‏نمایش پست‌ها با برچسب مسیح علی‌نژاد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مسیح علی‌نژاد. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ شهریور ۷, دوشنبه

ندا: پیوستن مسیح علی‌نژاد به براندازان را به همه تبریک می‌گویم / جواد: ایشان بهتر است خودشان را بیشتر اصلاح کنند


* در رابته با غلَت‌های اهتمالی‌ی! املاعی

خانم علی‌نژاد در «برانداختن دیکتاتور گام اول است» مینویسند:

«... این دست از انسان های عصرِ مدرن [مبارک، بن علی، قذافی، بشار اسد، سید علی خامنه ای، احمدی نژاد و صادق لاریجانی و ...]، پنبه در گوش اند و صدای مردم شان را نمی شنوند و مدام و مکرر صاحب هر صدای مخالفی را با دار و درفش پاسخ می دهند ... کسانی که برای گام نخست مردمِ پیروز لیبی نگران هستند و تلنگرِ به حق می زنند که دموکراسی با سقوط شاه و رهبرها و رییس جمهورها به بار نمی نشیند نیز باید در نظر داشته باشند که براندازیِ دیکتاتورها گامِ اولِ رسیدن به جاده ی پر فراز و نشیبِ دموکراسی است. دغدغه ها و دل نگرانی به حق است اما به حق تر کسانی هستند که صورت نازیبای رهبران مستبد خود را بر نمی تابند و برای زیبا زیستن ابتدا دیکتاتورهای «زشت رو»»و رهبران « زشت خو» را به زیر می کشند. برای زیبا ساختنِ یک شهر قدمِ اول همان است که مردم لیبی و مصر و تونس برداشته اند؛ پایین کشیدنِ بیلبوردهای نازیبا از دروازه ی شهر.» 1 شهریور 90

ندا: البته شاید ایشان همیشه برانداز بوده باشند ولی فرض را بر این قرار میدهم که ایشان اصلاح تَلَبی* بوده اند که دیگر به اصلاح نضام امیدی نداشته و به همین خاتِر، اینگونه فرمان سرنگونیِ حکومت را صادر کرده اند، که دمشان از این نضر گرم.

شاهین: اما در اینکه «برانداختن دیکتاتور»، «گام اول» باشد، میتوان شک نمود. چه تضمینی وجود دارد که تا زمانی که مردم ایران همت و جرات نکرده و محکم نزده اند تو دهن این حکومت، اپوزیسیون خارج نشین/تبعیدی و دمکرات، نتواند «شورا/ستاد رهبری انقلاب دمکراتیک» را بوجود بیاورد؟! ( اَبدَب: چه سُعال عجیب و غریبی!) چه کسی میتواند پیشبینی/ادعا کند که جنبش دمکراتیک بدون یک رهبریِ درست، بتواند این گام اول را بردارد؟ اینکه بگوییم: «مردم ایران، دست نگه دارید و هُکومت را سرنگون نکنید، چون ما هنوز رهبریِ درست نداریم و دولت جایگزین معرفی نکرده ایم» همان قدر غلَت است که بگوییم: «روشنفکران سیاسی و دمکرات ایران، دست نگه دارید و به فکر تشکیل ستاد رهبری و تعیین دولت جایگزین نباشید، چون اول باید حکومت را سرنگون کرد» یا «همه رهبر هستند».

مسیح علی نژاد:

« ... وقتی مردمی نشان می دهند که سقوط دیکتاتور ناشندنی نیست، بی شک بیشمارانِ دیگرِ جهان می توانند درس ها و نکته های مردمِ توانمندِ منطقه را مشق کنند.
حرکت های کوچک همیشه آغازگرِ حرکت های بزرگتر خواهد بود... در ایران جوانانی که امید از دست داده اند می توانند با نگاه به کشورهایی که دیکتاتورهایش با همت و حمایت مردم از مردم، سقوط کرده اند امیدِ دوباره بازیابند جوانانی که در تمام منطقه بی رهبر پیروز شده اند همین را می گویند که رهبرِ خیزش های نو در جهان خودِ مردم هستند. رهبران نمادینِ همین خیزش ها هم خوب یاد گرفته اند که به مردم قدرت دهند و خود را همراه بنامند... »

