضی، سکولاردموکراسی، اقتصاد بازار بنیاد و پاسداشت مالکیت خصوصی و دوستی و پیمان با جهانیان هستند، از نظام ولایی گذر نخواهیم کرد و تاریخ ما را نخواهد بخشید! اگر این کار پیگیری نشود و با پشتیبانی شاهزاده مواجه نشود، تردیدی بزرگ و اتفاقی ناگوار در بازار سیاسی ایران رخ خاهد* داد! 

 No photo description available.

۱۳۹۹ آبان ۲۶, دوشنبه

مقایسه‌ی رضاشاه با آتاتورک نابجاست زیرا…

:فاصل غیبی

 برای شناخت بهتر شخصیت‌های تاریخی مقایسۀ آنان با شخصیت‌های همدوره ای که با اوضاع مشابهی روبرو بوده‌اند مفید است. از همان زمان که رضاشاه در تنها سفر خود به خارج از کشور به ترکیه رفت مقایسۀ این دو در لابلای کتاب‌های تاریخ معاصر آغاز گشت. جالب اینکه در این مقایسه آتاتورک برنده است و برای اغلب ایرانیان، بعنوان رهبری مدرن شناخته شده است. در اینکه اقدامات او راه کشور تازه تأسیس ترکیه را به دنیای مدرن گشود شکی نیست. اما بهائی که ساکنان این بخش از امپراتوری عثمانی برای تشکیل کشور ترکیه پرداختند، برای هر انسان دوستی تکان دهنده است و این ظنّ را تقویت می‌کند که کسانی با جعل مدارک تاریخی در برتر نشاندن او در سنجش با رضاشاه به عمد رفتار کرده اند.

مختصر آنکه مصطفی‌کمال‌پاشا بعنوان افسر وابسته به «جنبش ترکان جوان» در جنگ گالیپولی 1915م. به شهرت رسید. وی بلافاصله پس از پایان جنگ جهانی اول به فرماندهی لشگری رسید که نه تنها نیروهای یونانی و فرانسوی را از غرب ترکیه بیرون راند، بلکه تمامی مسیحیان را نیز یا کشتار کرد و یا فراری داد. نگاهی به آمار گویای دامنۀ فاجعه‌ای است که به نام «جنگ استقلال ترکیه» وارد تاریخ شد: در پایان جنگ جهانی اول 20 % از جمعیت ده میلیون نفری در غرب ترکیه امروزی، مسیحی (یونانی، آرامی، آشوری، ارمنی.. ) بودند، اما دیری نپایید که کشتار و مهاجرت آنان در پیامد «جنگ» یاد شده، باعث شد شمارشان به 0.1% سقوط کند! مثلاً در بخش شرقی اسلامبول پیش از «پاکسازی» «غیرترک‌ها» به فرمان آتاتورک، 70هزار مسیحی در کنار 135هزار ترک زندگی می‌کردند.
فاجعۀ نسل‌کشی مسیحیان در «ازمیر» از این هم وحشتناک‌تر بود. در سال پایانی «جنگ آزادیبخش»(1923م.) بخش بزرگی از مسیحیان فراری از سراسر ترکیه به این شهر که تا آن زمان نام یونانی Smyrna داشت پناه آوردند و جمعیت شهر را که تا آنزمان از یک میلیون ترک و 800هزار یونانی‌تبار تشکیل می شد، به چند برابر افزایش دادند. مسیحیان رانده شده امیدوار بودند بتوانند از راه دریایی جان بدر برند، اما سپاهیان ترک به فرماندهی آتاتورک از نزدیک شدن کشتی‌های خارجی به بندر جلوگیری کرده، بخش یونانی‌نشین شهر را به آتش کشیدند و پس از آنکه بیش از 50هزار نفر در آتش کشته شدند و دهها هزار نفر در ماههای آینده از گرسنگی از پادرآمدند، بازماندگان اجازه یافتند با کشتی‌های خارجی ترک میهن کنند. بنا به آمار رسمی، در «پاکسازی» ترکیه در مجموع بیش از 350هزار مسیحی کشته و یک میلیون و 250هزار نفر مجبور به ترک وطن شدند.
