۱۳۹۹ بهمن ۳, جمعه

سال ۱۳۵۵ ، حقوق ماهانه یک دیپلمه استخدامی در نیروی دریایی ایران

 کاری از: ؟
 
سال ۱۳۵۵ ، حقوق ماهانه یک دیپلمه استخدامی در نیروی دریایی ایران ۷۲۰۰ تومان
و قیمت یک سکه ۲۲۴ تومان بوده

!!حقوقشون معادل ۳۲ سکه تمام
به راستی ما پیشرفت کردیم یا پس رفت داوری نمیکنم


 

۱۳۹۹ دی ۲۲, دوشنبه

رضا شاه و برچیدن بساط بچه.بازی و حرمسرا

  کاری از: ؟

در میان هزاران خدمتی که رضا شاه به مردم ایران کرد، یکی‌ که شاید از نظر‌ها پنهان مانده، برچیدن فساد غلام بچه بازی است که در دربار قاجار به وفور رواج داشت.

فتحعلیشاه و ناصر الدین شاه بیماران جنسی‌ دوره قاجار بودند که بیشتر از سایر شاهان قاجار به این عمل شنیع مبادرت می ورزیدند. رضا شاه این سؤٔ استفاده جنسی‌ را به کلی‌ مزموم دانست و برچید. تیمور و حسین بالا دو نمونه از بچه رقاص‌های دربار فاسد قاجار بودند که در بزم‌ها می‌رقصیدند و وقتی‌ جشن به پایان می‌رسید مورد سؤ استفاده جنسی‌ حضرات قرار می‌گرفتند.

رضا شاه بزرگ بعد از 1400 سال اولین حاکم ایران بود که حرم سرا نداشت.
و در اولین روز سلطنتش حرم سرای بزرگ قاجاری را با ده ها زن و دختر تعطیل کرد.



۱۳۹۹ دی ۱۶, سه‌شنبه

رضا شاه و کشف حجاب

 کاری از: ؟
فردا روز هفده دی است سالروز کشف حجاب. در هفده دی سال هزار وسیصد وچهارده رضا شاه ضمن افتتاح دانشسرای مقدماتی قانون کشف حجاب را به اطلاع رساند. در باره این روز بسیار صحبت شده و نوشته شده است. بسیاری این اجبار را با قانون حجاب اجباری جمهوری اسلامی مقایسه کرده اند. ولی واقعیت این است که این دو بهیچ وجه قابل مقایسه نیستند و از سویی در ان دوران با توجه به ویژگی هایش اجنتاب ناپذیر بود.
از سویی جنبش زنان روشنفکر از دوران مشروطه در کنار خواست آموزش زنان آزادی حجاب را هم در خواسته هایش می گنجاند ولی تعداد زنان فعال بسیار اندک بود و از سوی دیگر با هجوم روحانیت از هرنوعش مشروطه خواه و مشروعه خواه مجبور به عقب نشینی بود. پوشش زنان در این دوران چادر و روبنده بود وقتی در سال 1286 عده ای از زنان بدون روبنده به خیابان امدند و شعار دادند زنده باد مشروطه زنده باد آزادی، مشروطه خواهان هرگونه پیوندی با این زنان را تکذیب کردند و گفتند که انان از طرف روحانیون مشروعه خواه بسیج شدند تا مشروطه خواهان را بدنام کنند. در سالهای بعد نشریات زنان که به همت زنانی مانند صدیقه دولت آبادی و فخرآفاق پارسا منتشر می شد بدلیل چاپ مطالبی در باره آزادی پوشش زنان تعطیل شد. در سالهای اولیه هزار وسیصد اینجا و انجا تجمعی و خواستی از آزادی پوشش به گوش می رسید. ولی این انجمنهای کم تعداد توان ان را نداشتند که این خواست را عمومی کنند در جاییکه با یک تشر روحانیون و هجوم متعصبین مجبور به سکوت می شدند کمااینکه در آن دوران فعالین زنان با رایزنی با تعدادی از روحانیون سعی در بدست اوردن حمایت انان داشتند ولی این رایزنی ها و رفت و امدها به نتیجه ای نمی رسید.

