‏نمایش پست‌ها با برچسب اخلاق. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اخلاق. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۷ مرداد ۲۴, پنجشنبه

ای دختر اخلاقی! بنویس اوسک به‌جای سوسک! یا اندر مزار! نه‌فُهشیدن و یا چگونه خود را خالی کنیم؟


منتقل شده از اینجا
http://rendeaalamsuz.blogspot.com/2008/08/blog-post_14.html

* در رابته با غلَت‌های اهتمالی‌ی! املاعی


و چه شد که زمانی رسید که بشر فهمید به فهش نیاز دارد و آنرا اختراع کرد با فشار آوردن به مغز و پیدا کردن کلمات نغز؟ چه چیزی او را سیخ میزد و چون سیخ زدن ممکنه باعث خطوریدن تصوراتی غیراخلاقی بشه، پس می‌گیم چه چیزی او را نیش میزد و یا به قلبش میخ میزد انگار که او دراکولاست و چون اون بدبخت فلک‌زده‌ی بیچاره بلد نبود فهش بده، مجبور بود چشاش‌و چارتا کنه و لبای مامانی‌شو یه جورایی کنه تا دندوناش هم هوا بخورن و هم به هم بسابن و از صورت نگو که گُریده یا گر گرفته و حالا من نمی‌دونم رگهای گردن چه جوری باد می‌کردند، ولی خوب اون گلوی حنجره‌ی بی‌چاره هم میخاست همکاری کنه، چون درد مشترک داشت و اعصابش نزدیک و خودبه‌خود باید با اون چهره‌ی خشمگین هماهنگ میکرد و به این‌ ترتیب بود که بشر فهش را اختراع کرد تا قشنگ‌تر خود را خالی کنه و یه‌دفعه نزنه مغزش‌و داغون نکنه و هرچند معلوم نیست که این فهش‌ها رو بشرهای خوب ساختند یا بشرهای بد، ولی شواهد نشون میده این پدرسوخته ها همشون توش شریک بودن و مثلن حتا اگه یکی‌ از خوباشون هم هواسش نبود و اون موقع کفش وجود نداشت و پاش میخورد به یه سنگ تیز، فقط جیغ می‌کشید و چون بازم کفش نداشت، می‌ترسید برای ابراز تنفر یه لگد مُحکم به اون سنگ بزنه و به خود گفت این جیغ تسکین من است، اما می‌دید باز خیلی دوست داره چارتا کلمه‌ی ابراز احساسی‌! بیان کنه چون نمی‌دونی که چه دردی داشت و چون نمی‌دونست که در آینده قراره یه عده اخلاقی بیان بگن به مافیا نگویید مافیا و به بی‌شرف نگویید بی‌شرف و به کسافت نگوید کسافت و به شقاوت نگویید شقاوت و به چیز تُفیدنی نگویید تف‌انداختنی و یا حیفِ‌تف که هر دو به یک معنی‌ست، پس به خاطر همون چیزایی که عرض شد، شروع کرد به ساختن انواع و اقسام فهش در موقعیت‌های متفاوت با خیلی چیزا! تا با دادن آنها شاید آرامشی یافته و دست‌به‌یقه نشود که البته بستگی داشت به میزان درد که اگر درد زیادی زیاد بود، هم به فهش و هم به دست‌به‌یقه‌گی نیاز بود که مدتی‌ست از مثال سنگ به سنگ‌انداز رسیده‌ایم، و هم‌چنین بستگی داشت به قدرت طرف که اگر طرف خیلی قدرتمند بود و سنگهای بزرگی میتونست بپراند که ملاج داغان شود، خوب اصلن فهش یعنی چی! دست‌به‌یقیدن یعنی چی! برم برات گل بچینم؟ ولی چون اون مظلوم سر خودشو نمی‌تونست شیره بماله و خیلی جریحه‌دار ِ احساسی شده بود که این ثابت میکنه که بشر از همون اول احساسی بوده پس هرکاری که می‌کرد نمی‌تونست فهش نده و به همین خاطر با بی‌چارگی‌ی تمام میرفت رود خروشانی پیدا و ادای فهش می نمود تا هم صدایش را اون بشر بدجنس نشنوه و هم یه ذره دلش خالی و خونک بشه و اگه بازم حرارت زیاد بود، خوب آب اون رود احتمالن سرد بود و اون موقع‌ها هم همه کونشون لخت بود که به آن عادت می‌کرد و از نظر دیگر هم خود را راحت که آب خروشان خود تمیز می نمود! و تازه با کمال پررویی میومد میگفت «رفتم به سراغ رود بزرگ و خود را خالی کردم» و بسیاری بعدها این جریان «خودراخالی‌کردن» فعل اصلی داستان اساطیری‌ای به‌نام اون بشر مظلوم گشت!
ای بشر اون‌موقع‌های مظلوم! روحت شاد و آسوده بخاب که ما بیداریم و بعد از هزاران سال دست از سرت برنمی‌داریم و برای تسکین دردهایت باز هم فهش اختراع می‌کنیم.