شاهین: این اولین بار نیست که ایشان چنین گرایشی از خود نشان میدهند. ایشان یک سال و خورده ای پیش هم

 نوشته بودند: «به عنوان یک روزنامه نگار که روزهایش به نگارش گفته های آدم های معمولی یک جنبش تا سران آن جنبش گذشت، ندیده ام در این یک ساله هیچ یک از اعضای ریز و درشت جنبش در داخل ایران حتی یک بار هم برای یکدیگر تعیین و تکلیف کنند، حتی سران هم برای شعارهای مردم در خیابان تعیین و تکلیف نکرده اند... »


جواد: من نمیفهمم که چرا خانم علی نژاد، انقدر اصرار دارند که جنبش آزادیخاهی، بی رهبری باشد یا بماند و رهبران نمادینی که ایشان بدون نام بردن (احتمالن باید در این مورد تجدید نضر کنند)، به آنها اشاره میکند، چرا باید دنباله رو یا تنها همراه مردم باشند تا رهبری کننده؟ چون نمادین هستند؟! وقتی ایشان رهنمودهای گروه/ستاد/شورای رهبری (صرف نضر از اینکه که باشند) را  مساوی با «تعیین تکلیف» قرار میدهند، در واقع  برای نهاد «رهبری»  منفی بافی میکنند. تو این دوره و زمونه! کی دوست داره براش "تعیین تکلیف" کنند؟! بخشنامه صادر کنیم که از این پس دیگر هیچ شرکت و سازمان و تشکیلاتی احتیاج به رئیس و مدیر و برنامه و تقسیم کار و غیره نداره چون اون موقع تعیین تکلیف میشه؟!


شاهین: البته هر پدیده ای به مانند اثر انگشت، از یک یا چند نضر، استثنائی است و هیچ دو جنبش اجتماعی ای را نمیتوان یافت که عِینن یکی باشند، اما  چرا یکی از دلایل مهم فروکش کردن جنبش در این دو سال را این نگزاریم که جنبش رهبریِ درستی نداشته است و هر کس ساز خود را زده؟

در رابتِه با صحبتهای ایشان آنجا که می‌گویند:
« در قاموسِ مردمِ ترس خورده از انقلاب چنین است که دیکتاتورها می روند و اگر ملت ها تغییر نکنند ، دیکتاتوری دیگر بر مسند می نشیند. با تمام این توصیف ها باید خوشبین بود به ملتی که سرانجام اعتراض شان قذافی ها و مبارک ها و بن علی ها را به زیر کشاند. مهم این است که آنها گام مهم را برداشته اند. باقی به عهده نخبگان و روشنفکران است که انقلابِ مردم را ندزدند، که انقلابِ مردم را منحرف نکنند، که انقلابِ مردم را حیات خلوتِ هوس و شهوتِ قدرت طلبان نکنند، که انقلاب ِ مردم را تبدیل به جاده ی یک طرفه ای نکنند که طعمِ دموکراسی خواهانه ی این خیزش ها به طعمِ منفعت طلبانه ی دیکتاتورهای نو ظهور دیگری تغییر یابد.»

میشود این اعتراض! یا سُعال را کرد که چرا ایشان نمی‌گویند: «باقی به عهده نخبگان و روشنفکران است که نگزارند انقلابِ مردم را بدزدند، که نگزارند انقلابِ مردم را منحرف نکنند...» ؟ با فرض اینکه ایشان کلی سخن میگویند، باید پرسید آیا این به گونه ای سلب مسعولیت نیست؟ ما ایرانیان چون هنوز نتوانسته ایم حکومت را سرنگون کنیم، پس! هنوز نمیتوانیم تا حدودی تشخیص دهیم چه کسانی در پی منحرف کردن انقلاب دمکراتیکمان هستند؟! و اگر میتوانیم تشخیص دهیم، دست نگه داریم و با آنها مبارزه نکنیم تا «همه با هم» به مانند 33 سال پیش، شرایتِ قدرتگیریِ یک دیکتاتور دیگر را فراهم کنیم؟! البته روشنفکران ایران از نضر آگاهی و دمکراسیخاهی، فرسنگها از تفکرات غالب بر آن دوران فاصله گرفته اند، اما برای رفع این نگرانیها هم که شده، آزادیخاهان بد نیست! در کنار گام های دیگری که برمیدارند، عده ای روشنفکر دمکرات را هر چه زودتر رهبر این جنبش کنند.