با توجه به قدرت انواع و اقسام اخوندها در رده های مختلف این خواست به سرانجام نمی رسید مگر اینکه یک قدرت بالاتر از روحانیون در پشت ان قرار می گرفت. همانطور که در زمان رضا شاه بسیاری چیزها از جمله در زمینه بهداشت تا زمانی که قدرت دولتی پشت آن قرار نگرفته بود و به قانون تبدیل نشده بود.، امکان اجرا نداشت، رهایی از پوشش دست و پاگیر حجاب جز به مدد یک قانون سراسری امکان اجرایی پیدا نمی کرد. قانونی که به تبع آن حضور زنان در اموزشگاهها، بیمارستانها و ادارات امکان پذیر شد. این روند به هیچ وجه امکان فراگیری خودبخودی نداشت و چاره ای جز از بالا برای پیشبرد ان وجود نداشت. 

(کپی)





۱۳۹۹ دی ۱۴, یکشنبه

شاه باید میرفت؛ (وقتش رسیده بود)!؟

کاری از: ؟

 هنری کیسینجر داشت با شاه ایران و شاه فیصل عربستان، سر نفت رایزنی می کرد؛ هیچ یک کوتاه نیامدند.

شاه فیصل با یک گلوله در سرش کشته شد تا درس عبرتی شود برای همه‌ی اعضای اوپک تا دیگر کسی نفت را مانند اسلحه به کار نگیرد.
شاه فیصل از غرب خواسته بود تا میان پشتیبانی از اسراییل و نفت، یکی را انتخاب کند؛ غرب با کشتن او هر دو را انتخاب کرد.
محمدرضاشاه نه تنها از فیصل حمایت کرد بلکه نفت را گران تر کرد، در آمریکا، کانادا، ژاپن و انگلیس و ... غوغایی شد، در آمریکا و انگلیس، مردم به نشانه ی اعتراض با اسب و گاری رفت و آمد میکردند، مردم انگلیس و کانادا از سرما میلرزیدند و کارخانه‌های ژاپنی خوابیده بود.
شاه کوتاه نمی آمد.
او را سرنگون کردند تا اوپک بی صاحب شود و خودشان قیمت نفت را تعیین کنند.
چرا جمهوری اسلامی این بخش از تاریخ را سانسور میکند؟
چرا اپوزیسیون خارج این بخش از تاریخ را عمدا" زیر فرش پنهان میکنند؟
چرا چپی ها و کمونیست های سابق که رادیو تلویزیون های دولتی آمریکا و انگلیس (رادیو فردا، بی بی سی، صدای آمریکا، اینترنشنال و...) را اشغال کرده‌اند، این بخش را کلا انکار میکنند؟
چرا؟
در کتاب شاهان نفت، اثر اندرو اسکات کوپر، توضیح داده میشه که چطور شاه ایران و ملک فیصل پادشاه عربستان، معادلات نفتی غرب را به هم زدند و چاره ای جز سرنگونی هر دو برای آمریکا نماند.
شاه و ملک فیصل، اوپک را به هم ریختند و فیصل برای دهن کجی به اسرائیل صدور نفت را به غرب دچار مشکل کرد و باعث بحران نفتی سال هفتاد و سه میلادی شد، او خواست آمریکا بین نفت یا حمایت از اسراییل یکی را انتخاب کند.
حتی شاه ایران پا فراتر گذاشت و تهدید کرد که قراردادهای نفتی را به هیچ وجه امضا نمیکند و قصد دارد انرژی کشور را از طریق اتمی تامین کند.
ملک فیصل سال هفتاد و پنج میلادی ترور میشود؟؟ و جایش را به یک مشت سیاست مدار فاسد آل سعود میدهد.
حکومت شاه نیز سرنگون میشود!؟!؟ و خودش نیز به طرز مشکوکی از دنیا میرود؟؟ و جایش را به اخوندهای مذهبی و بی سیاست میدهن؟!؟
ای کاش دلسوزی پیدا شود و کتاب "شاهان نفت" را بدون تحریف به پارسی ترجمه کند.انوقت فارسی زبانان متوجه
میشدن چه کلاهی ۴۱سال قبل سرشان رفت
⁉️‼️
او باید میرفت؛
(وقتش رسیده بود)!؟
۱- چهارمین قدرت نظامی مدرن جهان را در اختیار داشت و کبری و بِل و شینوک و اف14 و هاورکرافتهایش کل اعراب خلیج فارس را به دستبوسی واداشته بود..
۲ـ برترین خطوط هواپیمایی مسافری جهان (هما) را بنام ایران ثبت کرده بود..
۳ـ اعتبار پول و پاسپورت دولت شاهنشاهی ایران به معتبرترین های جهان تبدیل شده بود..
۴ـ همکاری و تبادلات علمی دانشگاههای ایران با دانشگاههای برتر جهان، دانشگاههای دولتی ایران را به یکی از معتبرترین مراکز علمی آسیا مبدل کرده بودند..