عزیزانم! در باب اختراع فهش داستانها بسرایید! اما به من بگویید آیا سوسک هم شد فهش؟!! و اگر بگوییم باشه قبوله، حالا نباید یه سوسک هم به اینا بگیم؟!
خوش به حال بدجنس‌نبوده‌های‌فهش‌وآزارندیده‌ونداده‌ونشنیده و خوش به حال کسانی که به‌خاطر حفظ بهتر تعادل روح و روان، مثل گربه‌ی در حال سبیل ازدست‌ندادن، راحت‌تر میتوانند فهش دهند!

حالا یه نفر بگه که این ولایت فقاهت، جند درجه‌ش شقاوت؟
پس تا می‌توانیم به این حکومت جنایتکار فهش دهیم مگر اینکه مقاله خراب بشه! و نتیجه می‌گیریم که فهشیدن هم برای خود هنری‌ست و ما هنرمندان را دوست داریم.

و تو ای دختر اخلاقی! تو نگو سوسک، بگو اوسک!



مسیح علی‌نژاد:« آیا رعایت اخلاق در سیاست و روزنامه نگاری را نمی‌شود در مواجهه با بدزبان ترین آدم ها هم به مثابه یک ارزش دانست....
آیا اصلا با اخلاق سازگار است که برای مدیر مسول کیهان از جنس خودش تیتر زد و گفت حسین شریعتمداری سوسک شد؟

... آنوقت بشود یک نامه خدمت ایشان فرستاد و گفت از شما جوان تر دلش با سوسک و گاو خواندن خنک نمی شود شگفتا که شما….
صحبت از پرخاشگری و خشم موجود در ادبیات سیاسی ماست که با سرعت سیصد هزار کیلومتر در ثانیه انگار به جامعه رسیده و همه از هم در حال انتقام گرفتنیم…

شریعتمداری فقط یک نماد است و سیستمی که تحقیر می‌کنه و پلیسی که فحاشی می کنه و سرهنگ و ماموری که فحش می دهند و در نهایت مطبوعات و سیاستمدارانی که متهم می کنند و با همان ادبیات و همان واژه گان مسموم همه را مورد عتاب و خطاب قرار می دهند . یعنی باید پرخاشگری کرد و عصبی شد و از جنس خودشان رفتار کرد؟ خب پس چرا به جنس رفتار آنها اعتراض می کنیم؟...

مثلا نا صبری کنیم و درست عین خودشان یک لیست عریض و طویل تهیه کنیم از انواع فحش ها و اتهام های جورواجور ، مخاطب رسانه ای حالش به هم نمی خورد از این همه دعوا های صد من یه غازی که در آن هیچ منطقی جز حرص قدرت نیست؟ مثلا تصور کن از فردا سید محمد خاتمی درست عین احمدی نژاد همه را مافیا و فاسد و دزد می خواند و انگشت اتهامش چشم همه را کور می‌کرد...

به گمانم اینها نباید تحریکمان کند که بگوییم شما خودت سوسکی و از قضا چون نظارت استصوابی وجود دارد مثلا نخبه ها حذف می شوند و جایش مجلس فعلی پر از گاو شده است. به نظرم در این صورت است که ما فرقی با جماعت کیهان نخواهیم داشت و بهتر است هر کسی از خود شروع کند در فرو خردن خشم . با این که سخت است ...»


در باریکه‌ای از این مطلب مرتبط با فهش میخانیم:
نوشابه امیری (نقل دقیقن به معنی!): هر کس که با خشم بگوید حکومت ولایت فقیه یعنی حکومت انحصار طلبان، ‏خونخواران، اوباشان، مزدوران، لمپن‌ها، سرکوبگران و فاسدان، خشم او مقدس و فهمیدنی‌ست! اما ...

مرتبط با خانم مسیح علی‌نژاد



۱۳۸۷ تیر ۱۸, سه‌شنبه

آقای احمد باطبی، ضمن ابراز احترام، لطفن مزخرف نگویید!


مهم!: برای درک فلسفه‌یه! من در موردِ املای فارسی وبرای راهت‌تر خاندنِ این یا آن! نوشته
در رابته با غلَت‌های اهتمالی‌یه! املاعی


آقای باطبی، ضمن ابراز احترام، لطفن مزخرف نگویید


احمد باطبی / صدای آمریکا
خیلی ساده میخام بگم"
باور بفرمایید، زندان، شکنجه، هیچ ترسی نداره
شاید حرفم خنده‌دار باشه، ولی هیچ ترسی نداره
یک اتفاقی‌‌ست که خیلی زود تموم میشه
من الان 9 ساله زندان بودم، باور بفرمایید
چشم به هم زدم دیدم تموم شد و رفت
و اگه قرار باشه برگردم سر جای اولم، بازم همون کار روُ تکرار می‌کنم
اتفاق خاصی تو زندان نمی‌افته
شکنجه چیز خیلی وحشتناکی که آدم نتونه مثلن تحمل بکنه
و یا اساسن چونکه شکنجه‌ای وجود داره
پس من واسه‌ی حقوق اولیه ی انسانیم تلاش نکنم، نه این معنی رو نداره
صرفن باید بدونید که با چه مکانیزمی این اعمال میشه
"و شما اگه این مکانیسم رو بدونید، خنثا می‌کنید، خیلی ساده است


