۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۸, چهارشنبه

مسعولین بلاگ‌نیوز چرا با ریز و پریز طرز نوشتن همکارانشان کار دارند؟!


مهم!: برای درک فلسفه‌یه! من در موردِ املای فارسی وبرای راهت‌تر خاندنِ این یا آن! نوشته
در رابته با غلَت‌های اهتمالی‌یه! املاعی



تازگی‌ها تو بلاگ‌نیوز به خبر
دستگيري 7 شكارچي خوك در آمل
:لینک دادم و دوتا خط هم نوشتم به این شکل

آخه به شما چه؟ طرف دوست داره گوشت خوک بخوره"

یا بخره و یا شکار کنه و مجبورم نباشه کلی پول گوشت بده
از جون مردم چی می‌خاین (می‌خواهین) ای آدمای تمیز؟!ا
"(ننوشتم "کثیف" چون ممکن بود حذف بشه. یا نکنه خیالاتی شده ام؟)

اما یکی از تصمیم‌گیرندگان بلاگ‌نیوز

هم «می‌خاین» رُو برداشت و هم «(می‌خواهین)» رُو
و به جاش نوشت: «می‌خواین»!ا

حالا سوال (سُعال) من اینه که

چرا بعضی‌ها حتا یه ذره تحمل ندارند
که کسی یه ذره یه جور دیگه بنویسه؟
ما از کِی شروع کردیم که کلمه‌ی "می‌خواهید" را "می‌خواین" بنویسیم؟
آیا دیگه هیچ‌وقت نباید تغییری تو نوشتن‌مون بوجود بیاد؟
چرا نباید"حتی" را "حتا" نوشت؟
چرا باید طرز نوشتن کنونی‌یمان مقدس باشه؟
مرجع تقلید کیه؟!ا
و هرچند البته که! دارندگی، برازندگی‌ست

و صاحبان بلاگ‌نیوز میتوانند هر تصمیمی بگیرند
ولی من بعنوان یک همکار، چرا نباید حق داشته باشم که
تا حدودی به میل خودم بنویسم؟
من دوست دارم "جواب" رُو، همون "جواب" بنویسم
اما "خواب" رُو "خاب"
و وقتی اسمم پای نوشته‌ای است، یعنی مسئولیتش با خود من است
دلیل‌هایم را هم برای تغییراتی که گاه‌گاه در نوشتن کلمات میدهم، آورده‌ام

و البته میدونم و دیده‌ام که بعضی‌ها برای ضربه‌زدن به این غلط‌کردن‌ها! و جرعت‌کردن‌ها!ا
و شکر خوردن‌ها! جمله‌ای را برمی‌دارند و همه‌ی "س"‌ها رُو "ص" می‌کنند
همه‌ی "ت"ها رو "ط" می‌کنند و برعکس و غیرو! و قر و قاطی
تا متن آنچنان ناخانا بشه که مثلن یه چیزایی رو ثابت کنند!ا
اما با این کارها نمی‌شه جلوی تغییر رُو گرفت


۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۲, پنجشنبه

شوخی با نیک‌آهنگ کوثر !


مهم!: برای درک فلسفه‌یه! من در موردِ املای فارسی وبرای راهت‌تر خاندنِ این یا آن! نوشته
در رابته با غلَت‌های اهتمالی‌یه! املاعی



تازگی‌ها نیک‌آهنگ بطور غیرتصادفی، انشاء
را که "تصادف‌ن" منتشر نشده بود، منتشر کرد و
برای آسید محمد و شرکا دعا نمود. این شما و این هم قسمتهائی از این
انشا و یک مقدار هم شوخی!:

کوثر: "من شب عید برای سید محمد خاتمی
دعا می‌کنم که بیش از این اعتبارش را از دست ندهد."

/ حالا یه مقدار از اعتبار باقی‌مانده‌اش! تجلیل کنیم بد نیست، وگرنه شاید قهر کنه‌ها! /

کوثر: "... یکی نیست برای این سید دوست داشتنی بگوید که
عدم ایستادگی برای رای مردم نتیجه‌اش جز این نمی‌توانست باشد 
این سید محمد عزیز احتمال علاوه بر کمردرد، آلزایمر هم گرفته
که فراموشش شده که منتخب مردم بود نه حاکمیت … "

/ حالا عده‌ای هی بیاند و بگند که این
سید در درجه ی اول، منتخب حاکمیت بود!
و اونا خودشون خوب میدونستند که این سید
جنبه‌ی انجام کار خطرناکی برعلیه اونا نداره و بنابراین کارگزار خوبی خاهد بود
شرم! هزاران شرم بر آن عده! تازه یه عده‌ای جرعت کرده‌اند که بگند بدون
زیر سُعال بردن قدرت ولایت فقیه، هیچ تحولی در سیاست ایران بوجود نخاهد آمد
و کار نمایندگان، فقط ...س‌ناله خاهد بود
که البته معلوم است که شِکر خورده‌اند! شاید هم … /

کوثر: "انشالله در آینده سید محمد یادش باشد که
قدر حامیانی مثل دانشجویان و روزنامه‌نگاران را بیشتر بداند
شاید آن موقع، مردم به او اعتماد کنند و به نامزدهای مورد علاقه‌اش رای دادند."

/ ای سید! قدر بیشتر بدان تا بیشتر از این شوی خندان
 اِ، انقدر آبرو و اعتبارت! را بیشتر از دست نده دیگه. اونموقع مردم
به چه دلخوشی‌ای تو انتخابات شرکت کنند؟
مگه نمیدونی که مردم فقط به نماینگان شجاع رای میدند؟
دلیل شجاعتشون باش دیگه. ببین عزیزم! من که دیگه به تو امیدی ندارم
شاید هم ... نه! شایدی در کار نیست. پس به فکر آینده باش و خودتو اصلاح کن! /

کوثر: "... من برای سازمان مجاهدین انقلاب
و جبهه مشارکت و کارگزاران دعا می‌کنم که کاندیداهایشان رای بیاروند
تا بلکه چند قرار داد بیشتر نصیب‌شان بشود طفلکی‌ها
از وقتی این اصولگرایان آمده‌اند، کلی از قراردادهای سد سازی و صنعتی
و نفت از دست‌شان درآمده! اگر واقعا
مردمسالاری دینی حاکم بود اینها نان‌شان آجر نمی‌شد."

/ زیرآب همه‌ی کاندیداها رو زدم که. چرا این کارو کردم؟!
مگه قرار نبود که اون سید! قدر دانشجو و روزنامه نگار رو بدونه
تا شاید مردم به نامزدهای مورد علاقه‌اش رای بدند؟
و اونا فراموششون نشه که منتخب مردم‌اند و ایستادگی کنند؟
کی منو یا شما رو انقدر گیج کرده؟
کاه کجاست؟ آب کجاست؟
دلبر خوش باب! کجاست؟
من نامزدبازی دوست دارم؟ /

کوثر: "من برای روزنامه‌نگاران ایرانی دعا می‌کنم که هیچگاه
مجبور نباشند برای احزاب کار کنند تا بشوند تبلیغاتچی."

/ اصلن مرگ بر همه‌ی احزاب و تبلیغاتشون!
کدوم مملکتی به احزاب احتیاج داشته که ما داشته باشیم؟
اصلن هیچ روزنامه‌نگار و نویسنده‌ای نباید گرایش حزبی داشته باشه
و احزاب چشمشون کور بشه و خودشون روزنامه‌نگار و نویسنده بزایند
که در آن صورت تبلیغاتچی خاهند بود. حقشونه! شایدم نه!
به هر حال اگه مجبوری برای حزبی کار می‌کنید، تبلیغاتچی میشید
و اگر اختیاری کار می‌کنید، تبلیغاتچی نمی‌شید. و شایدم نه! … /

کوثر: "اصولا تحلیل‌گران ما خیلی خوب هستند
و طفلکی‌ها فقط می‌توانند گذشته را پیشبینی کنند
چون پیش‌بینی‌های آینده‌شان همه‌اش غلط از آب در می‌آید. …
من به طور کلی فکر می‌کنم که هر چه تحلیل‌گران می‌گویند
خلافش درست از آب در می‌آید
... تلویزیونی فارسی زبان …
اینها را برای برنامه‌های خود دعوت می‌کنند تا بار کمیک برنامه‌های سیاسی زیاد شود
... من دعا می‌کنم تحلیل‌گران سیاسی ما یک کمی پول گیرشان بیاید
و بروند پیش روانکاو چون یک کسی را لازم خواهند داشت
که برای حرف‌هایشان سرتکان بدهد."

/ البته این حرفها رو یه موقع تحلیل حساب نکنیدا!
چون خلافش درست از آب درنمی‌آد. و هر چند که معتقدم
یعنی فکر می‌کنم، البته بطور کلی، که خلاف تحلیل این تحلیل‌گران، درست از آب درمی‌آد
ولی گول نمی‌خورم! و خلاف آنها تحلیل نمی‌کنم که در اون صورت
خودمم میشم تحلیل‌گر و حرفام خلاف از آب درمیاد
در صورتیکه قاعدتا باید درست از آب دربیاد
خلافِ درستِ خلاف ... اصلن میدونید چیه؟
ما نخاستیم! کسی پولی واسه‌ی ما دعا نمی‌کنه؟ / 



۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۰, سه‌شنبه

آقا! از حقوق دیکتاتوری‌تون استفاده کنید دیگه! / در ارتبات با خانوم نوشابه امیری


مهم!: برای درک فلسفه‌یه! من در موردِ املای فارسی وبرای راهت‌تر خاندنِ این یا آن! نوشته
در رابته با غلَت‌های اهتمالی‌یه! املاعی



مثل اکثر سازندگان برنامه‌های تلویزیون ایران
که همه‌ی تماشاگرانشان را خیلی بی‌شعور و عقب‌افتاده فرض میکنند
یه سری نویسنده‌ی سیاسی هم بدجوری خانندگان و مخاطبانشان
را خام و کوته‌فکر و بچه تصور کرده‌اند.