جواد: مسیح جان! حالا که دست از اصلاحات برداشتی، خودتو  اصلاح تر کن!


۱۳۹۰ تیر ۷, سه‌شنبه

خانم مسیح علی‌نژاد، از تیتر زدن‌هایی مثل «مسولان پنبه از گوش در آورند تا مرگ دیگری رخ ندهد» خودداری کنید


به غلَت‌های اهتمالی‌ی املاعی توجه نکنید*

اول: خانم علی‌نژاد، مزدوران، همدستان و معموران این حکومت اشغال‌گر (جانشینان اشغالگران ایران به رهبری‌ی عُمَر) مسعولیت دارند که تشخیص دهند که چه کسانی یا چه تعدادی! را باید کتک زنند، شکنجه دهند و بکُشند و اگر به این وضیفه‌شان درست عمل نکنند، ممکن است شیشه نوشابه را در مورد خودشان هم اعمال کنند. و این را هم شما خوب میدانید. شما اگر نوشته بودید: « مسعولان، تا مردم قیام نکرده‌ و تکه‌ی بزرگشان را گوششان نکرده‌اند، پنبه از گوش درآورند»، حرف درستی زده بودید، اما با این تیتری که بکار برده‌اید، این شک و شبهه ایجاد می‌شود که مسعولان یا مسعولانِ مسعولان و یا مسعول بزرگ خبر ندارند! و باید پنبه از گوش درآورند.

دوم: «تا مرگ دیگری رخ ندهد» یعنی چی؟ مگه اتفاقی رخ داده یا پیش اومده؟! تَرَف را به قصد کشت زده‌اند، شما می‌نویسید: «تا مرگ دیگری رخ ندهد»؟! واقعن که!

پس! لُتف کنید و دقت بیشتری در آن چه مینویسید به عمل آورید.



* در رابته با غلَت‌های املاعی

۱۳۸۹ اسفند ۶, جمعه

قدرت ماچی فراتر از قدرت رهبر مافیای جمهوری اسلامی / نامه‌ای به خانم مسیح علی نژاد


خانم علی‌نژاد، ای مسیح مسلمان! ضمن اظهار «ننگ بر ملاهایی نظیر خامنه‌ای و ننگ بر آن اسلام طالبانی‌ای باد که اینان به مردم ایران تحمیل کرده‌اند، چرا که در زمان حضرت محمدش هم قوانین اجباری برای خورد و خوراک و پوشاک و رختخواب و کوفت و زهرمار مردم وجود نداشت و به این آیه قرآنی عمل می‌شد: « سوره النساء: كسى كه از پيامبر اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده؛ و كسى كه سرباز زند، تو را نگهبان (و مراقب) او نفرستاديم. ( 80)»، و ضمن ابراز تاسف از اینکه جمهوری اسلامی شما و خانواده‌تان را مورد تهدید اسلامی! قرار داده و گویا تاثیر هم داشته است چرا که بر خلاف گفته‌ی صادقانه و تحسین‌برانگیز همین چند وقت پیشتان در برنامه‌ی پارازیت، مبنی بر سیاسی‌بودن‌تان، به‌نظر میاید که دیگر دائم دارید تاکید می‌کنید «من فقط یک روزنامه‌نگارم»، که دور باد کتمان سیاسی‌بودنتان، دورتر باد ترس‌تان و زنده‌تر باد عظم جزمتان در مبارزه بر علیه حکومت عمامه و خنجر، بروم سر اصل مطلب که‌ دوازده روز پیش نوشته نوشته بودم و به نظر می‌آید با توجه به تهدیداتی که شده‌اید، و همچنین به‌خاطر جوّ انقلابی و تبلیغات برای سه‌شنبه‌های اعتراض:
جرات انجام پیشنهاد من را نداشته باشید!:

خانم علی‌نژاد، هر چند که من سربه‌سرتان هم می‌گزارم و شاید به نظرتان شوخی بیاید، اما می خواستم سوال کنم اگر به شما به‌‌عنوان زنی مسلمان می‌گفتند: «قدرت ماچی به تو می‌دهیم که اگر بر لب کسی بگذاری، همین فردا پس‌فردا ترتیبش داده می‌شود»، آیا حاضر بودید که کمی بهشت اسلامی‌تان را به خطر بیاندازید و چنین ماچ آب‌داری یا آب‌دارماچی با بر لبان رهبر مافیای جمهوری اسلامی بگذارید تا حکم سرنگونی‌اش را امضاع کرده باشید؟ ماچ بر لبان او؟ اَه، حتا تصور این کار، مشمئز کننده و استفراغ آور است، سگرمه‌هایتان را ببینید که چقدر توی هم رفته است! اگر نمیتوانید ببینید، پس حتمن تصور کرده اید که جای این خانم هستید و آقای خامنه ای هم که معرف حضور هستند و پایین تر هم نوبت مموتی است.



اما در راه آزادی، باید فداکاری کرد و آن‌جا که ماچ آب‌دار یا آب‌دارماچ احتیاج است، نه تنها دریغ نه‌نمود، بلکه جمع‌آوری یا پخش‌ نمود!

خانم علی‌نژاد، به من رک و رو راست بگویید جواب شما چیست؟ آیا حاظرید چنین ماچی را در راه آزادی از لبان آقای خامنه‌ای دریغ نمایید یا ننمایید؟ و آیا به این بهانه که در اسلام، ماچ کردن نامحرم حرام است و آدم میره جهنم، حاظر نیستید که او را ماچ کنید تا او زنده بماند به این بهانه که شما خواهان مرگ هیچ بنی بشری نیستید و این جمله، چه جمله‌یه دو سر بهانه‌ای شد. اما مگر من گفتم یا تضمین دادم که قرار است بعد از این ماچ، او بمیرد؟! من فقط گفتم همین فردا پس‌فردا ترتیبش داده میشود که به این معنی‌ست که حداقل گورش را گم می‌کند که در این صورت اگر خودش عقب‌نشینی نکرد و نمرد، چه بهتر که نمرد، چونکه حتمن هر روز باقی‌یه زندگی‌اش را آرزوی مرگ می‌کند با مجازات‌های وحشت‌ناکی که او را محکوم به آن می‌کنیم و از جمله 70 میلیون تف بر سر و صورتش که در این ترانه به آن اشاره شده است.

خانم علی‌نژاد، من از شما بیشتر از این انتظار داشتم! چرا اطلاع ندارید که آب‌دارماچی که قدرت نابودی‌یه قدرت ولی و ولایت فقیه و وقیح را دارد، تنها از دهان و لبان سرخ و زیبای شما و میلیون‌ها آزادیخواه می‌تواند تراوش! کند؟! چرا تردید به خود راه می‌دهید؟! تا کنون بارها و بارها بسیاری از نویسندگان ما بازی‌های گوناگونی راه انداخته‌اند که عمرن شاید به اهمیت این ماچ‌بازی‌یه مهم بوده باشد یا نباشد که چون «شاید» آمد، هر دو به یک معنی‌ست. ما در هر عرصه‌ای باید بتوانیم قدرت دسته‌جمعی و متحد خود را هم به خود و هم به دشمنانمان نشان دهیم. میلیون‌ها ایرانی می‌توانند به صورت سمبلیک «از ماچ‌ گذشتگی» از خود نشان داده و حکم نابودی ولایت فقیه را امضا کنند.

خانم علی‌نژاد، انقدر تردید برای چی؟! بوسه فرستادن برای دشمن، نشانه‌یه قدرت‌مندی و برخورد از بالا است و در ضمن، فرستادنش برای دوست، نیکوست. تو طرف‌داران یا دوست‌داران زیادی داری و ماچ‌های زیادی را می‌توانی به سوی لبان رهبر مافیای جمهوری اسلامی، رهسپار کنی. آستین‌هایت را بالا بزن که یعنی لبانت را غنچه کن و آب‌دارماچی باقدرت برای خامنه‌ای بفرست (تهدیدیت کرده؟ زدت ضربتی، صربتی بزنش! که البته جرات می‌خواد)! مسیح عزیز، من خیلی طرفدار تو نیستم اما تو را هم دوست دارم و می‌خواهم در این امر خیر کمکت کنم و به همین خاطر ضمن فرستادن بوسه‌ای دلبرانه و تفسیر چندجور ماچ و بوسه، ماچ های خطرناکی را در انتها به ماچی که قرار شد بفرستی وصل و اضافه می‌کنم! مرسی و ممنون

بوسه ای دلبرانه: این خبرنگار که روزنامه نگاریه خود را پنهان کرده است، با این بوسه مجبور است که سیاسی بودن خود را هم اقرار که کرده، پس بر آن پافشاری کند!