احمد جانِ یه مقدار عزیز! یعنی میخای بگی
هیچ‌کی تا حالا تو زندان‌های ایران زیر شکنجه نمرده؟!ا
چرا مزخرف میگی که شکنجه هیچ ترسی نداره! زندان ترسی نداره!ا
چی‌چی میگی زندان و شکنجه یک اتفاقی‌یه که خیلی زود تموم میشه؟!ا
آره اصلن زندگی یک اتفاقی‌یه که زود تموم میشه
چشم‌به‌هم‌بزنیم می‌بینیم پیر شدیم
 نُه سال از عمر تو در یک چشم به‌هم زدن تموم شد و رفت
ولی خوشحالی‌یه زنده ماندن و از زندان ایران در رفتنت برات به همه‌چی می‌ارزه
و حق هم داری و من هم خوشحالم . اما بقل‌دستی‌هایت را کشتند
اون زهراها رو زیر شکنجه کشتند. هزاران نفر را تو همین زندان‌ها کشتند
خیلی از زندانیان کرد به قول خودت با مریضی‌یه مرموز حاظر! به مرگ شدند
تشویق و ترغیب و ترقیب مردم به

بلندکردن پرچم غیرت و عدالت‌طلبی، نباید با دروغ همراه باشد!ا


:احمد باطبی / روز
یک روز از دادگاه با من تماس گرفتند که
...دیگر مرخصی ات تمدید نمی ‏شود. باید برگردی زندان
ضمن اینکه ‏تحلیل ام این بود که با توجه به 9 سالی که گذرانده بودم
که بالاخره کم نیست و آسان هم نیست
اگر ‏برگردم برایم یک اتفاق جانی می افتد
تازه برای خودم مهم نبود، ولی …ا


قبول که جونت برای خودت مهم نبود

"ولی اون "یک‌چشم‌به‌هم‌زدن و همه‌چی به سلامتی
میگذره و خیلی ساده است
کوجــــــــــــــا رفـــــــــــــــت؟!ا



:این هم یک شعار

اهمیت «شورای ملی صلح» تنها در صورت بروز جنگ معلوم می‌شود



-------------------------------------------------------------------------------

Blogger
4 CommentsClose this windowJump to comment form
1 – 4 of 4


Anonymous Anonymous said...
اقا تو جرا انقدر مزخرف میگی؟
من کاری ندارم که احمد باطبی کیه و چیه؟
فقط به من بگو تو خودت جند ثانیه زندان کشیدی
که میخواهی به کسی که ۹ سال تو زندان بوده یاد بدی زندان چیه؟؟؟؟


8 July 2008 09:23
شاهین دلنشین said...
جناب ناشناخته
این دفعه یه اسم الکی بزار رو خودت تا وقتی میخام باهات حرف بزنم
شما رو یه چیزی خطاب کنم. شما با این حرفتون نشون می‌دید که قبول دارید هر کسی که بیشتر
از چند ثانیه تو زندان بوده، هم‌عقیده‌ی آقای باطبی‌ست. و اون همه زندانی که اعدام شدند
و عده‌ای‌شون هم زیر شکنجه مردند، حتمن هم‌عقیده‌ی آقای باطبی بودند که:
« صرفن باید بدونید که [شکنجه] با چه مکانیزمی این اعمال میشه. و شما اگه
این مکانیسم رو بدونید، خنثا می‌کنید، خیلی ساده است.»!ا
حالا آقای باطبی که خوشبختانه بلای آن‌چنانی سرش نیومده
و مقابله با اون شکنجه‌های مختصری! که دیده‌اند را آسان یافته‌اند، اگه میتونستند خود را
به‌جای آن کسی که زیر شکنجه مرده بگذارند، آیا فکر می‌کردید باز هم بگویند
«خیلی ساده است»؟ یا « هیچ ترسی نداره»؟
یعنی شما نتونستید که این دو بخش از صحبتهای آقای باطبی رو مقایسه کنید
و تفاوتشان را بفهمید؟ آره عزیزم! جوانان آزادی‌خاه و مبارز ما
وقتی بدانند؟! که زندان و شکنجه میتونه آنچنان ساده هم نباشه و
یه مقدار تا اندازه‌ای! میتونه ترسناک هم باشه، اونموقع آگاهانه‌تر مبارزه می کنند.
احتمالن آقای باطبی اسیر جوّ تلویزیون شده بوده‌اند و هواسشون نبوده که
دارند در این قسمت، مزخرف میگویند! سلام مرا به او برسانید و بگویید که
این سخنان را یا پس بگیرند و یا بهتر بشکافند