تازگی‌ها خانم نوشابه امیری خطاب به مقام ولایت فقیه
نماینده‌ی برحق خدا بر روی ایران و کره‌ی زمین!
با عشوه‌ای نه چندان آشکار! فرمودند:

"آقا! برش دار ديگه"(1)

البته ما تیپ‌های مختلف آزادیخاه داریم و
این خانم هم برای خودشون یه تیپی دارند. ایشون دشمن دیکتاتوری هستند
ولی میگند خوب، حالا اگه آقای خامنه‌ای این احمدی‌نژاد رو، مثل همون زمانی که
رهبر سابق، بنی‌صدر رو کنار گذاشت، کنار بگذاره، کار بدی نیست!
بالاخره باید از هر امکانی استفاده کرد، حتا از دیکتاتوری!

نمونه‌ی این طرز فکر رو هم چند وقت پیشا در اونائی که دادشان از شکایتهای فرمایشی از روزنامه‌جات و بستن آنها درآمده بود، دیده شده بود که اونها هم از دست بعضی روزنامه‌های حکومتی، به "دادگستری" شکایت میکردند که در آنها را ببندد!!

ایشون فرمودند:

/به هر آدم عاقلي بگويند ـ البته با دليل و مدرک ـ که
کسي دارد تيشه به ريشه اش مي زند،…
اينک نه مخالفان که موافقان محمود احمدي نژاد، از آنچه او مي کند به فرياد آمده اند
نه از اصلاح طلبان بي جان "کد" ‏آوردن لازم است، نه ازدانشجويان … هيچکدام
حتي از مادران هم ‏نبايد گفت که نزديک ترين شان، هر شب بر سر سجاده
به بغض مي گويد:خدايا! اينارو از اين باد و بروز بنداز…
نبايد از هيچ کدام گفت آنگاه که شاهد از ـ غيب که نه ـ از خود "بيت" مي آيد
هم حداد عادل، هم دانش جعفري. يکي ‏فاميل "آقا" و ديگري منصوب وي.‏

/ و ضمن آوردن نقل قولهائی از این شاهدها در تبَربه‌دستی آقای احمدی‌نژاد:

/ مشكل با مجلس
مشكل با مجمع تشخيص مصلحت
مشكل با اشخاص خاص، مشكل با روزنامه‌ها
مشكل ‏با نامزدهاي رقيب در انتخابات... تورم …
همين قانون اساسي پر حرف و سخن را نيز قبول ندارد.
مصوبات مجلس را به هيچ مي گيرد ... / 

پرسیدند:

‎‎پس سئوال اين است: چرا احمدي نژاد هنوز هست؟
وقتي هم خان از او در عذاب است و هم خانه، وقتي هم يار از او گله ‏دارد و هم بيگانه
وقتي هم خودي از او به رنج است و هم غيرخودي....چرا هنوز هست؟
دو جواب بيش ندارد اين ‏سئوال:

يا همان عروسکي است که دست و پايش اين سو و آن سو مي کشيد به خيال هايي
يا دست و پاي شما بسته است ‏در برابر ايناني که ذره ذره به جان مردمان شان انداختيد و اينک شاخي شده اند در برابر خود شما.‏

پاسخ اگر اوليست
پس اين بدانيد که شکايت از احمدي نژاد، شکايت از شماست
هر چه مستقيم و غيرمستقيم به او مي ‏گويند، به در است که ديوار بشنود
اما اگر اين گفتن ها امروز به صراحت به آقاي دانش جعفري و ديگران رسيده
دور ‏نيست که از در بگذرد و يکراست، ديوار نشانه بگيرد. 

اما پاسخ اگر دومي ست
واي به حال تان که خود در آستين مارهايي پرورانديد
که همه هدف شان رسيدن به صندلي ‏شماست
"بيت" هاي شما. مارهايي که انتقام همه نداشته هاي خود را
از آناني مي گيرند که دارند
خصم روشنفکرند، ‏چرا که وجودشان همه تاريکيست
اخلاق را دشمن اند، چرا که تک تک ياخته هايشان، بي اخلاقيست
نجابت را برنمي ‏تابند چرا که
مادر مادر مادران شان نيز، هجي نجابت را نمي دانسته اند
دانش، خار چشم شان است، چرا که بيگانه بوده ‏اند همه عمر با چراغ علم
گرفتن مدارک قلابي نيز پاسخ نبوده است اين درد بي درمان شان را
مارهايي که تا نيش مي ‏زنند، زنده اند؛ و نيش، خادم و خائن و مخدوم نمي شناسد. 
پس بشتابيد که
فاصله اينان از پاسخ اول به پاسخ دوم
يک لحظه بيش نيست. چشم باز کنيد، تاراج کرده اند "بيت"هايتان ‏را
مسيح علي نژاد، جز حقوقي ماهانه که بابت هر ريالش
سوزانده است نور چشم چيزي براي از دست دادن ندارد
شما آقآ! شما آقايان! برش نداريد
بر باد تان داده ست به يک تکان ديگر.‏"

/ همونطور که می‌بینید، نتیجه‌گیریِ نوشابه‌خانم اینه که
پاسخ دوم درسته و احمدی‌نژاد عروسکِ آقای خامنه‌ای نیست
و مطابق میل او نمی‌رقصد و به تعبیری دیگر، کارگزاری‌اش را نمی‌کند و بلکه
دست و پای آقای خامنه‌ای بیچاره! بسته است و بُرش ندارد!! همین!

ایشون برای ترغیب (گول‌زدن؟ خرکردن؟) آقای خامنه‌ای
به دادن حکم حکومتی و برکناری احمدی نژاد، میگوید
"بشتابید"، "بشتابید"، "بیت"هایتان تاراج شد، او را کنار بگذارید
او خصم روشنفکر، دشمن اخلاق و نجابت و دانش است، تو که نیستی!
تو فقط بُرش نداری!! آقای خامنه‌ای! به فکر خودت باش! بشتاب، بشتاب، بشتاب!

جالبه که این خانم به مادر مادر مادر مردم هم کار دارند
و اگر چنین مادری نجابت نداشته است! نتیجه‌اش، بی‌نجابتی نتیجه و نبیره است!!
ایشون چون احتمالن خیلی فرهنگ دارند
از بکار بردن کلماتی مثل "ولدزنا" و "تخم حرام" اکراه داشته‌اند!
ولی بالاخره یه جوری این مفاهیم را به خورد ملت میدهند

من ضمن آرزوی عقل بیشتر برای این خانم
از این ایشون میخام که دوستان و دشمنان را انقدر احمق حساب نکنند!





۱۳۸۶ اسفند ۲۰, دوشنبه

سوسیال‌دمکراتها چه میگویند؟ /


مهم!: برای درک فلسفه‌یه! من در موردِ املای فارسی وبرای راهت‌تر خاندنِ این یا آن! نوشته
در رابته با غلَت‌های اهتمالی‌یه! املاعی


آقای مهرداد مشایخی یکی از سوسیال‌دمکراتهای ایرانی‌ست که آشنائی با عقایدش برای شناخت گرایشی سوسیال‌دمکراتیک میتونه مفید باشه. ایشان در نوشته ی زیر به درستی بر وجه تمایز سوسیال‌دمکارتها با چپ‌های لنینیست-استالینیست یا مائوئیست و غیره انگشت میگذارد، اما به نظر میاید که از عقاید مارکسیستی یا عقاید کمونیستی فاصله‌ای نمی‌گیرند و تنها با مارکسیسم انقلابی مرزبندی دارند. و در اینجا، انقلاب یعنی سرنگونی نظام سرمایه داری. یعنی همانطور که در ضمن صحبتهای ایشان به آن اشاره میکنم، آرمانهای کمونیستی، از جمله جامعه ی بی‌طبقه را احتمالن قبول دارند، منتها راه رسیدن به آنرا ایجاد رفرمهای متوالی در نظام سرمایه‌داری میدانند. اما به نظر من ِ سوسیال‌دمکرات، برای تثبیت یک جنبش سوسیال‌دمکراتیک، باید یک‌بار برای همیشه از هرچی مارکسیسم و کمونیسم و لنینیسم و غیره، اعلام جدائی کنیم، تا اگر حزب سوسیال‌دمکراتی بوجود آمد با دردسرهای تندرَوی و اطلاف انرژی و انشعاب مواجه نباشیم.

یک مطلب دیگر که در گفتار آقای مشایخی هم شاهد آن هستیم، وجود دو مانع در جلوی جمع شدن همه‌ی سوسیال‌دمکراتهای ایرانی‌ست که در رابطه با نظام آینده‌ی ایران و نحوه‌ی برکناریِ جمهوری اسلامی خود را نشان می‌دهد، هر چند که سوسیال‌دمکراسی ربطی به جمهوری دمکراتیک یا دمکراسی سلطنتی و انقلابی‌گری یا رفرمیسم در رویارویی با جمهوری اسلامی ندارد!