بوسه های رمانتیک:




بوسه های مافیایی: یا همیشه اطاعت میکنید و یا سرتان رفته.












بوسه های درون طایفه:


بعد از بوسه:



ماچ های جمعآوری شده بر لبان خامنه ای:
























این هم ماچ مخصوص آبدار از اعماق دل!




۱۳۸۹ مرداد ۷, پنجشنبه

چرا مهاجرانی و کدیور، تا آن حد که یکی از آن‌ها را گرگ خطاب کردند، آبروی خود را به خطر انداختند؟


برای اینکه آقای موسوی قاطعیت نداشت، یا نمی‌توانست* داشته باشد. بعد از تجمع‌های میلیونی برای اعتراض به تقلب و واداشتن خامنه‌ای به قبول ریاست‌جمهوری‌یه آقای موسوی در خرداد 88، ایشان نتوانستند و شاید تلاش چندانی هم نکردند (به این قسمت از گفته‌های خانم مسیح علی‌نژاد توجه کنید*) که چهارچوب اعتراضات را در چهارچوب جمهوری اسلامی و در حد تلاش برای احقاق حداقل حقوق مردم و به‌ریاست‌جمهوری‌رساندنشان نگه دارند. نیروهای اپوزیسیون افراطی‌ای که از سیاست و تاکتیک و استراتژی فقط «مرگ بر جمهوری اسلامی / شرکت در انتخابات یعنی تایید حکومت و همکاری با آن / مرگ بر خامنه‌ای / ولی فقیه و همکارانش را دستگیر و مجازات کنید» را یاد گرفته‌اند، همراه با بخش کوچکی از جوانان و دانشجویان دوآتشه‌انقلابی و البته به کمک افرادی چون محسن سازگارا، که تو این وسط‌ها فراخوان تسخیر سازمان‌های دولتی را هم داده بود!! با به انحراف بردن و رادیکال‌کردن شعارها و هر روز و هر روز برگزاری تجمعات برای دادن شعارها و کرکری‌های بی‌پشتوانه، هم باعث وحشت بیش‌ازحد و بی‌دلیل یا کم‌دلیل حکومت و حرکات وحشیانه‌یه زودهنگام آن و هم باعث ترس بسیاری از آن‌ها که آن جمعیت‌های میلیونی را تشکیل می‌دادند شد و کار به آن‌جا رسید که الآن تجمع میلیونی کِی فراخوان بدهیم؟!

البته من افراد نامبرده را فقط بعنوان رهبران بخشی از جنبش سبز قبول داشته و رهبر خود نمی‌دانم، ولی معتقدم آدم هر غلطی هم که می‌خواهد بکند، باید در راه آن غلط! قاطعیت داشته باشد، و به نظرم، آقایان مهاجرانی و کدیور با به‌خطرانداختن آبرویشان، قاطعیت بیشتری را از آقای موسوی طلب کردند و دمشان از این نظر گرم. من طرفدار یک سری تاکتیک‌ها هستم که «در روزی مشخص در هر ماه، گردش یا راه‌پیمایی‌ بدون دادن شعار در خیابان‌ها و میادین اصلی شهر»، یکی از آن‌هاست. اگر این افراد نامبرده، قدرت جا انداختن چنین حرکتی را داشته باشند، من که خیلی خوشحال خواهم شد.

سروناز: بوس بوس



در مورد نداشتن قاطعیت: ایشان چون نقاط ضعفی چون حمایت از خمینی و ... دارند (و این ربطی به باطنی یا غیرباطنی بودن آن ندارد)، و همچنین چون در ایران زندگی می‌کنند، نمی‌توانند صدای رسای یک رهبر بزرگ را داشته باشند و خیلی جاها مجبور خواهند بود که نتوانند حرف دلشان را بزنند.