8 July 2008 11:38
Blogger Amir said…
سلام شاهین جان
باز هم امیر اومده که
چهار بیت غزل بگه و بره رد کارش: موافقی ؟ خوبه
الا ای دلنشین بابا
بگی بشین تو را چه به هادی خرسندی
او که مردیست شیرین و قندی
ز عقل خود فراتر نرو دلنشین باحال و بی ریا ای رند عالمسوز خالی بندی
و در اخر شاهین دلنشین بگی بشین با صفا
کم کس و شعر بگو بی وفا
مغز ملت و خوردی با این حرفا
میبینی دلنشین جان من دوستدار شعر نو یا نوین هستم
شب خوش و همون باقی قضایا


9 July 2008 01:42
شاهین  said…
ای امیر جان! من چیکار کنم؟
همش تقصیر این نداست. سر پیری و معرکه گیری
پاشو تو یه کفش کرده که من عاشق هادی ام و بدون او خیلی غیر عادی ام!ا
از طرف شاهین دلنشین جانت!ا
راستی تو بودی که گفتی برم فیلم قیصر روُ دوباره ببینم
و در نقش براردان گل منگلی! ظاهر شده بودی؟
!!ندا: آی هادی کجایی که عاشقتو کشتن



۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۸, چهارشنبه

مسعولین بلاگ‌نیوز چرا با ریز و پریز طرز نوشتن همکارانشان کار دارند؟!


مهم!: برای درک فلسفه‌یه! من در موردِ املای فارسی وبرای راهت‌تر خاندنِ این یا آن! نوشته
در رابته با غلَت‌های اهتمالی‌یه! املاعی



تازگی‌ها تو بلاگ‌نیوز به خبر
دستگيري 7 شكارچي خوك در آمل
:لینک دادم و دوتا خط هم نوشتم به این شکل

آخه به شما چه؟ طرف دوست داره گوشت خوک بخوره"

یا بخره و یا شکار کنه و مجبورم نباشه کلی پول گوشت بده
از جون مردم چی می‌خاین (می‌خواهین) ای آدمای تمیز؟!ا
"(ننوشتم "کثیف" چون ممکن بود حذف بشه. یا نکنه خیالاتی شده ام؟)

اما یکی از تصمیم‌گیرندگان بلاگ‌نیوز

هم «می‌خاین» رُو برداشت و هم «(می‌خواهین)» رُو
و به جاش نوشت: «می‌خواین»!ا

حالا سوال (سُعال) من اینه که

چرا بعضی‌ها حتا یه ذره تحمل ندارند
که کسی یه ذره یه جور دیگه بنویسه؟
ما از کِی شروع کردیم که کلمه‌ی "می‌خواهید" را "می‌خواین" بنویسیم؟
آیا دیگه هیچ‌وقت نباید تغییری تو نوشتن‌مون بوجود بیاد؟
چرا نباید"حتی" را "حتا" نوشت؟
چرا باید طرز نوشتن کنونی‌یمان مقدس باشه؟
مرجع تقلید کیه؟!ا
و هرچند البته که! دارندگی، برازندگی‌ست

و صاحبان بلاگ‌نیوز میتوانند هر تصمیمی بگیرند
ولی من بعنوان یک همکار، چرا نباید حق داشته باشم که
تا حدودی به میل خودم بنویسم؟
من دوست دارم "جواب" رُو، همون "جواب" بنویسم
اما "خواب" رُو "خاب"
و وقتی اسمم پای نوشته‌ای است، یعنی مسئولیتش با خود من است
دلیل‌هایم را هم برای تغییراتی که گاه‌گاه در نوشتن کلمات میدهم، آورده‌ام

و البته میدونم و دیده‌ام که بعضی‌ها برای ضربه‌زدن به این غلط‌کردن‌ها! و جرعت‌کردن‌ها!ا
و شکر خوردن‌ها! جمله‌ای را برمی‌دارند و همه‌ی "س"‌ها رُو "ص" می‌کنند
همه‌ی "ت"ها رو "ط" می‌کنند و برعکس و غیرو! و قر و قاطی
تا متن آنچنان ناخانا بشه که مثلن یه چیزایی رو ثابت کنند!ا
اما با این کارها نمی‌شه جلوی تغییر رُو گرفت


۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۰, سه‌شنبه

آقا! از حقوق دیکتاتوری‌تون استفاده کنید دیگه! / در ارتبات با خانوم نوشابه امیری


مهم!: برای درک فلسفه‌یه! من در موردِ املای فارسی وبرای راهت‌تر خاندنِ این یا آن! نوشته
در رابته با غلَت‌های اهتمالی‌یه! املاعی



مثل اکثر سازندگان برنامه‌های تلویزیون ایران
که همه‌ی تماشاگرانشان را خیلی بی‌شعور و عقب‌افتاده فرض میکنند
یه سری نویسنده‌ی سیاسی هم بدجوری خانندگان و مخاطبانشان
را خام و کوته‌فکر و بچه تصور کرده‌اند.