اینطور که به نظر میاید، آقای مشایخی در رابطه با جمهوری اسلامی معتقد به رفرم و استحاله‌ی آن است، برخلاف من که معتقد به انقلاب مخملی هستم. در رابطه با جمهور‌خاهیِ ایشان هم به نظر من بدنیست ایشان بگویند که طرفدار داشتن رئیس‌جمهوری تشریفاتی هستند یا رئیس‌جمهوری مثلن مثل رئیس‌جمهور ‌آمریکا که میتواند تصمیم مجلس را وتو کند. اگر قرار است از یک سلطنت تشریفاتی بترسیم، باید از یک رئیس‌جمهور با قدرت هم بترسیم.

اما آیا سوسیال‌دمکراتها نمی‌توانند تشکیلاتی همه‌گیر درست کنند، بدون اینکه در مورد نوع نظام آینده موضع‌گیری کنند و یکدیگر را ملزم به تبلیغ نوع مشخصی از نظام دمکراتیک نمایند و یا جلوی تبلیغ یکدیگر را برای نظام آینده بگیرند؟
/رند: حالا مگه چندتا سوسیال‌دمکرات داریم که بخاهند سر هر قضیه‌ای از هم جدا باشند؟/


خوب، حالا این شما و این هم گفته‌های آقای مشایخی، که من هم بعضی حرفامو ضمن آوردن بخشهائی از صحبتهای ایشان، میزنم:


رابطه جمهوری‌خواهی و سوسيال‌دموکراسی
گفتگوی شهرام فرزانه‌فر با دکتر مهرداد مشايخی

مشایخی: در دو دهه پس از سقوط رضا شاه گرايش‌های سوسيال‌دموکراتيک را می‌شد در افکار افرادی از جريان انشعابی از حزب توده (نيروی سوم) مشاهده کرد. پس از آن هرچه بود قرائت‌های لنينيستی ـ استالينيستی، مائوئيستی و نظائر آن در جنبش چپ است...
در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ که دوران تکوين مبارزات چريکی شهری است، با غلبه ارزش‌هائی مواجهيم که در تضاد با سنت سوسيال‌دموکراسی است: مبارزه مسلحانه، انقلاب، عمل گرائی، پوپوليسم، تفکر ضد روشنفکری، گرايش‌های ضد دموکراسی ليبرال، و بی‌اعتنايی به خواست‌‌های طبقه متوسط شهری...
بنابراين، همه چيز موکول گرديد به بقايای چپ در جامعه برونمرزی. آن بخش از فعالان چپ، که از مارکسيسم انقلابی گسست کردند، قاعدتاً می‌بايد زودتر از اينها به سوسيال‌دموکراسی برسند؛ در واقع، بيش از دو دهه فرصت برای فعالان سياسی چپ سابق، به ويژه آنها که در اروپای غربی ـ شمالی سکنی گزيده‌اند، موجود بوده است که در بازنگری‌های خود به مبحث سوسيال‌دموکراسی رغبتی نشان دهند. ولی چنين نشد (تا همين چند سال اخير). مبحث رفرم هم عمدتاً، تحت تأثير حرکت اصلاح‌طلبانه دوم خرداد در جامعه برونمرزی زمينه‌ای برای بازتاب گسترده يافت. به هر رو، اين گرايش، ولو با تأخير، امروز نمايان شده است. اميدوارم که در اين فرصت، فعالان سياسی ترقی‌خواه که از انقلابی‌گری و مارکسيسم ـ لنينيسم فاصله گرفته‌اند، بتوانند در اين راستا کوشش‌های مثبتی انجام دهند... سوسيال‌دموکراسی، در بُعد تاريخی خود، يک سنت تلفيقی از سوسياليسم و ليبراليسم است. سوسيال‌دموکراسی بيانگر يک انشعاب تاريخی در جنبش سوسياليستی، ميان کسانی است که خواهان تحقق تدريجی آرمان‌های سوسياليستی در چارچوب نهادهای ليبرال و اقتصاد سرمايه‌داری بوده‌اند، در برابر سوسياليست‌های انقلاب، که همان آرمان‌ها را از طريق غلبه بر نهادهای ليبرال ـ سرمايه‌دارانه، با توسل به قهرانقلابی، جستجو می‌کردند./


یکی کردن "آرمانها"ی(که من ترجیح میدهم در مورد سوسیال دمکراتها بجای آن از "خاسته ها" صحبت کنم) سوسیال دمکراتها با کمونیستها یا سوسیالیستهائی که میخاهند سرمایه داری را سرنگون کنند، کار غلطی ست. دوران شعارهائی نظیر "جامعه ی بی طبقه" و "برابری انسانها" (منظور در مقابل قانون نیست)، "به هر کس به اندازه ی نیازش و از هر کس به اندازه ی توانائی یش" (که شامل همه‌ی مردم و نه افرادی که به هر دلیلی محتاج کمکهای مالی دولت هستند و از اینرو تحت کنترل دولتهای رفاه قرار میگیرند، میشود) دیگر گذشته است.

در رابطه با بی‌اعتنايی به خواست‌‌های طبقه متوسط شهری هم باید بگویم که به نظر من، ایران امروز احتیاج به رشد سرمایه‌داری از طریق اراعه‌ی وامها و تسهیلات دولتی به صاحبان طرح‌ها و پروژه‌های در درجه ی اول تولیدی دارد، و سوسیال‌دمکراتها باید علاوه بر تلاش در رسیدن به دولت رفاه، به این موضوع توجه داشته باشند. یعنی ما نه فقط به خاسته‌های اقشار پایین جامعه توجه نشان میدهیم و به خاسته‌های طبقه‌ی متوسط بی‌اعتا نیستیم، بلکه حتا به فکر رشد طبقه‌ی مرفه سرمایه‌دار هم باید باشیم. رفاه حقوق‌بگیران با رفاه صاحبکاران گره خورده است، همانطور که ورشکستگی یک سرمایه‌دار مساویست با بیکاری عده‌ای حقوق بگیر. نقش سوسیال‌دمکراتها هرچند در درجه‌ی اول دفاع از حقوق کارگران و حقوق‌بگیران در مقابل منفعت‌طلبی صاحبکاران و سرمایه‌داران است، اما این دفاع در تضاد با کمک به رشد سرمایه نیست.

مشایخی: موانع گذار به نظام دموکراتيک يکی و دوتا نيستند و فقط به موضوع مورد بحث ما محدود نمی‌شوند. و اين تا آنجا که به مشارکت گروه‌های اجتماعی در مبارزات مربوط به منافع گروهی مربوط است با نکته مورد نظر شما موافقم. بدين معنی که اگر حکومت اقتدارگرا به هر دليلی ساقط شود، استحاله پيدا کند و يا اعلام سياست‌های جديد کند، بديل سياسی آتی احتمالاً دموکراتيک نخواهد بود. برای گذار به يک دموکراسی تحکيم يافته ضروری است که نيروهای جامعه مدنی، بر مبنای مطالبات ويژه خود، درگير چالش حکومت شود. به عنوان مثال، معلمان برای حقوق صنفی خود، کارگران برای تشکيل اتحاديه و سنديکا، زنان برای رفع تبعيض، جوانان برای حق برخورداری از سبک زندگی مورد علاقه‌شان و نظائر آن. مبارزه برای انتخابات آزاد نيز جزئی از اين مجموعه هست و می‌بايد در مرحله‌ای با اين مبارزات برای حق و يا خواست‌های اقتصادی همسو شود و پيوند بخورد.
گره اصلی کار طبعاً در اينجاست که چگونه اين الگو و طرح را از سطح روشنفکری به سطح مبارزات روزمره مدنی انتقال دهيم./


در اینجا دیگر بحث بر سر سوسیال دمکراسی نبوده و از نحوه ی گذار به دمکراسی صحبت میشود. در اهمیت تشکل یابی نیروهای جامعه ی مدنی در تحقق خاسته های صنفی و دمکراتیکشان، بحثی نیست، اما این هم یک واقعیت آشکار است که این حکومت وحشیانه به این تشکلها حمله میکند و تشکل یابی ِ قدرتمند و استوار نیروهای جامعه ی مدنی را منوط به سرنگونی یا استحاله ی خود کرده است. در صحبتهای آقای مشایخی مفهوم استحاله مخدوش شده است. تا آنجا که من میفهمم، استحاله ی یک رژیم دیکتاتوری، یعنی تغییر تدریجی و طولانی مدت آن به یک حکومت دمکراتیک، که در آن صورت گفتن اینکه اگر این رژیم به هر دلیلی استحاله پیدا کند، بدیل سیاسی آن احتمالن دمکراتیک نخاهد بود، غلت است. اگر با نگاه به کارنامه ی 30 ساله ی جمهوری اسلامی بخاهیم به استحاله ی این حکومت دل خوش کنیم، احتمالن باید 100 سال دیگر هم به عمر این رژیم اضافه کنیم، که با توجه به تنشهای موجود در جامعه ی ما، امری بعید به نظر میرسد.

"سقوط جمهوری اسلامی به هر دلیل" هم حرفی بی معنی به نظر میاید. میتوان گفت که اگر فرضَن کودتائی و یا حمله ی نظامی ای صورت گیرد، بدیل سیاسی احتمالن دمکراتیک نخاهد بود، اما اگر این سقوط بوسیله ی جنبشهای زنان، جوانان، معلمان، کارگران، کارمندان، دانشجویان و ... و با حضور میلیونی در خیابانها صورت گیرد، بدیل سیاسی، احتمالن دمکراتیک خاهد بود. و اینکه در اینجا هم صحبت از احتمالن میکنم به این خاطر است که بسیاری از دیکتاتورها یافت میشوند که تحت نام آزادی و دمکراسی‌خاهی فعالیت میکنند و منتظرند که موقعیتی پیدا کنند تا حکومت را در دست بگیرند. و در اینجاست که اهمیت ایجاد یک ستاد رهبری دمکراتیک، خود را نشان میدهد.