اعطای بورسیه دولتی به دانشجویان نخبه جهت ادامه تحصیل در دانشگاههای برتر اروپا و خصوصا آمریکا و عدم علاقه ی آنها به اقامت در خارج و ترک وطن، باعث شده بود ترکیبی از هوش بالای ایرانی ها با علم روز جهان پدید آید که به ادامه ی این روند رو به رشد و پیشرفت کشور در آینده کمک شایانی میکرد..
۵ـ ایران پر از کارخانه های صنعتی مدرن شده بود..
اطراف تهران کارخانه های پارس، ارج، آزمایش، ایران ناسیونال، رنو، کفش ملی، صنایع غذایی مختلف همچون پاک و مینو و زمزم و... و شهرهای صنعتی تبریز، شیراز، اصفهان، اراک، اهواز و... ایران را بعد از ژاپن به (قدرت دوم صنعتی آسیا) تبدیل و پیشتاز تولید خودرو، واگن، ماشین آلات راهسازی و کشاورزی و صنایع مادر همچون ذوب آهن و فولاد و مس و آلومینیوم کرده بودند و برخی از آنها حتی به بازار شوروی و آمریکا صادر میشدند..
۶ـ ثروت ایران همراه با "آینده نگری" مسئولانش باعث شده بود تا این کشور سهام بسیاری از کارخانجات مهم و کلیدی را از جمله صنایع فولاد کروپ و مرسدس بنز را خریداری کند و در قلب بورس و اقتصاد جهان (خیابان منهتن) صاحب برج شود!
دیگر حتی برخی از قدرتها و کشورهای اروپایی از ایران وام گرفته بودند و عملا مقروض حکومت شاه شده بودند..
۷ـ این آینده نگری به اینجا ختم نشده بود و در شرایطی که همه جهان وابسته به نفت بود و ایران ژاندارم و فرمانروای خلیج فارس سرشاز از نفت بود، شاه ایران به فکر دستیابی و استفاده از انرژی نویی بنام انرژی اتمی بود..
او از آمریکا راکتور تهران را خرید و سپس با زیمنس آلمان قرارداد ساخت نیروگاه اتمی بوشهر را بست و همزمان به فرانسه سفر کرد و 10درصد سهام بزرگترین کارخانه اتمی اروپا را خرید و با فرانسوا میتران قرارداد خرید 4 راکتور فرانسوی را بست...
_او باید میرفت (وقتش رسیده بود)!؟
در کنفرانس گوادلوپ، کارتر رسما اعلام کرد که دیگر شاه باید برود و ارتش آمریکا جای ارتش ایران را در خاورمیانه خواهد گرفت، انگستان هم برای فرار از بدهی هایش به ایران، پشت آمریکا درآمد...
شاه در پیامی بی سابقه با خشم کارتر را خطاب قرار داد که بدون شناخت فرهنگ و تاریخ ملتها چنین تصمیمی گرفته و او یک فرد نیست که با تغییرش روابط ایران و آمریکا پابرجا بماند و با رفتن او شرایط از کنترل خارج خواهد شد و خاورمیانه روی آرامش را نخواهد دید!
در ۲۷ دسامبر ۱۹۷۸ در کاخ نیاوران ملک حسین پادشاه اردن هاشمی به محمدرضا شاه گفت:
"نرو، زیر پای مردم خاورمیانه نفت نیست، بشکه های باروت است!!
اگر بروی خاورمیانه رفتنیست.."
شاه به او پاسخ داد:
"قیمت این رفتن را مردمی خواهند پرداخت که نمیدانستند برقراری صلح در منطقه ای با میلیاردها دلار منابع طبیعی و انرژی کار هر حکومتی نیست!!
من در مقابل مردم خود نخواهم ایستاد.
سلطنت بر روی جنازه های مردم کشورم خواست من نیست..
برای من "رفاه و آینده مردم" ایران مهم بود..
مشکل باروت زیر پای مردم خاورمیانه تقصیر من نیست، تولید روزانه ۳۰ میلیون بشکه نفت همه ی دنیا را به خاورمیانه میکشد و بعد از رفتن من، میدانم که خاورمیانه رفتنیست.."
_او باید می رفت (وقتش رسیده بود)!؟
😐
منابع:
ـ "یادداشتهایی از گوادلوپ"
ژیسکاردِستن؛ رئیس جمهور وقت فرانسه
ـ "مجموعه خاطرات"
ملک حسین پادشاه اردن
ـ "پاسخ به تاریخ"
نوشته ی محمدرضا پهلوی
ـ "ماموریت در ایران"
نوشته ویلیام هیلی سولیوان؛
مامور ویژه ایالات متحده در طرح تغییر و براندازی حکومت ایران

۱۳۹۹ آذر ۶, پنجشنبه

خدمات رضا شاه

کاری از: ؟

 صد سال گذشت تا به امروز رسیدیم ...