تازگی‌ها خانم نوشابه امیری خطاب به مقام ولایت فقیه
نماینده‌ی برحق خدا بر روی ایران و کره‌ی زمین!
با عشوه‌ای نه چندان آشکار! فرمودند:

"آقا! برش دار ديگه"(1)

البته ما تیپ‌های مختلف آزادیخاه داریم و
این خانم هم برای خودشون یه تیپی دارند. ایشون دشمن دیکتاتوری هستند
ولی میگند خوب، حالا اگه آقای خامنه‌ای این احمدی‌نژاد رو، مثل همون زمانی که
رهبر سابق، بنی‌صدر رو کنار گذاشت، کنار بگذاره، کار بدی نیست!
بالاخره باید از هر امکانی استفاده کرد، حتا از دیکتاتوری!

نمونه‌ی این طرز فکر رو هم چند وقت پیشا در اونائی که دادشان از شکایتهای فرمایشی از روزنامه‌جات و بستن آنها درآمده بود، دیده شده بود که اونها هم از دست بعضی روزنامه‌های حکومتی، به "دادگستری" شکایت میکردند که در آنها را ببندد!!

ایشون فرمودند:

/به هر آدم عاقلي بگويند ـ البته با دليل و مدرک ـ که
کسي دارد تيشه به ريشه اش مي زند،…
اينک نه مخالفان که موافقان محمود احمدي نژاد، از آنچه او مي کند به فرياد آمده اند
نه از اصلاح طلبان بي جان "کد" ‏آوردن لازم است، نه ازدانشجويان … هيچکدام
حتي از مادران هم ‏نبايد گفت که نزديک ترين شان، هر شب بر سر سجاده
به بغض مي گويد:خدايا! اينارو از اين باد و بروز بنداز…
نبايد از هيچ کدام گفت آنگاه که شاهد از ـ غيب که نه ـ از خود "بيت" مي آيد
هم حداد عادل، هم دانش جعفري. يکي ‏فاميل "آقا" و ديگري منصوب وي.‏

/ و ضمن آوردن نقل قولهائی از این شاهدها در تبَربه‌دستی آقای احمدی‌نژاد:

/ مشكل با مجلس
مشكل با مجمع تشخيص مصلحت
مشكل با اشخاص خاص، مشكل با روزنامه‌ها
مشكل ‏با نامزدهاي رقيب در انتخابات... تورم …
همين قانون اساسي پر حرف و سخن را نيز قبول ندارد.
مصوبات مجلس را به هيچ مي گيرد ... / 

پرسیدند:

‎‎پس سئوال اين است: چرا احمدي نژاد هنوز هست؟
وقتي هم خان از او در عذاب است و هم خانه، وقتي هم يار از او گله ‏دارد و هم بيگانه
وقتي هم خودي از او به رنج است و هم غيرخودي....چرا هنوز هست؟
دو جواب بيش ندارد اين ‏سئوال:

يا همان عروسکي است که دست و پايش اين سو و آن سو مي کشيد به خيال هايي
يا دست و پاي شما بسته است ‏در برابر ايناني که ذره ذره به جان مردمان شان انداختيد و اينک شاخي شده اند در برابر خود شما.‏

پاسخ اگر اوليست
پس اين بدانيد که شکايت از احمدي نژاد، شکايت از شماست
هر چه مستقيم و غيرمستقيم به او مي ‏گويند، به در است که ديوار بشنود
اما اگر اين گفتن ها امروز به صراحت به آقاي دانش جعفري و ديگران رسيده
دور ‏نيست که از در بگذرد و يکراست، ديوار نشانه بگيرد. 

اما پاسخ اگر دومي ست
واي به حال تان که خود در آستين مارهايي پرورانديد
که همه هدف شان رسيدن به صندلي ‏شماست
"بيت" هاي شما. مارهايي که انتقام همه نداشته هاي خود را
از آناني مي گيرند که دارند
خصم روشنفکرند، ‏چرا که وجودشان همه تاريکيست
اخلاق را دشمن اند، چرا که تک تک ياخته هايشان، بي اخلاقيست
نجابت را برنمي ‏تابند چرا که
مادر مادر مادران شان نيز، هجي نجابت را نمي دانسته اند
دانش، خار چشم شان است، چرا که بيگانه بوده ‏اند همه عمر با چراغ علم
گرفتن مدارک قلابي نيز پاسخ نبوده است اين درد بي درمان شان را
مارهايي که تا نيش مي ‏زنند، زنده اند؛ و نيش، خادم و خائن و مخدوم نمي شناسد. 
پس بشتابيد که
فاصله اينان از پاسخ اول به پاسخ دوم
يک لحظه بيش نيست. چشم باز کنيد، تاراج کرده اند "بيت"هايتان ‏را
مسيح علي نژاد، جز حقوقي ماهانه که بابت هر ريالش
سوزانده است نور چشم چيزي براي از دست دادن ندارد
شما آقآ! شما آقايان! برش نداريد
بر باد تان داده ست به يک تکان ديگر.‏"

/ همونطور که می‌بینید، نتیجه‌گیریِ نوشابه‌خانم اینه که
پاسخ دوم درسته و احمدی‌نژاد عروسکِ آقای خامنه‌ای نیست
و مطابق میل او نمی‌رقصد و به تعبیری دیگر، کارگزاری‌اش را نمی‌کند و بلکه
دست و پای آقای خامنه‌ای بیچاره! بسته است و بُرش ندارد!! همین!