مشايخی - جمهوری‌خواهی تنها بيانگر يک بُعد از هويت ما است. تأکيد روی نوع نظام، به مثابه مهم‌ترين وجه تمايز ما، اشتباهی جدی است. برای سوسيال‌دموکرات‌ها، پيوند دادن الگوی دموکراسی ليبرال با مبارزات مدنی نيروهای متنوع اجتماعی کشور مضمون حرکت ما را تشکيل می‌دهد. بدين ترتيب، ما سوسيال‌دموکرات‌هائی هستيم که در عين حال، نظام جمهوری را مناسب‌ترين شکل سياسی برای تحکيم دموکراسی در ايران می‌بينيم.
تشکل‌هائی که (صرف‌نظر از نام‌شان)، محتوای توافق‌شان، روی چند اصل کلی مثل جمهوری‌خواهی، اصلاح‌طلبی، دموکراسی، سکولاريسم و نظائر آن بنا شده باشد صرفاً می‌توانند از کارکردی جبهه مانند برخوردار باشند. ولی قادر نخواهند بود که خدمتی به مبارزات اجتماعی و مدنی گروه‌های اجتماعی بکنند. /


آقای مشایخی در اینجا مقدار کم یا زیادی بی انصافی میکنند. یک حزب، حتا فقط با نام "حزب دمکرات" هم میتواند خدمات زیادی به مبارزات اجتماعی و مدنی ایرانیان بکند.

مشایخی: احزاب سياسی (از جمله سوسيال‌دموکرات‌ها) نياز مبرم جامعه ايرانی برای تحقق حقوق تحقق نيافته صد ساله خود است./

من در اینجا کاملن با ایشان موافقم، و یه نقل قول هم از خودم!:
"احزاب واقعی یعنی احزابی که خاسته های مشخص ِ سیاسی،اقتصادی، اجتمائی،فرهنگی دارند، و با اطلاع نسبتن دقیق از میزان درامد و کمبودهای کشور، برنامه ای برای تقسیم بودجه در زمینه های گوناگون اراعه میدهند. صِرف جمهوری‌خاهی یا سلطنت‌خاهی دمکراتیک، کمکی به اوضاع فردای ایران نمیکند. فرض کنید که اینها رفتند و مردم آمدند و رای دادند که اسم دمکراسی ِ ما چه باشد، اونوقت چی؟ اونوقت معلومه که خوشحالیم، معلومه که از شادی داریم بال درمیاریم، ولی چه دولتی و با چه برنامه ای میخایم رو کار بیاریم؟ این همه احزاب تو اروپا را میبینید ؟! مبنای حزب بودن آنها و به عضویت درامدن در آنها جمهوری‌خاهی یا سلطنت‌خاهی نیست! پس بروید!! که لازم است حزبِ درست بسازید! تا مردم بدانند که شما چگونه میخاهید اقتصاد و اجتماع و فرهنگ ما را توسعه دهید.



۱۳۸۶ اسفند ۲, پنجشنبه

ما چرا اینقدر میترسیم؟ / در رابطه با خانم نیلوفر بیضایی


مهم!: برای درک فلسفه‌یه! من در موردِ املای فارسی وبرای راهت‌تر خاندنِ این یا آن! نوشته
در رابته با غلَت‌های اهتمالی‌یه! املاعی


ما چرا اینقدر میترسیم؟

من دیگه نمیخاستم حرفیدر مورد خانم بیضائی بنویسم
یا شایـــــــــــدم میخاستم؟! حالا چه ایـــــــن و چه اون
تازگی دوباره نگــــــــــــــــاهم به قسمتی از
آخرین نوشته شون افتاد و رفتم تو فکر
من همیـــــــــــن دیروز پریروز بود که

از آقای میرفطروس پرسیدم
"چرا وقتی منظورتو میرسونی که داری در مورد
خانم الهه بقراط حرف میزنی، مستقیـــــم از او نامی نمیبری"؟

واقعا این چه ترسی یه؟ یا چه عقب نشینی ای یه؟
یا چه عاقبــــــــــــــــــــــــــــــت اندیشی ای یه؟
یا چه نون قرض دادنی یه؟ یا چه بده بستونی ای یه؟
کارد مگه زیر گلومون گرفتن که انقدر از هم میترسیم؟

و من تمام جوُراتم را به کار میگیرم تا کمتر بترسم
و من تمام قدرتم را به کار میگیرم تا کمتر اشتباه کنم
و من از اشتباه نمیترسم و به قول "رند": ارواح بابام!
و من بعضی مواقع خودم را به خریت میزنم
و امکان ندارد که بعضی موقع ها خر باشم!
و آخ! که چقدر من ضعیف هستم!
ای گوگوری مگوری‌های
مامانِ خودتون!


خوب حالا موضوع خانم بیضائی چی بود؟

نیلوفر(1): در شرايطی كه حركتهای آزاديخواهانه
با بن بست روبرو می شوند، مسلما نوعی دلسردی در سطوح مختلف
جامعه ايجاد می شود. در چنين شرايطی استبداد حاكم بدون اينكه با نيروی جدی
معترض به سياستهای خانمان برانداز داخلی و خارجی اش مواجه شود، تقويت می شود
و نوعی روزمرگی بر فضای جامعه حاكم می شود. در ميان نيروهای مخالف وضع موجود نيز
تفاوت چندانی با همين فضای عمومی ندارد. ارتباط ميان مردم و نيروهای حامل تحول خواهی
توسط حكومت قطع شده است و در اين ميان بخشی از خود حكومت انحصار “حق انتقاد“ را از آن خود كرده است. اين نيرو اما خواهان تحولات جدی و ساختاری بسوی دمكراسی نيست. برخی از نيروهای تحول خواه همچنان در اين توهم غوطه ورند كه گويا همين جناحهای حكومتی “منتقد“ می توانند راهی را و يا جايی را برای آنها منظور كنند. با اينهمه حركتهای اعتراضی و مدنی در جامعه ی ايران هر چند با افت و خيزهای پی در پی اما خاموش ناشدنی است. جناحهای حكومتی در تلاشند كه همين حركتهای مدنی را نيز تحت كنترل خود در بياورند و در اين زمينه موفقيتهايی نيز داشته اند. در چنين شرايطی همه چيز مجازی و دروغين بنظر می آيد و حتی
آنجا كه واقعا تلاش و جوششی هست به نظر می سد كه “كاسه ای زير نيم كاسه“
باشد. نا اميدی، بی اعتمادی و روند فرسايشی
جنبش های اجتماعی را تبديل به جوششهای كم دوام كرده است./

البته موضوع اصلی صحبت من روی ادامه حرفهای خانم بیضائی ست
ولی شاید خیلی بی ربط هم نباشه که بگم خیلی از ما، گاه و گداری به پارانوید
دچار میشیم، و در اینجا خانم بضائی ِ یک مقدار عزیزم هم انگار دچار پارانوید شده. همه چیز
به نظرش مجازی و دروغین میاد. او دیگر حتا اگر تلاش و جوششی واقعی
(تاکید میکنم: واقعی) را هم ببیند، باز "نیم کاسه ای زیر کاسه" ای احساس میکند
و به بی اعتمادی و ناامیدی دچار میشود. دیگه مونده که به سایه ی خودش هم شک کنه
شاید به همین خاطره که نمیاد و زیر برنامه ی 17 ماده ای، امضاشو نمیذاره، در صورتی که
من تقریبا اطمینان دارم که اون رو قبول داره. او شاید نامه های مرا هم جزو
یک توتعه برای ضربه زدن به خودش نگاه میکند.

و چه غمگین کننده است، تماشای چنین صحنه ای
و چه زجردهنده است، زجردهنده است، زجردهنده است
که سه بار گفتم تا شاید احساسِ زجر من بهتون بده دست

نیلوفر: باز عده ای دارند می روند تا از ميان “بد“ و “بدتر“ گزينه سازی كنند
باز سيل اتهام زنی به موافقان تحريم آغاز شده تا جايی كه فرمولبنديهای مضحك و
در عين حال تاسف برانگيزی چون “ هر كس كه با تحريم موافق است با دمكراسی مخالف
است!“ و با تقليل مفهوم انتخابات به اين بازی جناحی درون حكومت مستنبد دينی باز
محملی برای فضا سازی عليه كسانی شده كه بدرستی موضوع عاجل كار را تغيیر
نظام سياسی قرار داده اند و جمهوری اسلامی را بزرگترين مانع ايجاد دمكراسی در ايران
می دانند. اين نوع فضاسازيهای مجازی را
كسانی انجام می دهند كه به جناح “اصلاح طلب“ حكومت وابسته اند
بخشی از آنها همانهايی هستند كه با ندای خاتمی زمانی كه اوضاع را نامساعد ديدند
موقتا از ايران خارج شده اند و بازگشت اصلاح طلبان به قدرت زمينه ساز بازگشت آنها به ايران خواهد بود. در اينكه آنها در بقدرت رسيدن اصلاح طلبان منافعی دارند، شكی نيست
موضوع آنجا شك برانگيز می شود كه
عده ای از مخالفين كه تا حدودی نيز به هويت مخدوش
و تعلق خاطر اين نيروها به خمينی و نظام اسلامی
و ارجحيت حفظ نظام بر هر خواسته ی ديگری واقفند
(يا قاعدتا می بايست تا كنون واقف شده باشند) تكرار كننده ی همين شعارها شده اند
حكومت اسلامی يك بار در دهه ی شصت با سركوب گسترده ی مخالفين ، صدای اعتراض را
در ايران خاموش كرد، بار دوم و در دوران “اصلاحات“ با دامن زدن به اختلافات ميان بخشی از
مخالفين كه به “اصلاحات“ ايمان آورده بودند با آنها كه باور به آزاديخواهی اين جناح حكومتی
نداشتند و با استفاده از آنها برای سركوب مخالفين جدی نظام و امروز دوباره در صف آرايی
جديد در مقابل تحول خواهان. مردم از بخشی از وقايع اصلا با خبر نمی شوند، اما آنچه می دانند
اين است كه حكومتگران آنها را بعنوان ابزار مبارزه ی قدرت می نگرند. به باور من اين نگاه يعنی استفاده از هر موقعيتی برای تضمين منافع شخصی خويش، نگاهی است كه از حكومت به درون جامعه سرايت كرده است. در نتيجه برای بسياری شركت در اين بازی با سنجيدن سود و زيان
كوتاه مدت آن و از زاويه ی منافع كوتاه مدت شخصی صورت می گيرد. چنين فضايی كه من آن
را زاينده ی نوعی پراگماتيسم كاذب می دانم، تنها فكر آزاديخواهی و دمكراسی طلبی
است كه مدفون می شود يا به عقب رانده می شود.