آتاتورک نه در جنگ با کشورهای دیگر بلکه با پیروزی در «جنگ داخلی»، به شخص اول ترکیه بدل شد. پرسیدنی است که انگیزه و هدف «پدر ترک‌ها» برای دست زدن به چنین جنایت‌هایی چه بود؟ پاسخ این پرسش را باید در «دکترین سیاسی» او جستجو کرد. دکترین آتاتورک همان شعار «ترکان جوان» بود: «یک ملت، یک دین، یک زبان!» اگر آتاتورک می‌خواست کشوری مدرن بنیان بگذارد، می بایست با تحکیم دمکراسی و حقوق شهروندی، همزیستی گروه های اجتماعی گوناگون را فراهم می کرد. اما تشکیل کشوری که در آن فقط قوم ترک، زبان ترکی و مذهب سنی حق حیات داشته باشد، در سرزمینی که در آغاز قرن بیستم فقط 40درصد ساکنانش را ترک‌ها تشکیل می دادند، بیشک بدون سرکوب و کشتار میلیونی میسر نبود.
نخستین گام بزرگ در این راه را نیز «ترکان جوان» بسال 1915م. با کشتار یک و نیم میلیون ارمنی در شرق آناتولی برداشتند. پس از ارامنه و یونانیان، نوبت به کردها رسید، که حدود یک چهارم جمعیت را تشکیل می دادند و اینک پس از نابودی ارامنه، تنها ساکنان شرق آناتولی بودند. بدین سبب نیز از میان بردن کردها به سادگی ممکن نبود و دولت آتاتورک کوشید که از یکسو بخشی از آنان را سرکوب کند و بخش دیگر را به عنوان «ترک‌های کوهی» در جامعۀ ترک ادغام نماید. این کوشش در سه مرحله به کشتار وسیع کردها انجامید.
نخست بسال 1925م. که خودداری «کنگرۀ بزرگ ملی ترکیه» از شناختن حقوقی برای کردها، منجر به شورش مناطق شرق آناتولی گردید. این شورش در طول فقط چند هفته بدست لشگر اعزامی 50هزار نفری سرکوب شد و نزدیک به یک میلیون تن بدستور مستقیم آتاتورک در سرمای زمستان مجبور به مهاجرت به آناتولی غربی شدند، که صدها هزار از آنان به سبب سرما و گرسنگی از پا درآمدند.
ادامۀ سیاست سرکوب بدین انجامید که پس از پنچ سال نواحی اطراف آرارات اعلام استقلال کردند. این بار نیز نیروی نظامی 66هزار نفری با پشتیبانی صد هواپیمای بمب افکن به روستاها و مواضع کردها حمله‌ور شده، بیش از 500 روستا را با خاک یکسان نمودند و دستکم ده هزار نفر را اعدام کردند.
سومین باری که آتاتورک کردها را سرکوب کرد از دو بار نخست نیز شگفت انگیزتر بود. زیرا این بار هدف کردها در ناحیۀ Dersim بودند، که نه تنها به شورشی دست نزده، بلکه از ابتدا از آتاتورک بخاطر سیاست «جدایی دین از دولت» پشتیبانی می کردند! علت کشتار حدود 50هزار از کردهای منطقه، وابستگی آنان به مذهب علوی بود! بنا به سندی که جدیداً به امضای شخص آتاتورک کشف شده است به منظور کشتار کردهای درسیم، دولت ترکیه در همان سال 20تن گاز سمی از آلمان هیتلری خریداری کرده بود.
از این دید، هدف آتاتورک تنها غلبه و سعادت قوم ترک بود و رفرم‌های او نیز نه به انگیزۀ انسان‌دوستی و پیشرفت‌طلبی، بلکه به هدف یافتن نقشی ممتاز برای قومیت ترک در دنیا بود. بدین سبب نیز اقداماتش با تکیه بر اقتدار شخص او، پشتیبانی کامل تنها حزب مجاز و بالاخره ارتش گوش بفرمان عملی می‌شد.