مسیح علی‌نژاد به آقای مهاجرانی می‌گوید: «... حدس می زنم، روی سخن شما با کسانی است که این روزها مدام شعار «مرگ بر» سر می دهند، یا کسانی مکرر فریاد می زنند؛ « مرگ بر آخوند»، «مرگ بر جمهوری اسلامی با هر جریان و گروهی» ، مرگ بر جمهوری اسلامی چه اصلاح گرا چه اصول گرا. اما جنبشی که من به عنوان یک روزنامه نگار، می شناسم، کسانی را در راس دارد که شعار زنده باد مخالف من سر داده اند.... از میان مهاجران نیز کسی نمی تواند نیکان و بدان جدا کند و هر از چند گاهی خارج از ایران، بخش های دیگر یک جنبش متکثر را به نام کافر اسقاطی، یا دین دار افراطی از کشتی جنبش بیرون بیاندازد.
به عنوان یک روزنامه نگار که روزهایش به نگارش گفته های آدم های معمولی یک جنبش تا سران آن جنبش گذشت، ندیده ام در این یک ساله هیچ یک از اعضای ریز و درشت جنبش در داخل ایران حتی یک بار هم برای یکدیگر تعیین و تکلیف کنند، حتی سران هم برای شعارهای مردم در خیابان تعیین و تکلیف نکرده اند... »

ولی اگر جنبش، رهبری‌یه درست داشته باشد، این وظیفه ی رهبری‌ست که شعارهایی تعیین کند، در مورد شعارها نظر بدهد و مردم را قانع کند که فلان شعار خوب است یا نیست.




۱۳۸۸ فروردین ۲۳, یکشنبه

مسیح خانم! باید مایدی در کار نیست


منتقل شده از اینجا:
http://rendeaalamsuz.blogspot.com/2009/04/blog-post_12.html
[یه یادآوری! هم بکنم که من در تاریخ 3 مارس 2009، با این نوشته، شروع به تبلیغ برای شرکت در انتخابات 88 کرده بودم]

* در رابته با غلَت‌های اهتمالی‌ی! املاعی


مسیح علی نژاد: «بی‌شک موسوی نیک می‌داند؛ بخش عظیمی از آنان که باید رای خود را در سبد انتخابات دهمین رییس‌جمهور ایران بیاندازند، همان نسلی است که همزمان با گوشه‌نشینی‌ ایشان به میدان آمد و زخم روزهای دشوار تغییر را بر تن رنجور خود یدک می‌کشد.»

[جواد:] ای زخم خورده‌های روزهای دشوار تغییر، ای نسل‌های تن‌رنجور که هنوز تغییری ندیده‌اید و چه بهتر که آن یا این روزهای دشوار را روزهای دشوار عدم تغییر بنامیم، بدانید و آگاه باشید که خیلی غلت می کنند که برای شما تعیین تکلیف می کنند که باید در انتخابات شرکت کنید. باید! بی باید!


صمد: هااااا، پس شما باید به انگشتِ عقل خودتون رجوع کنید، نه، شما نباید انگشت تو عقلتون کنید، نه، اصلن باید، بی باید و نباید، بی نباید و کللن شاید بی‌تِره، تازه اونوم شاید. خود شاهرش هم گفته که شاید که پلنگ خفته باشه، در بیشه ای که خر توش نباشه. تازه اگه خر هم توش باشه، شاید حتمن اون پلنگه خفته باشه. و چه بی‌تِر که آدُم یه سرکی به اون بیشه بکشه تا بفهمه بلاخره اون پلنگه خفته‌ی یا ناخفته‌ی. اصلن موُ این حرفا حالیم نمیشه. این مسیح خانم باید از لیلای رنج کشیده‌ی مو مهزرت‌خاهی کنه و دیگه از این دستورا نده و به قدو بالای این انگشت بی محلی نکنه.