حالا بروم سر موضوع اصلی این نوشته
در اینجا، خانم بیضائی، تنها اسمی را که نام میبرد، آقای خاتمی ست
این کسانی که به جناح "اصلاح طلب"حکومت وابسته هستند، چه کسانی اند؟
اگر اهمیتی ندارند، چرا به آنها اشاره میشود؟ و اگر اهمیت دارند، آنوقت این چه
عاقبت اندیشی ایست که باعث میشود رک و راست از آنها نام برده نشود؟
آن عده ای از مخالفین که تا حدودی به ماهیت امثال مسعود بهنود و ابراهیم نبوی و ...؟؟؟
پی برده اند، و اگر تاکنون پی نبرده اند پس خبرهائیست! چون قائدتا باید واقف شده باشند
چه کسانی هستند؟ نکند آنها هم یه جاشون به این رژیم وصل است؟ و خانم بیضائی
شک اش نسبت به آنها برانگیخته میشود، ولی دلش نمیاید امثال مرا به شک بیاندازد
و شاید به همین خاطر است که اسمی از آنها به میان نمیآورد.
و چون من هم در سرنگونی یا برکناری این رژیم منافع شخصی هم دارم، پس به کجا
وابسته ام؟ و آیا آقایان مسعود بهنود و ابراهیم نبوی، نمیتوانند خودشان فکر مستقل داشته
باشند، بدون اینکه به جائی وابسته باشند؟ و چرا ما نمی توانیم کارهایمان را بدون اینکه
این و آن را به جاسوسی یا وابستگی و یا مزدوری آمریکا، اسرائیل، سلطنت طلبانِ دیکتاتور
(با فرض وجود نوع دمکراتشان)، "اصلاح طلبان" حکومتی و غیره متهم کنیم، به پیش ببریم؟!

ایما و اشاره، نابود باید گردد!
/ ندا: ما که تا اونجائی که بتونیم، سعی مونو میکنیم/


پ.ن: ما در این قسمت از حرفای نیلوفر
با چند تقسیم بندی روبرو هستیم:
1- جناح قدرتمند حکومت
2- جناح "اصلاح طلب" حکومت
3- افرادی که حفظ نظام برایشان بر هر چیز دیگری ارجحیت دارد
و به دسته ی دوم وابسته اند و نفع مستقیم در قدرت گیریِ آنها دارند
4 – افرادی که شعارهای دسته ی سوم را بطور شک برانگیزی تکرار میکنند
5- سرنگونی طلبان.

و اشکال طرز تفکر خانم بیضائی در اینجا اینست که
زیاد علاقه به تصویر سیاه و سفید پیدا کرده است و نمیتواند
آدمی را تصور کند که آزادی مملکت را بخاهد و در عین حال طبق حساب و کتاب خودش
بخاهد بر حسب نقشه های سیاسی یَش، بین "بد" و "بدتر"، یکی را انتخاب کند و آنرا تبلیغ
هم بکند. به چنین فردی باید شک کرد! احتمال ساخت و پاختی در کار است
کاش خانم بیضائی اقلن می گفتند که باید به عقل چنین کسانی شک کرد
اگر به گفته ی او "باز سيل اتهام زنی به موافقان تحريم آغاز شده"
او نیز اتهام مزدوری یا وابستگی را در فضا پخش میکند
و از این نظر مثل آنها میشود.

من در جائی نوشتم:

"من ضمن اینکه نمیروم و رای نمیدهم
با برخوردهای توهینآمیز چه به رای دهندگان و چه به رای ندهندگان شدیدا مخالفم
این که بگوییم توئی که رای میدهی یا نمیدهی، خشکمغزی، احمقی، گاوی، خائنی
و خیلی چیزای دیگه هستی، یعنی ایجاد جوّی که در آن، چه رای دهنده و چه رای ندهنده
نه بر مبنای استدلال و تفکر، بلکه از روی فشار، تغییر عقیده دهند. و این یعنی گوسفندپروری.

من هزار بار آن گوسفندی؟! را که تمام فکرش را گذاشته که بفهمد منفعت و زیان شرکت
و یا عدم شرکت در انتخابات چیست و با رو هم گذاشتن استدلالات خودش و دیگران
دست آخر به این نتیجه رسیده است که باید در انتخابات شرکت کند، به آن ناگوسفندانی؟!
که با جوّ هو شدن و گوسفند و سایر حیوانات خطاب شدن و خائن نامیده شدن
و شعارهائی نظیر "خلایق هرچه لایق"، در رای گیری شرکت نمیکنند، ترجیح میدهم."

و اگر بخاهم تصحیحی در این حرفا انجام بدم و سخت نگیرم، میگویم:
کسانی که در این رای گیری شرکت کرده و تبلیغ شرکت در آنرا میکنند
اگر منافع شخصی شان با آزادیخاهی شان تضاد نداشته باشد
پس بخشا خشک مغز و احمق اند!

(1) در جستجوی تحول بیرون از انتخابات نظام
(چاپ شده در تلاش شماره ٢٩)



۱۳۸۶ بهمن ۲۹, دوشنبه

ما چرا اینقدر از همدیگه میترسیم؟ / در رابطه با آقای علی میرفطروس


مهم!: برای درک فلسفه‌یه! من در موردِ املای فارسی وبرای راهت‌تر خاندنِ این یا آن! نوشته
در رابته با غلَت‌های اهتمالی‌یه! املاعی


من نفهمیدم چرا
آقای علی میرفطروس در تعریف خاطرات زیر
محافظه کاری کردند و مستقیما نگفتند که منظورشان
آقای "رضا مقصدی" و خانم "الهه بقراط" است؟

میر فطروس: در آن روزها
دوستانی به خانهء کوچک مان رفت و آمد می کردند
و در صَدَد بودند تا من و همسرم را
به حزب توده يا سازمان فدائيان (اکثريت)
«جذب» کنند، از جمله،يک شاعر گرامی ويک ژورناليست گرامی.
شاعر گرامی، غالباً با انبوهی از نشريات حزب توده و
سازمان اکثريت به خانه می آمد و از شخصیّت
«پدر کيانوری» (يعنی همان رفيق کيانوری)
تعريف ها می کرد و حضور بزرگوارانی مانند سياوش کسرائی
به آذين، سايه و ديگران را دليل دُرستیِ «راه توده» می دانست
و ... از همين زمان بود که من، اين دوستان را
«فدائيان حزب توده» ناميدم.....
تنها سه سال بعد (۱۳۶۱) با دستگيری رهبران حزب توده
و سرکوب شبکه های حزبی و سازمانی، دوست شاعر ما
بی هيچ «مقصدی»، هراسان و درمانده و پريشان، آمده بود
و بدنبال پناهگاهی می گشت و ظاهراً خانهء کوچک مان را
«مخفی گاه» خود يافته بود!!؟
روزی که ژورناليست گرامی-سرمست ازشعار ِ
«پاسداران را به سلاح های سنگين مجهّز کنيد! »
به خانه آمده بود،با عصبیّت و پرخاش به وی گفتم:
- خانم! شما با اين«نُسخه های بُقراطی»
گوری برای ملّت ما می کنيد
که همهء ما در آن خواهيم خُفت! /


من ضمن تشکر از آقای میرفطروس
به خاطر حالی! که به توده ای- اکثریتی ها دادند
باز هم سُعال بالا برام مطرحه. اما این خانم بقراط مگه
پی به غلطکاریهاش نبرده؟ و اگه بُرده، باز چرا این دفعه
به جای دستمال‌بدستی رژیم، به دستمال‌بدستی
رضا پهلوی ای
که هنوز دنبال مشروطه و تقسیم قدرت سیاسیه، افتاده؟



(مسعول ارتباتات در یک روز بعد:
به نوشته ی امروز هم مراجعه کنید) 



۱۳۸۶ بهمن ۲۵, پنجشنبه

آقای گنجی! کُشتی منو با این سلطانیزم! / دو کلمه و نصفی حرف هساب! با آقای گنجی (7)


مهم!: برای درک فلسفه‌یه! من در موردِ املای فارسی وبرای راهت‌تر خاندنِ این یا آن! نوشته
در رابته با غلَت‌های اهتمالی‌یه! املاعی

این نوشته، با دستکاری‌هایی ویراستاری و با حِفض تاریخ انتشارش، به این‌جا مونتقل شوده است
برای دسترسی به آرشیو وبلاگ‌های سابقم، رووی لینک بالا کلیک کونید
شوماره‌یه این نوشته قبلن ۵ بووده است