بیشک «کمالیسم» در دهه‌های نخست، در ترکیه به پیشرفت‌هایی نیز کمک نمود، اما همینکه رشد اقتصادی، کشور را به دمکراسی نیازمند ساخت، بحرانی عمیق جامعۀ ترکیه را فراگرفت که همانند ایران ناگزیر به پیروزی اسلام‌‌پناهان انجامید، زیرا آنان همچنان پایگاه خود را در میان عقب‌مانده‌ترین اقشار جامعه حفظ کرده بودند.
با این وصف، مقایسۀ رضاشاه با آتاتورک، نابجاست. خوشبختانه در دهه های گذشته شناخت از رضاشاه نزد ایرانیان بهبود یافته و اینجا نیازی به تکرار خدمات او به بنای ایران نوین نیست. اما بدانچه تا بحال توجه نشده است، دکترین یا «فلسفۀ سیاسی» حکومت اوست. اغلب دوران رضاشاه چنان جلوه داده می شود که گویی فردی در دو دهه یک تنه ایران را از اعماق عقب ماندگی به دنیای نوین پرتاب کرد:
«همه چیز با او شروع شد، نام، معنای خانواده، راه، جاده، صنعت، غرور، به حساب آمدن انسانها در برابر صاحبان عنوان‌ها، دادگستری، آموزش و پرورش، موسیقی، هنر، پوشاک، بهداشت، عمر افزونتر، دانشگاه، موزه، کتابخانه، کودکستان، دبستان، دبیرستان، حکومت مرکزی، آزادی زن، راه، راه آهن...» (سیاوش بشیری) رضاشاه شایستۀ همۀ ستایش‌هایی است که نثارش می شود. اما برنشاندن او بر جایگاه «منجی مذهبی» راه را برای آموختن از او می بندد.
چنین اشتباه بزرگی در دوران محمدرضا شاه صورت گرفت و بجای بررسی عملکرد «پدر ایران نوین» از یکسو او را بر اوج نشاندند و از سوی دیگر از پخش نوشتارها در بررسی اقداماتش جلوگیری کردند. چنانکه کمتر کسی از کتاب «سفرنامۀ خوزستان و مازندران»، که شایسته بود بعنوان کتاب درسی در دسترس همگان قرار گیرد، خبر داشت. او در این کتاب صمیمانه دربارۀ انگیزه های سیاسی و احساسات شخصی خود سخن می‌گوید: مردی که شب‌ها بیش از چهار ساعت نمی‌خوابد، تا بخواند و درس کشورداری را از تاریخ فراگیرد؛ ایران‌دوستی که «نگاهش بر چیزی نمی افتد، مگر اندیشه‌ای برای بهتر کردن (آن) در ذهن خستگی ناپذیرش پدید آورد.» (دایوش همایون)
در مورد جهان بینی رضاشاه که بیانگر فلسفۀ سیاسی حکومتش نیز هست، باید گفت، که بیشک از هرگونه یکسویه نگری نژادی، قومی، مذهبی و یا جنسی عاری است. ایران‌دوستی او که در هر جمله‌اش موج می زند، حدّ و مرزی نمی‌شناسد. تنها بعنوان نمونه، او هنگام بازدید از نمایشگاهی در تبریز، گفت:
«آذربایجان افراد شایسته و با استعداد زیاد دارد .. مردم سایر شهرها باید به آذربایجانی ها تأسی کنند.»(1)
و در سفرنامه مازندران می نویسد:
«در “کياکلا“، چيزی که دقت مرا کاملا جلب کرد، اين بود که از تمام خانه های ده، تنها کوچه‌ای که جارو و تميز شده بود، فقط دو سه خانه‌ای بود که ارامنه در آنجا سکنی داشتند، و از اطفال ده نيز که در کوچه ها مشغول بازی بودند، فقط دخترهای کوچک اين سه چهار خانواده ارامنه را ديدم که موهای خود را شانه زده اند. بقيه بچه ها تمام، شبيه به اشخاصی بودند که در اعصار ماقبل تاريخ زندگی می کرده اند.» (2)
این نگاه مردی است که دشمنان ایران او را «قلدر» و «بیسواد» نامیدند، اما با توجه به آگاهی‌های شگفت‌انگیز تاریخی و آرزوهای بلندی که برای میهنش داشت، باید یکی از مصلحان و روشنفکران تاریخ ایران به شمار آید. شاید او به اندازۀ دیگر فرهیختگان کتاب نخوانده بود، اما هدفش از خواندن نه اظهار فضل، بلکه یافتن راه حل برای مشکلات کشور بود و رمز موفقیش داشتن آگاهی تاریخی بود، به حدی که دربارۀ رویدادها و شخصیت های تاریخی ایران از دید منافع ملی اظهار نظر می‌کرد!