ایشون برای ترغیب (گول‌زدن؟ خرکردن؟) آقای خامنه‌ای
به دادن حکم حکومتی و برکناری احمدی نژاد، میگوید
"بشتابید"، "بشتابید"، "بیت"هایتان تاراج شد، او را کنار بگذارید
او خصم روشنفکر، دشمن اخلاق و نجابت و دانش است، تو که نیستی!
تو فقط بُرش نداری!! آقای خامنه‌ای! به فکر خودت باش! بشتاب، بشتاب، بشتاب!

جالبه که این خانم به مادر مادر مادر مردم هم کار دارند
و اگر چنین مادری نجابت نداشته است! نتیجه‌اش، بی‌نجابتی نتیجه و نبیره است!!
ایشون چون احتمالن خیلی فرهنگ دارند
از بکار بردن کلماتی مثل "ولدزنا" و "تخم حرام" اکراه داشته‌اند!
ولی بالاخره یه جوری این مفاهیم را به خورد ملت میدهند

من ضمن آرزوی عقل بیشتر برای این خانم
از این ایشون میخام که دوستان و دشمنان را انقدر احمق حساب نکنند!





۱۳۸۶ اسفند ۲, پنجشنبه

ما چرا اینقدر میترسیم؟ / در رابطه با خانم نیلوفر بیضایی


مهم!: برای درک فلسفه‌یه! من در موردِ املای فارسی وبرای راهت‌تر خاندنِ این یا آن! نوشته
در رابته با غلَت‌های اهتمالی‌یه! املاعی


ما چرا اینقدر میترسیم؟

من دیگه نمیخاستم حرفیدر مورد خانم بیضائی بنویسم
یا شایـــــــــــدم میخاستم؟! حالا چه ایـــــــن و چه اون
تازگی دوباره نگــــــــــــــــاهم به قسمتی از
آخرین نوشته شون افتاد و رفتم تو فکر
من همیـــــــــــن دیروز پریروز بود که

از آقای میرفطروس پرسیدم
"چرا وقتی منظورتو میرسونی که داری در مورد
خانم الهه بقراط حرف میزنی، مستقیـــــم از او نامی نمیبری"؟

واقعا این چه ترسی یه؟ یا چه عقب نشینی ای یه؟
یا چه عاقبــــــــــــــــــــــــــــــت اندیشی ای یه؟
یا چه نون قرض دادنی یه؟ یا چه بده بستونی ای یه؟
کارد مگه زیر گلومون گرفتن که انقدر از هم میترسیم؟

و من تمام جوُراتم را به کار میگیرم تا کمتر بترسم
و من تمام قدرتم را به کار میگیرم تا کمتر اشتباه کنم
و من از اشتباه نمیترسم و به قول "رند": ارواح بابام!
و من بعضی مواقع خودم را به خریت میزنم
و امکان ندارد که بعضی موقع ها خر باشم!
و آخ! که چقدر من ضعیف هستم!
ای گوگوری مگوری‌های
مامانِ خودتون!


خوب حالا موضوع خانم بیضائی چی بود؟

نیلوفر(1): در شرايطی كه حركتهای آزاديخواهانه
با بن بست روبرو می شوند، مسلما نوعی دلسردی در سطوح مختلف
جامعه ايجاد می شود. در چنين شرايطی استبداد حاكم بدون اينكه با نيروی جدی
معترض به سياستهای خانمان برانداز داخلی و خارجی اش مواجه شود، تقويت می شود
و نوعی روزمرگی بر فضای جامعه حاكم می شود. در ميان نيروهای مخالف وضع موجود نيز
تفاوت چندانی با همين فضای عمومی ندارد. ارتباط ميان مردم و نيروهای حامل تحول خواهی
توسط حكومت قطع شده است و در اين ميان بخشی از خود حكومت انحصار “حق انتقاد“ را از آن خود كرده است. اين نيرو اما خواهان تحولات جدی و ساختاری بسوی دمكراسی نيست. برخی از نيروهای تحول خواه همچنان در اين توهم غوطه ورند كه گويا همين جناحهای حكومتی “منتقد“ می توانند راهی را و يا جايی را برای آنها منظور كنند. با اينهمه حركتهای اعتراضی و مدنی در جامعه ی ايران هر چند با افت و خيزهای پی در پی اما خاموش ناشدنی است. جناحهای حكومتی در تلاشند كه همين حركتهای مدنی را نيز تحت كنترل خود در بياورند و در اين زمينه موفقيتهايی نيز داشته اند. در چنين شرايطی همه چيز مجازی و دروغين بنظر می آيد و حتی
آنجا كه واقعا تلاش و جوششی هست به نظر می سد كه “كاسه ای زير نيم كاسه“
باشد. نا اميدی، بی اعتمادی و روند فرسايشی
جنبش های اجتماعی را تبديل به جوششهای كم دوام كرده است./