آقای گنجی! کُشتی منو با این سلطانیزم!ا

دو کلمه و نصفی حرف هساب! با آقای گنجی (7)


بابا،آقا،رفیق،دوست،برادر جان
چقدر میگی: " به گمان من، رژيم جمهوري اسلامي نظام فاشيستي و توتاليتر يا ديکتاتوري نظامي نيست
بلکه رژيم سلطاني است." ؟ حوصله مونو واقعا سر بردی! حالا میخای بگی اگه این رژیم فاشیستی بود
راهت تر بود کنار گذاشتنش یا بخاطر کمک به‌ فرآيند دموكراسی میشد باهاش همكاری کرد و به آن
مشروعيت‌بخشید!! یا چی؟ اگه توتالیتر بود، نباید نافرمانی مدنی میکردیم یا چی؟
اگه دیکتاتوری نظامی بود، نباید مردم با جمعیت 100000 نفری یا 1000000 نفری
تو خیابونا میومدن یا چی؟ میشه بگی حرف حسابت چیه؟


/ گنجی (همه ی نقل قولها از "مانیفست" است): گذار به‌ دموكراسی مثل‌ بازی شطرنجی است‌
كه‌ در يك‌ سوی آن‌ ديكتاتورها و در سوی ديگر دموكراتها نشسته‌اند. بايد وارد بازی شد و از تمام‌ مهره‌ها
جهت‌ كيش‌ و مات‌ حريف‌ استفاده‌ كرد. اعتصاب‌ غذا، تحريم‌ انتخابات‌، برگزاری تجمعات‌ اعتراض‌ آميز
عدم‌ همكاری و... تاكتيك‌هايی برای رسيدن‌ به‌ اهداف‌اند، ./


خوب حالا اگه آن دیکتاتورها، سلطانی نبودند و
بلکه فاشيست و توتاليتر يا ديکتاتور نظامي بودند، نمی بایست این کارها را کرد؟


/ گنجی:... تحريم‌ انتخابات‌ در شرايط‌ فعلی عملی ضروری است‌./


این حرف شما مال 3 سال پیشه و میدونم که هنوز هم به آن معتقدی
ولی به درستی حرف از شرایط فعلی میزنی. این یعنی قبولِ احتمال اینکه، تحت همین رژیم ِ
به قول خودتان سلطانی، شرایطی بوجود آید که رژیم آنچنان تحت فشار قرار گیرد که واقعن بخاهد
تحت یکی دو مرحله، قدرت را به مردم بدهد و از تجربه ی شاه که آنقدر به قدرت ارتش و ساواکش مینازید
که دیر جنبید و همون اول که کار به تظاهرات میلیونی نکشیده بود، قدرت رو به دست بختیار نداد، عبرت بگیرد
درست میگم یا نه؟ این شرایط ممکنه بوجود بیاد یا نه؟ این همه تلاش میکنی که
بگی این رژیم سلطانیه و منظورت هم اینه که سلطان اهل مذاکره و سازش و عقب نشینی نیست:


/ گنجی: در واقع‌ ديكتاتورهای نظامی و حزبی پس‌ از فشار اجتماعی شديد، بر سر ميز مذاكره‌
حاضر می‌شوند. گذار توافقی حاصل‌ وضعيتی است‌ كه‌ از نظر قدرت‌ سياسی طرفين‌ كاملاً برابر و
متوازن‌ باشند. گذارهای توافقی در رژيمهای اقتدارگرا محصول‌ اختلافات‌ عمده‌ تندروها (محافظه‌كاران‌)
و ميانه‌روهای (اصلاح‌طلبان‌) درون‌ رژيم‌ از يك‌سو، و ائتلاف‌ اصلاح‌طلبان‌ حاكم‌ با دموكراتهای
خارج‌ از حاكميت‌ جهت‌ كنار زدن‌ تندروهای رژيم‌ از سوی ديگر است‌
ولی فرآيند گذار در ديكتاتوريهای شخصی بسيار متفاوت‌ است‌. /


ولی وقتی شرایطی را در نظر میگیرید که انتخاباتی برای دست بدست شدن قدرت صورت بگیرد
که دیگر تحریم انتخاباتی ضرورتش را از دست بدهد، آیا این را میتوانید بدون قدرت نمائی مردم و
مذاکراتِ احتمالی بخشی از اپوزیسیون با رژیم برای گذار توافقی تصور کنید؟ برای همین است که
میگویم از تکرار اینکه این رژیم فاشيستی و توتاليتر يا ديکتاتور نظامي نیست و بلکه رژيم سلطاني است
دست بردارید. نتایج عملی ای که از این حرفها می گیرید، یکی است!


/ گنجی: به‌ گفتة‌ هانتينگتون‌: رهبران‌ ديكتاتوريهای شخصی در مقايسه‌ با رهبران‌ نظامی و تك‌حزبی
احتمال‌ كمتری دارد كه‌ قدرت‌ را به‌ صورت‌ داوطلبانه‌ واگذار كنند. /


همین؟! احتمال کمتری دارد! اینهمه اصرار بر سلطانی بودن رژیم، به این خاطر که بگویید احتمال کمتری دارد
که سلطان صدای انقلاب را به موقع بشنود و مجبور شود داوطلبانه! واگذار کند؟ این مسخره بازی نیست؟


/ گنجی: رژيم‌ حاكم‌ بر ايران‌ ديكتاتوری شخصی است‌
فرايند گذار به‌ دموكراسی در چنين‌ نظامی، با دو نوع‌ ديگر تفاوت‌ دارد. ...

اين‌ نوع‌ گذار معمولاً مستلزم‌ سرنگونی حاكمان‌ شخصی است‌ (ماركوس‌ در فيليپين‌، چائوشسكو در رومانی، استروراسز در پاراگوئه‌، صدام‌ در عراق‌) يا مستلزم‌ مرگ‌ ديكتاتور شخصی است‌ (فرانكو در اسپانيا). /

آقای گنجی! همین "معمولا"، که معنای آن اینست که "قطعی" نیست
باز هم اساس اصرارتان به سلطانی بودن رژیم را، بی اساس میکند و شما نمیتوانید
امکان عقب نشینی سلطان و رفقا و همواریونش و تفویض قدرت را در مقابل اعتصاب‌ غذا، تحريم‌ انتخابات‌، برگزاری تجمعات‌ اعتراض‌ آميز، عدم‌ همكاری و به خیابان آمدن آرام و میلیونی مردم را رد کنید
مهم به قدرت رسیدن دمکراسیخاهان است، حالا با سرنگونی یا برکناری یا تفویض قدرت و یا با اسامی دیگر!


/ گنجی: اصلاح‌طلبان‌ حكومتی گمان‌ می‌برند تنها راه‌ گذار به‌ دموكراسی، رفتن‌ به‌ درون‌ حكومت‌
تبديل‌ حاكميت‌ به‌ حاكميت‌ دوگانه‌، ايجاد موازنة‌ قدرت‌ بين‌ دو طرف‌ و توافق‌ ضروری برای گذار به‌
دموكراسی است‌. حتی اگر چنين‌ باشد، می‌بايست‌ يك‌ جنبش‌ قدرتمند اجتماعی دموكرات‌ مخالف‌ رژيم‌
وجود داشته‌ باشد كه‌ از طريق‌ تظاهرات‌، اعتصابات‌، تحريم‌ انتخابات‌ و. . . رژيم‌ را وادار به‌
مصالحه‌ و توافق‌ نمايد (فشار از پايين‌ و چانه‌زنی از بالا به‌ تعبير سعيد حجاريان‌). …
بدون‌ فشار از پايين‌، چانه‌زنی در بالا وجود نخواهد داشت‌ /


آقای گنجی! چی چی "حتا اگر چنین باشد"؟! چی چی "حتا اگر تنها راه گذار به دمکراسی
رفتن به درون حکومت باشد"؟! باور کنید: حتا کلمه ی "حتی"، برای خودش یک حرمتی دارد!
از این که بگذرم، شما با کلماتی مانند: "احتمال کمتری دارد"، "معمولا"، "حتی اگر چنین باشد"
به تنها نتیجه ای که میتوانید برسید اینست که روی فشار از پایین تاکید کنید و اصل و اساس کار را
بر جنبشهای همه گیر و بزرگ مردم بگذارید و انقدر "سلطانیسم، سلطانیسم" نکنید!