۱۳۸۷ مرداد ۲۴, پنجشنبه

ای دختر اخلاقی! بنویس اوسک به‌جای سوسک! یا اندر مزار! نه‌فُهشیدن و یا چگونه خود را خالی کنیم؟


منتقل شده از اینجا
http://rendeaalamsuz.blogspot.com/2008/08/blog-post_14.html

* در رابته با غلَت‌های اهتمالی‌ی! املاعی


و چه شد که زمانی رسید که بشر فهمید به فهش نیاز دارد و آنرا اختراع کرد با فشار آوردن به مغز و پیدا کردن کلمات نغز؟ چه چیزی او را سیخ میزد و چون سیخ زدن ممکنه باعث خطوریدن تصوراتی غیراخلاقی بشه، پس می‌گیم چه چیزی او را نیش میزد و یا به قلبش میخ میزد انگار که او دراکولاست و چون اون بدبخت فلک‌زده‌ی بیچاره بلد نبود فهش بده، مجبور بود چشاش‌و چارتا کنه و لبای مامانی‌شو یه جورایی کنه تا دندوناش هم هوا بخورن و هم به هم بسابن و از صورت نگو که گُریده یا گر گرفته و حالا من نمی‌دونم رگهای گردن چه جوری باد می‌کردند، ولی خوب اون گلوی حنجره‌ی بی‌چاره هم میخاست همکاری کنه، چون درد مشترک داشت و اعصابش نزدیک و خودبه‌خود باید با اون چهره‌ی خشمگین هماهنگ میکرد و به این‌ ترتیب بود که بشر فهش را اختراع کرد تا قشنگ‌تر خود را خالی کنه و یه‌دفعه نزنه مغزش‌و داغون نکنه و هرچند معلوم نیست که این فهش‌ها رو بشرهای خوب ساختند یا بشرهای بد، ولی شواهد نشون میده این پدرسوخته ها همشون توش شریک بودن و مثلن حتا اگه یکی‌ از خوباشون هم هواسش نبود و اون موقع کفش وجود نداشت و پاش میخورد به یه سنگ تیز، فقط جیغ می‌کشید و چون بازم کفش نداشت، می‌ترسید برای ابراز تنفر یه لگد مُحکم به اون سنگ بزنه و به خود گفت این جیغ تسکین من است، اما می‌دید باز خیلی دوست داره چارتا کلمه‌ی ابراز احساسی‌! بیان کنه چون نمی‌دونی که چه دردی داشت و چون نمی‌دونست که در آینده قراره یه عده اخلاقی بیان بگن به مافیا نگویید مافیا و به بی‌شرف نگویید بی‌شرف و به کسافت نگوید کسافت و به شقاوت نگویید شقاوت و به چیز تُفیدنی نگویید تف‌انداختنی و یا حیفِ‌تف که هر دو به یک معنی‌ست، پس به خاطر همون چیزایی که عرض شد، شروع کرد به ساختن انواع و اقسام فهش در موقعیت‌های متفاوت با خیلی چیزا! تا با دادن آنها شاید آرامشی یافته و دست‌به‌یقه نشود که البته بستگی داشت به میزان درد که اگر درد زیادی زیاد بود، هم به فهش و هم به دست‌به‌یقه‌گی نیاز بود که مدتی‌ست از مثال سنگ به سنگ‌انداز رسیده‌ایم، و هم‌چنین بستگی داشت به قدرت طرف که اگر طرف خیلی قدرتمند بود و سنگهای بزرگی میتونست بپراند که ملاج داغان شود، خوب اصلن فهش یعنی چی! دست‌به‌یقیدن یعنی چی! برم برات گل بچینم؟ ولی چون اون مظلوم سر خودشو نمی‌تونست شیره بماله و خیلی جریحه‌دار ِ احساسی شده بود که این ثابت میکنه که بشر از همون اول احساسی بوده پس هرکاری که می‌کرد نمی‌تونست فهش نده و به همین خاطر با بی‌چارگی‌ی تمام میرفت رود خروشانی پیدا و ادای فهش می نمود تا هم صدایش را اون بشر بدجنس نشنوه و هم یه ذره دلش خالی و خونک بشه و اگه بازم حرارت زیاد بود، خوب آب اون رود احتمالن سرد بود و اون موقع‌ها هم همه کونشون لخت بود که به آن عادت می‌کرد و از نظر دیگر هم خود را راحت که آب خروشان خود تمیز می نمود! و تازه با کمال پررویی میومد میگفت «رفتم به سراغ رود بزرگ و خود را خالی کردم» و بسیاری بعدها این جریان «خودراخالی‌کردن» فعل اصلی داستان اساطیری‌ای به‌نام اون بشر مظلوم گشت!
ای بشر اون‌موقع‌های مظلوم! روحت شاد و آسوده بخاب که ما بیداریم و بعد از هزاران سال دست از سرت برنمی‌داریم و برای تسکین دردهایت باز هم فهش اختراع می‌کنیم.

