۱۳۸۹ شهریور ۷, یکشنبه

خامنه‌ای به گنجی: دمت گرم که اعمال مرا، اعمال خدایی دانستی


خامنه‌ای: گنجی‌یه عزیزم! وقتی میفرمایی: «آیا تاریخ و اجتماع را خدای متشخص انسانوار تغییر می دهد؟ آیا جامعه سازی کار اوست؟ تاریخ و اجتماع محصول اعمال آگاهانه/ناآگاهانه و خواسته/ناخواسته ی انسان های نیت مند اند، نه موجود متشخص جدای از عالم. منتها،چون خداوند همه ی هستی است،همه ی اعمال، اعمال اوست. بدین معنا،تاریخ و اجتماع را خداوند پدید آورده است و تمام تغییرات، حرکات اویند. این موضوع را با خدای غیر متشخص/فراشخصی می توان تبیین کرد، نه خدای متشخص که واجب الوجود من جمیع الجهات است و تغییر و تحول و حرکت و تغییر احوال در او راه ندارد.»

پس حتمن اعمال مرا هم باید جزو اعمال خدایی به‌حساب آوری. یعنی تو اقرار می‌کنی که اعمال من، عین اعمال و خواست خداست. من و تو در این‌جا اختلافی نداریم و هم من و هم تو، اقرار می کنیم و قبول داریم که اعمال من، اعمال خدایی‌ست و تو چه خوب اقرار کردی! اما ای بیچاره‌یه بدبخت! من که قبول ندارم اعمال تو و 60 میلیون ایرانی‌ای که من را قبول ندارند، اعمال خدایی‌ست. پس از آنجا که حرف زدن هم خود یک عمل است و قبول که داری این حرفای من خدایی‌ست، پس اگر من بگویم که گوشت را بکشند، خواستی خدایی را خواسته‌ام که به اجرا بگذارم و اگر تو ادعا کنی که اعمال و گفته‌های تو هم، اعمالی خدایی‌ست و از آن‌جا که فکر و شعور و اعمال من کجا و مال خدایی‌یه تو کجا، پس نتیجه می‌گیرم و یادت باشه که این نتیجه‌گیری‌یه من هم قبول داری که خدایی‌ست، آره نتیجه می‌گیرم که خدای تو، یک خدای دیوانه است که از یک طرف، یک جا بمب می‌گذارد و از طرف دیگر فریاد آزادی‌خواهی سرمیدهد و در بیت ما، آن‌جای مرا خوب می‌مالد و ضمن اینکه چه عمل خدایی‌ای بهتر از این! تو را چه کار به کارهای خدایی‌یه من؟ حداقل خدای من که امثال تو به‌درستی اعمال من را اعمال او می‌دانند، با همان تعریف خدایی‌ای که از او دارم، با خودش جنگ ندارد و در یک کلام! می‌خواهد توسط من بر تمام دنیا حکومت کند. حالیته یا نه؟

جواد: اکبر جون! از دین و مذهب دیگه بکش بیرون!



۱۳۸۹ شهریور ۳, چهارشنبه

آقای موسوی، حال که از «تشکیل زنجیره انسانی از میدان تجریش تا میدان راه آهن» حرف زدید، بگویید کسی شعار ندهد


خودِ ایجاد چنین زنجیره‌ای، بدون دادن شعار، پرسروصداترین شعار است. شعاری‌ست که پشتوانه دارد. اصلن "شعار" نیست، بلکه «شعار مجسم» و یک حقیقت است. نگذارید عده‌ای تندرو، بی‌صبر، بی‌مسعولیت یا زیادی‌وبی‌موقع‌شجاع، مردم را از به خیابان‌آمدن بترسانند و به نیروهای سرکوبگر بسیجی و سپاهی بیشترین بهانه‌ها را برای سرکوب بدهند. جوانان آزادی‌خواه شجاع ما بهتر است فعلن شعارهای ته دلشان را در تظاهرات ضربتی و نه در راه پیمایی‌های عمومی‌، فریاد کنند.

حظور گسترده‌یه ما بدون شعار، بزرگترین شعاره
بدون عمه و دائی ، دخترعمو، پسرخاله، مادربزرگ
«گستردگی» هیچ مفهومی نداره و خودش یه‌جور "شعاره"

به گزارش خبرنگار کلمه میرحسین موسوی جنبش سبز مردم ایران را موجب الفت و نزدیکی اقشار مختلف مردم به یکدیگر دانست و گفت: «راهبرد زنجیره انسانی از میدان تجریش تا میدان راه آهن در سطح ملی دنبال می شود و همه ما با تکثر آرا، عقاید و فرهنگها و قومیت ها به تدریج لکنت زبان خود را از دست می دهیم و می توانیم راحت تر با هم صحبت کنیم.»