ناسپاسی دیگر در حق رضاشاه آن است که ادعا کرده‎اند، اقدامات ترقی‌جویانه‌اش را از آتاتورک تقلید می‌کرد. گرچه پیروی از رفتار نیک دیگران، نیک است، اما روشن است که مهمترین دستاورد حکومت رضاشاه یعنی جدایی دین از دولت بوسیلۀ عقب راندن نفوذ ملایان، اصولاً راه را برای عروج او باز کرد. در موارد دیگری نیز، آتاتورک از ابتکارات رضاشاهی پیروی نمود:
«(روزی که) رضا شاه بزرگ (در سفر به ترکیه 1313ش.) به پارلمان تشریف‌ فرما شدند..سخنگوی پارلمان .. پشت تریبون قرار گرفت و گفت: قانونی در این روز تصویب خواهد شد که همانند مردم ایران که از سال ۱۳۰۴ می‌بایستی نام و نام فامیل برای خود برگزینند، مردم ترکیه نیز می‌بایستی دارای نام فامیل شوند...»(3)
فلسفۀ سیاسی که رضاشاه برای ایران بنیان گذاشت نیز، از یک سو بر فرهنگ ایرانشهری استوار بود که انسان را ورای هرگونه وابستگی، از یک گوهر می‌داند و همزیستی و صلح را برترین ارزش می‌شمرد. از سوی دیگر، او با دیدی کاملاً مدرن، دولتمردان را تنها در میزان خدمت آنان به جامعه ارج می نهاد.
بدین معنی نه تنها شایسته است، بلکه تمرین خوبی نیز هست که بکوشیم بجای ستایش‌های بیهوده از رضاشاه، از او آنچه را که امروز نیاز داریم، بیاموزیم. زیرا روشن است که رفتار او نیز چون رفتار هر شخصیت تاریخی دیگری نمی‌توانست از نارسایی‌هایی بری باشد.
بعنوان نمونه، کوشش موفق او برای عقب راندن نفوذ ملایان، نه بخاطر حذف «رقیب»، بلکه از آرزویی دیرین برای غلبه بر عقب ماندگی جامعه برمی‌خاست. بدین معنی، خواستۀ جدایی دین و دولت نوآوری او در تاریخ معاصر است و اگر راه او در این زمینه ادامه می یافت، نه تنها فاجعۀ ملی کنونی رخ نمی داد، بلکه چه بسا که ایران تا بحال به پای کشورهای پیشرفته رسیده بود.
در این میان، از نظرها دور مانده، که مخالفت او با ملایان در درجۀ نخست نه بدانکه قشری انگلی و خرافات‌پرور هستند، بلکه از آنرو که وجودشان در جامعه به سبب نفوذشان بر عوام، دولتمردان را وامی دارد برای حفظ خود از خدمت به خلق وابمانند!:
«آنهائی که مذهب و سياست را مخلوط به هم نمايند، هم انتظامات دنيا را مختل کرده اند، و هم انتظارات آخرت را تخريب نموده اند.» «فلان رئيس که در مرکز سياست مملکت قرار می‌گرفت، صراحت لهجه را در خود عمداً خفه می کرد، و برخلاف معتقدات خود، متظاهر به آخرت پرستی می شد. و عوام فريبی را ترويج می کرد.. فلان وزير که رسماً و وجداناً مأمور انتظام ادارات و اصلاح دنيای ايران بود... با ريش و عبا در قلوب عوام تهيه منزل می کرد» (4).