/ گنجی: برای نمونه‌، در مصر اينك‌ ديكتاتور شخصی حاكم‌ است‌. مخالفان‌ دموكرات‌
خواهان‌ بركناری مبارك‌ هستند. انتخابات‌ آزاد، عادلانه‌ در رقابتی در مقابل‌ مبارك‌ و برای بركناری اوست‌
نه‌ مشاركت‌ در قدرت‌ زير نظر او. ظاهراً مبارك‌ حاضر به‌ عقب‌نشينی و برگزاری انتخابات‌ با حضور چند
كانديدا شده‌ است‌. اما در ايران‌، رهبری به‌ هيچ‌وجه‌ حاضر به‌ شركت‌ تك‌نفری در انتخابات‌ نيست‌، چه‌ رسد به‌
شركت‌ در انتخاباتی كه‌ چند كانديدای رقيب‌ در مقابل‌ او بايستند. روشن‌ است‌ كه او‌ رأی مردم‌ را ندارد. /


این هم، به قول خودتان، نمونه ی حاکم شخصی ای که بخاطر فشارهای چندجانبه
حداقل ظاهرا حاظر به عقب نشینی شده و احتمالن قبول دارید که اگر این فشار زیاد و یا خیلی زیاد شود
حاکم شخصی یا سلطان (در اینجا، مبارک)، میتواند باطنا هم عقب بنشیند و به انتخابات ازاد رضایت دهد
آقای گنجی، یا شما باید طرفدار سرنگونی این رژیم با اقدام به تظاهرات خشونت آمیز و دست آخر
مسلحانه باشید، و یا اینکه طرفدار انقلاب مخملی. و انقلاب مخملی، یعنی در نهایت، رژیم عقب نشینی میکند
و راه انتخابات آزاد، هموار میشود. (و معلوم است که اگر این حکومت، در زمانی که مردم یاد گرفتند و با
تعداد صدهزار یا یک میلیون نفری و به صورت مسالمت آمیز به خیابان آمدند، این جنبش را به خون بکشد
باعث این خاهد شد که جنبش مردم منجر به تظاهرات خشونت آمیز و دست به اسلحه بردن گردد)


/ گنجی: انقلاب‌های مسالمت‌آميز جديد از آن‌ رو به‌ وقوع‌ نپيوست‌ كه‌ مردم‌ به‌ روش‌های مسالمت‌آميز توسل‌ جستند
بلكه‌ از آن‌ مهم‌تر، رژيم‌های حاكم‌ از خود خويشتن‌داری نشان‌ داده‌ و از قوه‌ قهريه‌ برای سركوب‌ مردم‌ استفاده‌ نكردند. ولی در ايران‌ رهبری نظام‌ اراده‌ و توان‌ و قصد استفاده‌ از ابزار سركوب‌ را دارد و لذا هر گونه‌ تظاهرات‌ گسترده‌ مسالمت‌آميز مردمی، توسط‌ رژيم‌ به‌ خاك‌ و خون‌ كشيده‌ خواهد شد.

اين‌ مدعا مبتنی بر دو پيش‌فرض‌ مهم‌ بلا دليل‌ است‌. مطابق‌ پيش‌فرض‌ اول‌، رژيم‌ حاكم‌ توان‌ سركوب‌ گسترده‌
را دارد و شرايط‌ جديد بين‌المللی و داخلی اجازه‌ و امكان‌ سركوب‌ را به‌ آن‌ها می‌دهد. مطابق‌ پيش‌فرض‌ دوم‌
نظام‌ حاكم‌ بر ايران‌ بدتر از نظام‌های حاكم‌ بر بلوك‌ شرق‌ سابق‌، يوگسلاوی و گرجستان‌ است‌ و
حاكمان‌ اين‌ نظام‌ از حاكمان‌ بلوك‌ شرق‌ سابق‌ و ميلوسويچ‌ خودكامه‌تر و سركوبگرترند.
اگر نظام‌ حاكم‌ آنقدر اصلاح‌ناپذير است‌ كه‌ حتی تظاهرات‌ مسالمت‌آميز مخالفان‌ را تحمل‌ نمی‌كند
و آن‌ را به‌ خاك‌ و خون‌ می‌كشاند، تا مخالفان‌ نتوانند نظراتشان‌ را بيان‌ دارند و رفته‌ رفته‌
همگان‌ را با خود همراه‌ نمايند؛ در آن‌ صورت‌ تكليف‌ قضيه‌ حتی
از نظر فرد ليبرالی چون‌ كارل‌ پوپر هم‌ روشن‌ است‌:

«چنين‌ نيست‌ كه‌ من‌ در همه‌ احوال‌ و در كليه‌ شرايط‌، مخالف‌ انقلاب‌ خشونت‌بار باشم‌
من‌ هم‌ مانند برخی از روشنفكران‌ مسيحی قرون‌ وسطی و دوران‌ رنسانس‌ كه‌ كشتن‌ حاكمان‌ جبار را
جايز می‌دانستند، بر اين‌ باورم‌ كه‌ واقعاً ممكن‌ است‌ در يك‌ حكومت‌ جابر و زورگو چاره‌ای جز اين‌ نباشد
و در چنين‌ احوال‌، انقلاب‌ خشونت‌بار را بايد موجه‌ شمرد. ولی همچنين‌ معتقدم‌ كه‌ يگانه‌ هدف‌ هر
انقلابی از اين‌ قسم‌ بايد تأسيس‌ دموكراسی باشد... به‌ سخن‌ ديگر
خشونت‌گری فقط‌ تحت‌ حكومت‌های جابر و زورگو موجه‌ است‌
كه‌ اصلاحات‌ بدون‌ خشونت‌گری را غيرممكن‌ می‌سازند
و يگانه‌ هدف‌ آن‌ بايد ايجاد شرايطی باشد كه‌ اصلاحات‌ مسالمت‌آميز در آن‌ ممكن‌ شود.» /


آقای گنجی! ما رو سر کار گذاشته اید؟ این همه اصرار شما به اینکه این حکومت سلطانی است
(و سلطان نظام، اراده و توان و قصد به خاک و خون کشیدن دارد)، تنها وقتی توجیه پذیر است که منظورتان
این باشد که این حکومت را باید از طریق تظاهرات و انقلاب خشونت بار، سرنگون کرد و
این سرنگونیِ در آخر مسلحانه، در مقابل حکومتی که اصلاحاتِ بدون خشونت را غیرممکن میسازد
موجه است. ولی من و شما که فعلا طرفدار انقلاب خشونت بار نیستیم که!


/ گنجی: حاكمان‌ شخصی نوعاً مايل‌ به‌ واگذاری قدرت‌ نيستند. گرايش‌ كلی حاكمان‌ شخصی
امتناع‌ از واگذاری قدرت‌ است‌. لذا به‌ نظر اشنايدر (Snyder)، در صورتی كه‌ ارتش‌ فاقد استقلال‌ كافی
برای از ميان‌ برداشتن‌ حاكم‌ شخصی (نظامی يا غيرنظامی‌) باشد
آنگاه‌ تنها راه‌حل‌ برای سرنگونی وی شكل‌گيری يك‌ جنبش‌ انقلابی است‌.

رهبران‌ شخصی نه‌تنها تمايلی به‌ واگذاری قدرت‌ ندارند، بلكه‌ قدرت‌ را به‌ طور مادام‌العمر در اختيار گرفته‌
و به‌ طور خودكامه‌ از آن‌ استفاده‌ می‌كنند. مسألة‌ گذار به‌ دموكراسی در چنين‌ شرايطی، با گذار در رژيمهای
اقتدارگرای نظامی و حزبی تفاوتهای چشمگيری دارد
در اينجا همكاری با حاكم‌ شخصی و مشروعيت‌بخشی به‌ فرمانروايی او
هيچ‌ كمكی به‌ فرآيند دموكراسی نمی‌كند
برعكس‌، فرآيند دموكراسی در اين‌ شرايط‌ از راه‌ عدم‌ همكاری و مشروعيت‌زدايی تسهيل‌ خواهد شد. ...
ديكتاتوری‌ها سه‌ نوع‌اند: ديكتاتوری‌های نظامی، ديكتاتوری‌های حزبی و ديكتاتوری‌های شخصی‌
سه‌ سنخ‌ گذار از ديكتاتوری به‌ دموكراسی اتفاق‌ افتاده‌ است‌.
الف‌: گذار تفويضی (abdictated transition) : ديكتاتوری ضعيف‌ از سر اجبار قدرت‌ را به‌ ديگران‌ واگذار می‌كند.
ب‌: گذار تحميلی (dictated transition) : در گذار تحميلی، رژيم‌ ديكتاتوری در موضع‌ قدرت‌ قرار دارد، با اين‌ حال‌ تظاهرات‌ گسترده‌ مردمی رژيم‌ را به‌ فكر می‌اندازد تا آگاهانه‌ فرايند دموكراتيزسيون‌ ديكته‌شده‌ را دنبال‌ نمايد. ٢٤ رژيم‌ نظامی بين‌ سال‌های ٩٥ــ١٩٩٠ از طريق‌ برنامه‌ريزی به‌ دموكراسی رسيدند ولی «پديده‌ توافق‌ نخبگان‌» بازتابی در آنها نداشت‌. برزيل‌، تايوان‌، تايلند و. . . مصاديق‌ اين‌ نوع‌ گذارند.
ج‌: گذار توافقی يا قراردادی (pactde transition) : گذار توافقی دو خصوصيت‌ مهم‌ دارد. اولاً رژيم‌ حاكم‌ به‌ دو بخش‌ تندرو (محافظه‌كار) و ميانه‌رو (اصلاح‌طلب‌) تقسيم‌ می‌شود. ثانياً مخالفان‌ دموكرات‌ رژيم‌ كه‌ بيرون‌ از حاكميت‌ قرار دارند با قدرت‌ از طريق‌ تظاهرات‌ گستردة‌ مردمی، اعتصابات‌ و عدم‌ همكاری، بين‌ خود و رژيم‌ موازنة‌ قدرت‌ برقرار می‌نمايند. اگر عمر منازعات‌ طولانی شود و منازعات‌ پرهزينه‌ و بی‌فايده‌ باشد، نخبگان‌ به‌ توافق‌ بر سر جدی‌ترين‌ اختلاف‌هايشان‌ علاقه‌مند می‌شوند. در نهايت‌ از طريق‌ مذاكرات‌ ميزگرد، بين‌ دموكرات‌های خارج‌ از رژيم‌ و ميانه‌روهای حاكم‌، گذار توافقی صورت‌ می‌گيرد. ... بدين‌ ترتيب‌، اولاً تمام‌ گذارها، گذار توافقی (مذاكرات‌ ميزگرد) نيست‌. ثانياً گذار توافقی، توافق‌ بين‌ دو جناح‌ رژيم‌ حاكم‌ نيست‌، بلكه‌ توافق‌ بين‌ جناح‌ ميانه‌رو حاكم‌ با مخالفان‌ دموكرات‌ رژيم‌ است‌. ثالثاً انتخابات‌ آزاد و عادلانه‌ توافقی برگزار می‌شود تا رژيم‌ حاكم‌ جای خود را به‌ مخالفان‌ دموكرات‌ بسپارد، نه‌ آنكه‌ يك‌ بازی نمايشی در زيرمجموعه‌ قدرت‌ اصلی صورت‌ گيرد. رابعاً وضع‌ در ديكتاتوری‌های شخصی، به‌ كلی با ديكتاتوری‌های حزبی و نظامی متفاوت‌ است‌. /