۱۳۸۹ مرداد ۱۶, شنبه

آقای علی‌رضا رضایی، کارتان اصلن درست نیست وقتی که «هم‌جنس‌گرایان» را «اُبنه‌ای» خطاب می‌کنید


آقای علی‌رضا رضایی، مگر نمی‌دانید که کلماتی نظیر «کونی» یا «اُبنه‌ای»، برای فحش‌دادن و شکنجه‌ی روحی روانی‌یه همجنس‌گرایان یا همجنس‌بازان* به‌کار می‌رود؟ پس چرا می‌نویسید: «(همجنسباز همان همجنسگرا ، دیگرگونجنسگانگان ، دگرباشجنسیان ، جنس‌دگرگوندیشان ، حالا نکشید خودتان و ما را خلاصه همان اُبنه‌ای ها !)»؟


* به نظر من زیاد نباید نسبت به کلمه‌یه «همجنس‌باز»، حساسیت نشان داد. بار این کلمه حتا کمتر از «دخترباز، پسرباز، زن‌باز، مردباز» است و بلاخره هر کسی یه جور بازی می‌کند!




۱۳۸۹ مرداد ۱۳, چهارشنبه

ماموتی دو روز پیش گفت منو می‌خواستند ترور کنن، امروز نمایشش اجرا شد


جالبه که آدم نارنجک‌به‌دست، به اندازه‌یه 25 تا ماشین! اشتباه پرتاب داشته که با توجه با اینکه آن نارنجک، به احتمال زیاد و طبق شایعات! ترقه بوده، می‌توان این اشتباه را توجیه کرد!

«به گزارش خبرآنلاین، پس از انفجار یک نارنجک در نزدیکی یکی از خودروهای همراه رئیس‌جمهور در سفر به همدان، اعلام شد که فرد مهاجم دستگیر شده است.
صبح امروز محمود احمدی‌نژاد به همراه جمعی از وزرایش عازم همدان شده بود که یک نارنجک دستی در کنار خودرو خبرنگاران همراه تیم رئیس‌جمهور منفجر شد. این انفجار با صدا و دود بسیار همراه بود اما تا کنون از تلفات و یا مجروحین این حادثه خبری منتشر نشده است.
گفتنی است خودرو رئیس‌جمهور حدود 100 متر جلوتر از خودرو مورد حمله بود و هیچ آسیبی به احمدی‌ن›اد نرسیده است. او تا دقایقی دیگر در ورزشکاه قدس همدان در جمع مردم این استان سخنرانی خواهد کرد.»

«خودروی مورد حمله، مینی‌بوسی بوده است که خبرنگاران همراه رئیس‌جمهور را منتقل می‌کرد.
گفتنی است تا کنون از تعداد مجروحین این حادثه خبری منعکس نشده است.
احمدی نژاد دو روز پیش اعلام کرده بود که صهیونیست‌های احمق قصد ترور او را داشته‌اند.»




۱۳۸۹ مرداد ۹, شنبه

جدایی‌خواهان هم آدم هستند و حق عقیده و نظر دارند، و نظر را با نظر پاسخ می‌گویند نه با توهین


انقدر نترسید و نگران نباشید و خود و دیگران را بی‌احترام نکرده و به دعواها و توهین‌های قومی دامن نزده و حقوق بشری را زیر پا نگذارید. جدایی‌خواهان هم آدم هستند و حق عقیده و نظر دارند و برخوردهای نفرت‌انگیز با آن‌ها، فقط نتیجه‌یه عکس به ارمغان می‌آورد. آن‌ها اگر بتوانند در ایرانی آزاد، رای اکثریت مجلس استان و مجلس سراسری را به‌دست آورند، یعنی رای اکثریت مردم ایران را به‌دست آورده‌اند و اجازه‌یه جدایی دارند. این هم بندی در این مورد از این برنامه :