عزیزانم! در باب اختراع فهش داستانها بسرایید! اما به من بگویید آیا سوسک هم شد فهش؟!! و اگر بگوییم باشه قبوله، حالا نباید یه سوسک هم به اینا بگیم؟!
خوش به حال بدجنس‌نبوده‌های‌فهش‌وآزارندیده‌ونداده‌ونشنیده و خوش به حال کسانی که به‌خاطر حفظ بهتر تعادل روح و روان، مثل گربه‌ی در حال سبیل ازدست‌ندادن، راحت‌تر میتوانند فهش دهند!

حالا یه نفر بگه که این ولایت فقاهت، جند درجه‌ش شقاوت؟
پس تا می‌توانیم به این حکومت جنایتکار فهش دهیم مگر اینکه مقاله خراب بشه! و نتیجه می‌گیریم که فهشیدن هم برای خود هنری‌ست و ما هنرمندان را دوست داریم.

و تو ای دختر اخلاقی! تو نگو سوسک، بگو اوسک!



مسیح علی‌نژاد:« آیا رعایت اخلاق در سیاست و روزنامه نگاری را نمی‌شود در مواجهه با بدزبان ترین آدم ها هم به مثابه یک ارزش دانست....
آیا اصلا با اخلاق سازگار است که برای مدیر مسول کیهان از جنس خودش تیتر زد و گفت حسین شریعتمداری سوسک شد؟

... آنوقت بشود یک نامه خدمت ایشان فرستاد و گفت از شما جوان تر دلش با سوسک و گاو خواندن خنک نمی شود شگفتا که شما….
صحبت از پرخاشگری و خشم موجود در ادبیات سیاسی ماست که با سرعت سیصد هزار کیلومتر در ثانیه انگار به جامعه رسیده و همه از هم در حال انتقام گرفتنیم…

شریعتمداری فقط یک نماد است و سیستمی که تحقیر می‌کنه و پلیسی که فحاشی می کنه و سرهنگ و ماموری که فحش می دهند و در نهایت مطبوعات و سیاستمدارانی که متهم می کنند و با همان ادبیات و همان واژه گان مسموم همه را مورد عتاب و خطاب قرار می دهند . یعنی باید پرخاشگری کرد و عصبی شد و از جنس خودشان رفتار کرد؟ خب پس چرا به جنس رفتار آنها اعتراض می کنیم؟...

مثلا نا صبری کنیم و درست عین خودشان یک لیست عریض و طویل تهیه کنیم از انواع فحش ها و اتهام های جورواجور ، مخاطب رسانه ای حالش به هم نمی خورد از این همه دعوا های صد من یه غازی که در آن هیچ منطقی جز حرص قدرت نیست؟ مثلا تصور کن از فردا سید محمد خاتمی درست عین احمدی نژاد همه را مافیا و فاسد و دزد می خواند و انگشت اتهامش چشم همه را کور می‌کرد...

به گمانم اینها نباید تحریکمان کند که بگوییم شما خودت سوسکی و از قضا چون نظارت استصوابی وجود دارد مثلا نخبه ها حذف می شوند و جایش مجلس فعلی پر از گاو شده است. به نظرم در این صورت است که ما فرقی با جماعت کیهان نخواهیم داشت و بهتر است هر کسی از خود شروع کند در فرو خردن خشم . با این که سخت است ...»


در باریکه‌ای از این مطلب مرتبط با فهش میخانیم:
نوشابه امیری (نقل دقیقن به معنی!): هر کس که با خشم بگوید حکومت ولایت فقیه یعنی حکومت انحصار طلبان، ‏خونخواران، اوباشان، مزدوران، لمپن‌ها، سرکوبگران و فاسدان، خشم او مقدس و فهمیدنی‌ست! اما ...

مرتبط با خانم مسیح علی‌نژاد