بدین معنی، او وجود قشر ملایان را همانا باعث ترویج ریا و دورویی دولتمردان می‌دانست و کوشش وی در راه حذف قشر ملایان از جامعۀ ایران، حتی از اغلب رهبران خودخواندۀ اپوزیسیون پس از چهار دهه حکومت اسلامی پیشروتر بود و این اقدام را گامی بزرگ در راه شکوفایی اخلاقی و فکری جامعه تشخیص داده بود:
“نمی‌دانم چه وقت این ملت عمیقاً عوض خواهد شد! کی می‌شود که افراد در مقابل تهدیدات، در برابر اتهامات، با یک ‌میزان منطقی ایستاده و سقیم را از صحیح تجزیه کنند!”(5)
نکته مهم دیگری که نادیده گرفته می‌شود، پشتیبانی گروه‌های گوناگون ایرانیان در سطوح مختلف بود، که (به استثنای قشر ملایان و اسلام پناهان) اقدامات رضاشاه را تحقق آرزوهای دیرین خود می یافتند. از زنان بهائی که هفت دهه آرزوی «کشف حجاب» داشتند، تا یهودیان و زرتشتیان که هنوز دوران باشکوه پیشین ایران را در حافظۀ فرهنگی خود پاس می داشتند و بالاخره میلیون‌ها ایرانی که تا بحال به وابستگی به فلان ارباب و یا خان شناخته می شدند، همه نه تنها از اقدامات رضاشاه پشتیبانی می‌کردند، بلکه همکاری صمیمانۀ آنان «معجزه» برپایی ایران نوین را ممکن ساخت.
پشتیبانی گستردۀ ایرانیان باعث شد که اقدامات بنیانی رضاشاه چنان پرشتاب و بدون درگیری صورت گیرد که دیری نپایید که امری طبیعی تلقی شدند. این به دشمنان ایران فرصت داد تا با ترفندهای تبلیغی زیرکانه‌ای ابتکارات دولت رضاشاه را در سایه بگذارند. فقط برای آنکه نمونه ای بدست داده باشیم، توجه کنیم که هنوز هم پس از چهار دهه حجاب اجباری، که شخصیت زن ایرانی را بطور روزمره لگدمال می‌کند، اسلام‌پناهان از «اعمال زور برای کشف حجاب» شکایت می‌کنند!
ترفند جدید این که در فضای مجازی تبلیغ می کنند، آتاتورک برخلاف رضاشاه توانست زنان ترک را با درایت به «کشف حجاب» داوطلبانه وادار کند. بدین صورت که بخشنامه‌ای با این مضمون صادر کرد که: «زنان همه جا در انتخاب پوشش خود آزادند، مگر فواحش که باید پوشش اسلامی داشته باشند و گرنه مجازات خواهند شد.»! با چنین تدبیری دیری نپایید که «در ترکیه هیچ زنی باحجاب روبنده دیده نشد و متعصب‌ترین مردان نیز نه اعتراضی کردند و نه مانع خروج همسر و دختران خود از خانه شدند.»!
اما واقعیت اینستکه در ترکیه هیچگاه چنین بخشنامه‌ای صادر نشد، بلکه این یکی از تدابیر دولت ایران بود، زیرا:
«از آنجا که حکومت تلاش داشت بی‌حجابی نه تنها بی‌عفتی معنا نشود، بلکه با فرهیختگی و نجابت مترادف باشد، وزارت داخله به تاریخ 8بهمن 1314ش. بخشنامه ای به امضای سرپاس مختاری ـ کفیل اداره کل شهربانی ـ خطاب به کلیه حکام ولایات و ایالات صادر کرد (6) که در آن آمده بود: «در ضمن دستورات و تعلیمات صادره راجع به رفع حجاب، زنان معروفه حق ندارند خود را در داخل در مجامع نسوان و خانواده‌های نجیب نموده و اگر فواحش به کشف حجاب اقدام نمایند باید قویاً جلوگیری شود که صدمه به این مقصود نزند»(7)
(1) علی اصغر حقدار، رضاشاه پهلوی در ترکیه، 1398، ص17
(2)رضاشاه، سفرنامۀ خوزستان و مازندران، ص 284
(3)< (1) ص19
(4) < (2) ص294ـ 295
(5) < (2) ص 10
(6) تغییر لباس و کشف حجاب به روایت اسناد، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1378، سند شماره 89 ، ص 221
(7) مجموعه مقالات همایش اسناد و تاریخ معاصر ایران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1381، ص 98