5. کلیۀ استانهای ایران، “مجلس شورای استان” داشته و در مصرف بودجه ی سهمیه ای یشان در ادارۀ سازمانهای خدمات اجتمائی، شهرداری، استانداری، دادگاه ها، بیمارستان ها، پلیس، کانونهای فرهنگی_هنری، رادیو و تلویزیون استانی به زبان رسمی ِ کشوری و استانی، آموزش و پرورش، با تدریس به زبان رسمی ِ استانی و کشــوری، آموزش عالی و دانشگاه ها و همچنین در تاسیس بانک استانی و احداث کارخانه و سرمایه گذاری ، دارای استقلال کامل میباشند. مجالس شورای استانها میتوانند در موارد بخصوصی (مثلن تعطیلی ِ مدارس، میزان دریافت مالیات، نرخ بهرۀ بانکی، تعطیلی ِ روزهائی بخصوص، دادن تسهیلات به سرمایه های خارجی و غیره) قوانیــن استانی تصویــب نمایند (مجلس سراسری، این موارد بخصوص و حد و مرز آنها را به رای میگذارد!). شهرهای مثلن با جمعیتی بالای 4 میلیون به نوبت و مدت مثلن 50 سال، پایتخت میشوند. مناطق مرزی ِ استانها میتوانند استان خود را انتخاب نمایند. زبانهای رسمی ِ استانها و زبان رسمی ِ کشور در صورت لزوم به رأی گذاشــته خواهند شد.
از آنجا که متأسفانه اقتصاد ایران فعلأ شدیدن وابسته به نفت است و از دست دادن این درآمد، به فقری بسیار بسیار شدید، با عواقبی وحشتناک، در میان همه ی ایرانیان دامن خواهد زد، و جمعیت 70 میلیونی ایران که هر کدام حقی از این منبع درآمد دارند، به احتمال زیاد حاضر به از دست دادن این منبع حیاتی (تحت عنوان حق استقلال خلق عرب یا استقلال استان خوزستان) نیستند، بنا بر این اگر استانی تقاضای استقلال و جدائی از کشور ایران را داشت، باید تقاضایش به تصویب مجلس سراسری برسد.
(این بند تمامی ِ ستم های قومی و ملی را در ایران برای همیشـه به زباله دان تاریخ می اندازد و شرایطی را فراهم میکند که خلق یا مردم آذربایجان در استان آذربایجان، خلق یا مردم کرد در استان کردستان و بلوچ در بلوچستان و عرب در خوزستان و غیره به قدرت برسند و هیچ زمینه یا بهانه ای برای تبلیغات جدائی خواهانه ، باقی نماند!)




خاک بر سر امثال من، که مملکتم برای ساختن خط قطار هم مجبور است دست به دامن چینی‌ها و کنیایی‌ها شود


خاک دو عالم

متن خبر


۱۳۸۹ مرداد ۷, پنجشنبه

چرا مهاجرانی و کدیور، تا آن حد که یکی از آن‌ها را گرگ خطاب کردند، آبروی خود را به خطر انداختند؟


برای اینکه آقای موسوی قاطعیت نداشت، یا نمی‌توانست* داشته باشد. بعد از تجمع‌های میلیونی برای اعتراض به تقلب و واداشتن خامنه‌ای به قبول ریاست‌جمهوری‌یه آقای موسوی در خرداد 88، ایشان نتوانستند و شاید تلاش چندانی هم نکردند (به این قسمت از گفته‌های خانم مسیح علی‌نژاد توجه کنید*) که چهارچوب اعتراضات را در چهارچوب جمهوری اسلامی و در حد تلاش برای احقاق حداقل حقوق مردم و به‌ریاست‌جمهوری‌رساندنشان نگه دارند. نیروهای اپوزیسیون افراطی‌ای که از سیاست و تاکتیک و استراتژی فقط «مرگ بر جمهوری اسلامی / شرکت در انتخابات یعنی تایید حکومت و همکاری با آن / مرگ بر خامنه‌ای / ولی فقیه و همکارانش را دستگیر و مجازات کنید» را یاد گرفته‌اند، همراه با بخش کوچکی از جوانان و دانشجویان دوآتشه‌انقلابی و البته به کمک افرادی چون محسن سازگارا، که تو این وسط‌ها فراخوان تسخیر سازمان‌های دولتی را هم داده بود!! با به انحراف بردن و رادیکال‌کردن شعارها و هر روز و هر روز برگزاری تجمعات برای دادن شعارها و کرکری‌های بی‌پشتوانه، هم باعث وحشت بیش‌ازحد و بی‌دلیل یا کم‌دلیل حکومت و حرکات وحشیانه‌یه زودهنگام آن و هم باعث ترس بسیاری از آن‌ها که آن جمعیت‌های میلیونی را تشکیل می‌دادند شد و کار به آن‌جا رسید که الآن تجمع میلیونی کِی فراخوان بدهیم؟!