آقای گنجی! اول اینکه هیچ حکومت دیکتاتوری ای، بدون تحمیل، بدون اجبار، بدون احساس خطر و بدون فشار از هر طرف، هیچ گذار به دمکراسی ای را نخاهد پذیرفت. یعنی همه ی گذارها تحمیلی است. دوم این تئوری شما(چه خودتان به آن رسیده باشید، یا از تو کتابها پیدا و قبول کرده باشید) که میگوید با نظامهای فاشیست- توتالیتر- نظامی میتوان بخاطر کمک به‌ فرآيند دموكراسی همكاری کرد و به آن مشروعيت‌بخشید!! را من براش یک جو ارزش قاعل نیستم. شما مثل اینکه یه مقدار قاطی کرده اید! و به همین خاطر گوش زمین و زمان را کر کرده اید که ای ملت! آگاه و هوشیار باشید که این رژیم سلطانی است، وگرنه ما میتوانیم با آن همکاری کنیم و به آن مشروعیت ببخشیم. ول کنید دیگر! و به مساعل مهمتری فکر کنید.


/گنجی: در اواخر دهه‌ هشتاد، انقلاب‌های آرام‌ بلوك‌ شرق‌ به‌ وقوع‌ پيوست‌ و يخ‌های رژيم‌های توتاليتر با تظاهراتِ مردمِ شمع‌ در دست‌، ذوب‌ شدند و عصر آزادی فرا رسيد. انقلاب‌ مخملی چك‌اسلواكی نماد انقلاب‌های بدون‌ خون‌ريزی جديد است‌. پس‌ از آن‌ انقلاب‌ آرام‌ مردم‌ بلگراد .../


جالبه که بعد از این حرفا، شروع میکنید به گفتن اینکه این حکومت به مردم در خیابان، حمله خاهد کرد و آنها را به خاک و خون خاهد کشید!


/گنجی: با توجه‌ به‌ آنچه‌ ذكر آن‌ رفت [!!]‌، دموكراتها از روش‌های مسالمت‌آميز (تحريم‌ انتخابات‌، برگزاری رفراندوم‌) جهت‌ تأسيس‌ جمهوری تمام‌عيار دفاع‌ می‌نمايند و معتقد به‌ استفاده‌ از خشونت‌ برای رسيدن‌ به‌ مقصود نيستند. منتها چون‌ اقتدارگرايان‌ زير بار رفراندوم‌ نمی‌روند، نافرمانی مدنی كه‌ روشی مسالمت‌آميز است‌ برای اين‌ غايت‌ پيشنهاد می‌گردد. پس‌ از پيروزی، بايد اصل‌ «ببخش‌ و فراموش‌ نكن‌» مبنای كار كميته‌های حقيقت‌ياب‌ قرار گيرد. چرا كه‌ دموكراسی با انتقام‌گيری تثبيت‌ و تحكيم‌ نخواهد شد. مردم‌ ايران‌ زمين‌ اينك‌ بسيار بيش‌ از سال‌ ١٣٥٧ می‌دانند.انقلاب‌ ٥٧ عليه‌ مدرنيته‌ بود، اما جنبش‌ كنونی مدرن‌ و دمكراتيك‌ است‌. … /


اقای گنجی! همین! این همه لفت و لعاب دادی که به نافرمانی مدنی برسی؟! و چه جوری شد که فوری به پس از پیروزی رسیدید؟ تو این وسطا بین نمایندگان انقلابیون و اصلاح طلبان خارج از حکومت و داخل حکومت و خود حکومت، هیج حرفی رد و بدل نخاهد شد؟ شما که آبروی اصل! "ببخش و فراموش نکن" را هم بردید. پس این حکومت از چه بترسد که بخاهد زودتر بساطش را جمع کند؟! جنبش مسالمت آمیز و انقلابی ایران وظیفه دارد که این حکومت را به وحشت واقعی و حقیقی و انتقامهای عملی و شدنی بیاندازد (هرچند که من مخالف این هستم که عده ای دست و پای بعضی از ملاها را با اره برقی قطع کنند، عده ای خانه های بسیجیها را غارت کنند و به زن و مردشان تجاوز کنند و زنجیر به گردنشان بیاندازند و در خیابانها بگردانند و عده ای بطری به فلان جای آن شکنجه گر و صاحبکارش کنند) تا فکر نکنند که میتوانند سالهای سال دیگر، به قتل و شکنجه بپردازند و درعین حال مطمعن باشند که پس از شکست، شامل رحم و بخشش خاهند شد. سیاست هم خوب چیزیه آقای گنجی! من دیگر نمیخاهم در اینجا بحث یکی نکردن دمکراسی و جمهوری را شروع کنم و بنابراین! بریم سراغ اصل مطلب.


/ گنجی:... بدين‌ ترتيب‌ نافرمانی مدنی، نه‌ روشی انقلابی است‌، نه‌ به‌ جوامع‌ پسادموكراسی تعلق‌ دارد. آری، خشونت‌ خط‌ قرمز دموكراتهای جمهوريخواه‌ است‌. آن‌ها هيچگاه‌ به‌ خشونت‌ توسل‌ نخواهند جُست‌. اما نهايت‌ عدم‌ همكاری، نافرمانی مدنی است‌، نه‌ خشونت‌ورزی‌. نافرمانی مدنی، نقض‌ آگاهانه‌ و عامدانه‌ قوانين‌ ظالمانه‌ و ناحق‌ است‌. فرد با نقض‌ قانون‌، آگاهانه‌ مجازات‌ (هزينه‌) را می‌پذيرد. ناديده‌ گرفتن‌ عملی قوانين‌ غير عادلانه‌ و تحمل‌ مجازات‌، راهی است‌ كه‌ فرآيند دموكراتيزاسيون‌ را تسهيل‌ و تحكيم‌ می‌كند...

اگر يك‌ هزار تن‌ از نخبگان‌ سراسر كشور چنان‌ اطلاعيه‌ای [تحریم انتخابات] را امضا كنند، نفس‌ يك‌ اطلاعيه‌ مدلل‌، عين‌ عدم‌ همكاری و مشروعيت‌زداست‌. علاوه‌ بر آن‌، امضا كنندگان‌ می‌توانند از طريق‌ انتخاباتی دمكراتيك‌، شورايی از ميان‌ خود برگزينند تا گام‌های بعدی را برنامه‌ريزی كرده‌ و به‌ عنوان‌ تشكل‌ جبهه‌يی دموكرات‌ها عمل‌ نمايد. از اين‌ راه‌ می‌توان‌ اميدوار شد كه‌ جنبش‌ دموكراسی خواهی بتواند به‌ طور دمكراتيك‌ برای خود رهبری ايجاد نمايد. اگر نافرمانی مدنی به‌ رهبری و برنامه‌ريزی احتياج‌ دارد، بايد به‌ دنبال‌ ايجاد تشكل‌ و رهبری رفت‌، نه‌ آنكه‌ به‌ بهانه‌ عدم‌ وجود رهبری، مبارزات‌ آزاديخواهانه‌ را تعطيل‌ كرد. اين‌ اقدامات‌ زمينه‌ ظهور تشكيلات‌ رهبری جنبش‌ جمهوری خواهی را فراهم‌ می‌آورد. تحريم‌ انتخابات‌ فرصتی فراهم‌ می‌آورد تا دموكراتهای جمهوريخواه‌ از طريق‌ بيانيه‌ جمع‌ شوند و سپس‌ از طريق‌ انتخابات‌ دموكراتيك‌ شورای رهبری برای خود برگزينند./

آقای گنجی! خیلی خوب و ایده آل است اگر دمکراتهای ایران، در ایران بتوانند تشکلی سراسری و به منظور رهبری نافرمانی مدنی، که قرار است زیرآب این حکومت را بزند، درست کنند. شما هم اگر یه روز رفتید به ایران، به کمک آنها بشتابید که سخت به حظور شما نیازمندند. ولی تا زمانی که در خارج هستید، خوب خودتان از این اعلامیه ها بدهید و همه را به امضاء آن دعوت کنید، تا شاید تکلیف رهبری جنبش برانداز در خارج معلوم شود ویا موانعی از سر راه آن کنار رود. چرا اصلا برنامه ای فشرده، شامل خاستهایی که همه ی دمکراسیخاهان میتوانند پایش را امضا بگذارند، اراعه نمیدهید تا حداقل ایرانیان خارج از کشور، به سهم خود، تشکیلات رهبری این جنبش را را فراهم آورند؟
آقای گنجی! تئوری و فلسفه به جای خود. و مطمئن باشید که از شما تئوریدان تر و فیلسوف تر و ... وجود دارند. انتظاری که من از شما دارم، توجه بیشتر به جنبش عملی و دادنِ فراخان اتحاد است.
جدی تر باشید!