البته موضوع اصلی صحبت من روی ادامه حرفهای خانم بیضائی ست
ولی شاید خیلی بی ربط هم نباشه که بگم خیلی از ما، گاه و گداری به پارانوید
دچار میشیم، و در اینجا خانم بضائی ِ یک مقدار عزیزم هم انگار دچار پارانوید شده. همه چیز
به نظرش مجازی و دروغین میاد. او دیگر حتا اگر تلاش و جوششی واقعی
(تاکید میکنم: واقعی) را هم ببیند، باز "نیم کاسه ای زیر کاسه" ای احساس میکند
و به بی اعتمادی و ناامیدی دچار میشود. دیگه مونده که به سایه ی خودش هم شک کنه
شاید به همین خاطره که نمیاد و زیر برنامه ی 17 ماده ای، امضاشو نمیذاره، در صورتی که
من تقریبا اطمینان دارم که اون رو قبول داره. او شاید نامه های مرا هم جزو
یک توتعه برای ضربه زدن به خودش نگاه میکند.

و چه غمگین کننده است، تماشای چنین صحنه ای
و چه زجردهنده است، زجردهنده است، زجردهنده است
که سه بار گفتم تا شاید احساسِ زجر من بهتون بده دست

نیلوفر: باز عده ای دارند می روند تا از ميان “بد“ و “بدتر“ گزينه سازی كنند
باز سيل اتهام زنی به موافقان تحريم آغاز شده تا جايی كه فرمولبنديهای مضحك و
در عين حال تاسف برانگيزی چون “ هر كس كه با تحريم موافق است با دمكراسی مخالف
است!“ و با تقليل مفهوم انتخابات به اين بازی جناحی درون حكومت مستنبد دينی باز
محملی برای فضا سازی عليه كسانی شده كه بدرستی موضوع عاجل كار را تغيیر
نظام سياسی قرار داده اند و جمهوری اسلامی را بزرگترين مانع ايجاد دمكراسی در ايران
می دانند. اين نوع فضاسازيهای مجازی را
كسانی انجام می دهند كه به جناح “اصلاح طلب“ حكومت وابسته اند
بخشی از آنها همانهايی هستند كه با ندای خاتمی زمانی كه اوضاع را نامساعد ديدند
موقتا از ايران خارج شده اند و بازگشت اصلاح طلبان به قدرت زمينه ساز بازگشت آنها به ايران خواهد بود. در اينكه آنها در بقدرت رسيدن اصلاح طلبان منافعی دارند، شكی نيست
موضوع آنجا شك برانگيز می شود كه
عده ای از مخالفين كه تا حدودی نيز به هويت مخدوش
و تعلق خاطر اين نيروها به خمينی و نظام اسلامی
و ارجحيت حفظ نظام بر هر خواسته ی ديگری واقفند
(يا قاعدتا می بايست تا كنون واقف شده باشند) تكرار كننده ی همين شعارها شده اند
حكومت اسلامی يك بار در دهه ی شصت با سركوب گسترده ی مخالفين ، صدای اعتراض را
در ايران خاموش كرد، بار دوم و در دوران “اصلاحات“ با دامن زدن به اختلافات ميان بخشی از
مخالفين كه به “اصلاحات“ ايمان آورده بودند با آنها كه باور به آزاديخواهی اين جناح حكومتی
نداشتند و با استفاده از آنها برای سركوب مخالفين جدی نظام و امروز دوباره در صف آرايی
جديد در مقابل تحول خواهان. مردم از بخشی از وقايع اصلا با خبر نمی شوند، اما آنچه می دانند
اين است كه حكومتگران آنها را بعنوان ابزار مبارزه ی قدرت می نگرند. به باور من اين نگاه يعنی استفاده از هر موقعيتی برای تضمين منافع شخصی خويش، نگاهی است كه از حكومت به درون جامعه سرايت كرده است. در نتيجه برای بسياری شركت در اين بازی با سنجيدن سود و زيان
كوتاه مدت آن و از زاويه ی منافع كوتاه مدت شخصی صورت می گيرد. چنين فضايی كه من آن
را زاينده ی نوعی پراگماتيسم كاذب می دانم، تنها فكر آزاديخواهی و دمكراسی طلبی
است كه مدفون می شود يا به عقب رانده می شود.