البته من افراد نامبرده را فقط بعنوان رهبران بخشی از جنبش سبز قبول داشته و رهبر خود نمی‌دانم، ولی معتقدم آدم هر غلطی هم که می‌خواهد بکند، باید در راه آن غلط! قاطعیت داشته باشد، و به نظرم، آقایان مهاجرانی و کدیور با به‌خطرانداختن آبرویشان، قاطعیت بیشتری را از آقای موسوی طلب کردند و دمشان از این نظر گرم. من طرفدار یک سری تاکتیک‌ها هستم که «در روزی مشخص در هر ماه، گردش یا راه‌پیمایی‌ بدون دادن شعار در خیابان‌ها و میادین اصلی شهر»، یکی از آن‌هاست. اگر این افراد نامبرده، قدرت جا انداختن چنین حرکتی را داشته باشند، من که خیلی خوشحال خواهم شد.

سروناز: بوس بوس



در مورد نداشتن قاطعیت: ایشان چون نقاط ضعفی چون حمایت از خمینی و ... دارند (و این ربطی به باطنی یا غیرباطنی بودن آن ندارد)، و همچنین چون در ایران زندگی می‌کنند، نمی‌توانند صدای رسای یک رهبر بزرگ را داشته باشند و خیلی جاها مجبور خواهند بود که نتوانند حرف دلشان را بزنند.


مسیح علی‌نژاد به آقای مهاجرانی می‌گوید: «... حدس می زنم، روی سخن شما با کسانی است که این روزها مدام شعار «مرگ بر» سر می دهند، یا کسانی مکرر فریاد می زنند؛ « مرگ بر آخوند»، «مرگ بر جمهوری اسلامی با هر جریان و گروهی» ، مرگ بر جمهوری اسلامی چه اصلاح گرا چه اصول گرا. اما جنبشی که من به عنوان یک روزنامه نگار، می شناسم، کسانی را در راس دارد که شعار زنده باد مخالف من سر داده اند.... از میان مهاجران نیز کسی نمی تواند نیکان و بدان جدا کند و هر از چند گاهی خارج از ایران، بخش های دیگر یک جنبش متکثر را به نام کافر اسقاطی، یا دین دار افراطی از کشتی جنبش بیرون بیاندازد.
به عنوان یک روزنامه نگار که روزهایش به نگارش گفته های آدم های معمولی یک جنبش تا سران آن جنبش گذشت، ندیده ام در این یک ساله هیچ یک از اعضای ریز و درشت جنبش در داخل ایران حتی یک بار هم برای یکدیگر تعیین و تکلیف کنند، حتی سران هم برای شعارهای مردم در خیابان تعیین و تکلیف نکرده اند... »

ولی اگر جنبش، رهبری‌یه درست داشته باشد، این وظیفه ی رهبری‌ست که شعارهایی تعیین کند، در مورد شعارها نظر بدهد و مردم را قانع کند که فلان شعار خوب است یا نیست.




۱۳۸۹ تیر ۳۰, چهارشنبه

موسوی در جوابی ضمنی به خامنه‌ای، مشروعیت او را تقریبن زیر سوال برد


گویا! در واکنش به این سخنان گهربار بدون «ر» وسطِ جناب آقای خامنه‌ای که: «ولایت فقیه به معنای حاکمیت مجتهد جامع‌الشرایط در عصر غیبت است و شعبه‌ای است از ولایت ائمه‌ اطهار که همان ولایت رسول الله می‌باشد و همین که از دستورات حکومتی ولی امر مسلمین اطاعت کنید، نشانگر التزام کامل به آن است.» بود که آقای موسوی فرمودند:

«دروغ سازمان یافته مشرعیت زداست و ما امروز با دروغ سازمان یافته روبرو هستیم و رسانه های مجازی سبز باید حداکثر تلاش خود را در زمینه بر ملا کردن ابعاد این پدیده شوم و رو به گسترش به کار گیرند.” ”عده ای اعتقاد مسلمانان و بویژه شیعه را در باره انتظار ظهور با خرافات زیاد آمیخته اند و مساله تا آنجا پیش رفته که امام زمان (عج ) را وسیله توجیه همه مسائل و مشکلات خود قرار داده اند. در حالی که دامان معصومین مورد اعتقاد ما از هرگونه ظلم و خرافات پاک است ،امام جمعه ای امام زمان (عج ) را حامی تصفیه های شورای نگهبان قرار داده است . البته ما منتظر هستیم که ببینیم ایشان چگونه از رضایت امام زمان از تصفیه و ستم هایی که به کاندیداها در طول نظارت استصوابی وارد شده ، اطمینان حاصل کرده اند.”




انتقادی جدی از سایت جرس: این جناب آقای خامنه‌ای تو کجای این خبر، اطاعت از خود را “واجب شرعی” اعلام کرده؟


آیا شما فرقی بین خبر و تفسیر خبر، قائل نیستید؟ وقتی اصل سخنان رهبر گهربار بدون «ر» وسط، که شما با این تیتر اطلاع‌رسانی کرده‌اید، این است که:

"ولایت فقیه به معنای حاکمیت مجتهد جامع‌الشرایط در عصر غیبت است و شعبه‌ای است از ولایت ائمه‌ اطهار که همان ولایت رسول الله می‌باشد و همین که از دستورات حکومتی ولی امر مسلمین اطاعت کنید، نشانگر التزام کامل به آن است."

به من نوعی بگویید این "واجب شرعی" را از کجا آورده‌اید که او اعلام کرده است؟ اگر دو دو تا چهارتا و تحلیل و تفسیر و نتیحه‌گیری (درست یا غلط) کرده‌اید که او در واقع منظورش این بوده است که «اطاعت از من، واجب شرعی است»، خوب این را برای قسمت تحلیل و تفسیر بگذارید، نه اینکه آن را توی دهن جناب آقای خامنه‌ای بگذارید.

این بدبخت‌بی‌چاره فقط گفته «اطاعت از دستورات من، یعنی التزام کامل به من»، که حالا باید ببینیم «التزام ناقص» یعنی چی؟!


۱۳۸۹ تیر ۲۹, سه‌شنبه

به آقای موسوی، رئیس‌جمهور قانونی‌یه ایران: نداشتن سخن‌گو در خارج، ضعف شماست


آقای موسوی، من ضمن اینکه شما را رهبر بخشی از جنبش سبز می‌دانم، رهبر خودم نمی‌دانم و طبیعی‌ست که تلاش ‌کنم افرادی را به رهبری‌یه بخش دیگر جنبش و در نهایت به رهبری‌یه کل جنبش سبز برسانم، ولی آیا فکر نمی‌کنید که لازم است شما و همراهانتان یک شورای رهبری‌ برای جنبش سبزی که تعریف کرده‌اید، تعیین کرده و آن‌ها را معرفی کنید؟ فکر نمی‌کنید که این حکومت می‌تواند، در موقعیتی حساس، دهان شما را ببندد و آشفتگی‌یه شدیدی در همان جنبش سبزی که شما قرائت کرده‌ و رهبر آن هستید، بوجود بیاید؟ اگر به خارج بنگریم، یعنی شما حتا یک دوست و آشنای هم‌فکر و هم‌فهم و قابل‌اعتماد در آن‌جا ندارید؟ چنین چیزی از نظر من باورکردنی نیست، اما تصور انحصارطلبی از جانب شما هم فعلن برایم باورکردنی نیست.

آقای موسوی، وقتی میلیونها ایرانی، شما را به رهبری قبول دارند (و معلوم است که میلیون‌ها ایرانی هم شما را قبول ندارند)، قائدتن باید! امیدوارند باشند که شما پایه‌های رهبری‌تان را محکم می‌کنید و اسامی‌یه افراد عضو شورای رهبری را که الزامن شامل اسامی‌یه عده‌ای از آن‌ها که در خارج هستند هم می‌شود، ارائه می‌دهید.

ندا: بابا یه موقعی زبونم لال همین فردا شاید یه بلایی سرتون اومد. /

آقای موسوی، اگر به جنبش آزادی‌خواهی به چشم یک ساختمان یا ارتش نگاه کنیم، من شما و همراهانتان را یکی از ستون‌های مهم آن، یا فرمانده‌ی یکی از نیروهای زمینی یا هوایی یا دریایی‌یه آن دانسته و محکم‌وقوی‌تر شدن این ستون یا نیرو را به نفع کل جنبش می‌دانم. لطفن با طرفدارانتان بیشتر صحبت کنید و آن‌ها را پرتحمل‌تر نموده و قانع کنید که هر کس که شما و استراژی و تاکتیک‌تان را قبول نداشت، لزومن یک خرابکار در جنبش آزادی‌خواهی نیست.