حالا بروم سر موضوع اصلی این نوشته
در اینجا، خانم بیضائی، تنها اسمی را که نام میبرد، آقای خاتمی ست
این کسانی که به جناح "اصلاح طلب"حکومت وابسته هستند، چه کسانی اند؟
اگر اهمیتی ندارند، چرا به آنها اشاره میشود؟ و اگر اهمیت دارند، آنوقت این چه
عاقبت اندیشی ایست که باعث میشود رک و راست از آنها نام برده نشود؟
آن عده ای از مخالفین که تا حدودی به ماهیت امثال مسعود بهنود و ابراهیم نبوی و ...؟؟؟
پی برده اند، و اگر تاکنون پی نبرده اند پس خبرهائیست! چون قائدتا باید واقف شده باشند
چه کسانی هستند؟ نکند آنها هم یه جاشون به این رژیم وصل است؟ و خانم بیضائی
شک اش نسبت به آنها برانگیخته میشود، ولی دلش نمیاید امثال مرا به شک بیاندازد
و شاید به همین خاطر است که اسمی از آنها به میان نمیآورد.
و چون من هم در سرنگونی یا برکناری این رژیم منافع شخصی هم دارم، پس به کجا
وابسته ام؟ و آیا آقایان مسعود بهنود و ابراهیم نبوی، نمیتوانند خودشان فکر مستقل داشته
باشند، بدون اینکه به جائی وابسته باشند؟ و چرا ما نمی توانیم کارهایمان را بدون اینکه
این و آن را به جاسوسی یا وابستگی و یا مزدوری آمریکا، اسرائیل، سلطنت طلبانِ دیکتاتور
(با فرض وجود نوع دمکراتشان)، "اصلاح طلبان" حکومتی و غیره متهم کنیم، به پیش ببریم؟!

ایما و اشاره، نابود باید گردد!
/ ندا: ما که تا اونجائی که بتونیم، سعی مونو میکنیم/


پ.ن: ما در این قسمت از حرفای نیلوفر
با چند تقسیم بندی روبرو هستیم:
1- جناح قدرتمند حکومت
2- جناح "اصلاح طلب" حکومت
3- افرادی که حفظ نظام برایشان بر هر چیز دیگری ارجحیت دارد
و به دسته ی دوم وابسته اند و نفع مستقیم در قدرت گیریِ آنها دارند
4 – افرادی که شعارهای دسته ی سوم را بطور شک برانگیزی تکرار میکنند
5- سرنگونی طلبان.

و اشکال طرز تفکر خانم بیضائی در اینجا اینست که
زیاد علاقه به تصویر سیاه و سفید پیدا کرده است و نمیتواند
آدمی را تصور کند که آزادی مملکت را بخاهد و در عین حال طبق حساب و کتاب خودش
بخاهد بر حسب نقشه های سیاسی یَش، بین "بد" و "بدتر"، یکی را انتخاب کند و آنرا تبلیغ
هم بکند. به چنین فردی باید شک کرد! احتمال ساخت و پاختی در کار است
کاش خانم بیضائی اقلن می گفتند که باید به عقل چنین کسانی شک کرد
اگر به گفته ی او "باز سيل اتهام زنی به موافقان تحريم آغاز شده"
او نیز اتهام مزدوری یا وابستگی را در فضا پخش میکند
و از این نظر مثل آنها میشود.

من در جائی نوشتم:

"من ضمن اینکه نمیروم و رای نمیدهم
با برخوردهای توهینآمیز چه به رای دهندگان و چه به رای ندهندگان شدیدا مخالفم
این که بگوییم توئی که رای میدهی یا نمیدهی، خشکمغزی، احمقی، گاوی، خائنی
و خیلی چیزای دیگه هستی، یعنی ایجاد جوّی که در آن، چه رای دهنده و چه رای ندهنده
نه بر مبنای استدلال و تفکر، بلکه از روی فشار، تغییر عقیده دهند. و این یعنی گوسفندپروری.

من هزار بار آن گوسفندی؟! را که تمام فکرش را گذاشته که بفهمد منفعت و زیان شرکت
و یا عدم شرکت در انتخابات چیست و با رو هم گذاشتن استدلالات خودش و دیگران
دست آخر به این نتیجه رسیده است که باید در انتخابات شرکت کند، به آن ناگوسفندانی؟!
که با جوّ هو شدن و گوسفند و سایر حیوانات خطاب شدن و خائن نامیده شدن
و شعارهائی نظیر "خلایق هرچه لایق"، در رای گیری شرکت نمیکنند، ترجیح میدهم."

و اگر بخاهم تصحیحی در این حرفا انجام بدم و سخت نگیرم، میگویم:
کسانی که در این رای گیری شرکت کرده و تبلیغ شرکت در آنرا میکنند
اگر منافع شخصی شان با آزادیخاهی شان تضاد نداشته باشد
پس بخشا خشک مغز و احمق اند!

(1) در جستجوی تحول بیرون از انتخابات نظام
(چاپ شده در تلاش شماره ٢٩)