حدود صدسال پیش بود که رضا خان میرپنج از سپاه ارتپاد همدان و لشگر پیاده نظام قزوین وارد تهران شد.
سوم اسفند ۱۲۹۹ بود ایران دوسال قحطی و فقر و گرسنگی را پشت سرگذاشته بود نیمی از مردم
کشور تلف شده بودند از بیست میلیون نفوس ایران نه ملیون و نیم نفراز وبا و طاعون و حصبه و خناق
مرده بودند و کسی نبود جنازه جمع کند.
وقتی رضا خان با سپاه خود از دروازه قزوین وارد تهران شد هوا سرد بود دست و پای سربازان قشون یخ زده بود.
رضا خان با صحنه عجیبی روبرو شد.
چرا مردم دست در خشتک خود دارند می خارانند .... مباشری داشت در لشگر بنام نایب حسین.از او جریان را جویا شد.چرا این مردم کنار جوی آب دست در خشتک دارند
نایب حسین گفت: سردار سپه سوزاک و سفلیس در این شهر بغایت رسیده است. این مردم بیمارند جمعی ابتلا به سوزاک و سفلیس دارند، جمعی گرفتار تراخم و سالک و شپش هستند بقیه هم از صدقه سر‌ انگلیسی ها سوخته تریاک را گرانتر از تریاک میخرند و نئشه کنار جوی آب هستند.
رضا خان از دروازه قزوین به باغ شاه رفت که خارج از تهران بود و سپاه را آنجا برد.
این قصر متروکه مظفرالدین شاه بود که بعدا پادگان باغ شاه شد. این باغ متروکه نگهبانی داشت بنام میرزا حبیب خان که تریاکی بود.رو کرد به رضا خان گفت: چرا به باغ شاه آمدی، به کاخ گلستان میرفتی؟
رضا خان گفت: قصدم کشور گشایی نیست برای سروسامان دادن به این خراب شده آمده ام.
اما نمیدانم چه کنم؟
کدام را درست کنم؟
یاغی ها را دستگیر کنم؟
۷ کرور ( ۳/۵ ملیون تومان )پول بدهی محمد علیشاه و احمد شاه را که از بانک استقراضی روس و انگلیس گرفته اند را پرداخت کنم؟
یا این مردم را شفا دهم؟
میرزا حبیب خان گفت: به وضعیت خودت سروسامان بده.
اگر به این رعیت سروسامان دهی پای برهنه خواهی رفت ..
بیست سال گذشت.
رضا شاه یاغی ها را سرکوب کرد.
بدهی بانک ها را پرداخت کرد.
شهر ها را امن کرد.
شفا خانه درست کرد.
بیمارستانهای نجمیه، امیر اعلم، طرفه، سینا، فارابی، لقمان، ادهم و ۵۰۰ تختخوابی یادگار آن دوران است.
پرفسور یحیی عدل از فرانسه به ایران آمد. در دانشگاه طب شاگرد تعلیم داد. پزشک تربیت کرد.
رضا شاه جاده ساخت.
راه آهن ایجاد کرد.
بندرگاه ساخت و اداره شیلات و اداره چای را تاسیس نمود.
شهربانی و کلانتری و آگاهی و پزشکی قانونی احداث کرد. پادگان ها را به خارج شهرها منتقل نمود.
تونل زد، پل ساخت. بزرگ ترین بیمارستان و دانشگاه خاورمیانه را ساخت انستیتو پاستور را افتتاح کرد .
برای کچلی دستگاه برق ازفرانسه وارد کرد
دادگستری و وزارت دارایی درست کرد. بانک شاهنشاهی، بانک ملی و بانک کشاورزی را تاسیس کرد. آموزش و پرورش را بنا نهاد. حدود جغرافیایی و مرزهای ایران را مشخص کرد و سامان بخشید. یاغی های وطن فروش شمال کشور را که اکنون با تحریف تاریخ بعنوان آزادی خواه از آنها یاد میکنند، سر جایشان نشاند و مناطق شمال که توسط میرزا کوچک خان و دار و دسته او به روس ها فروخته شده بود را پس گرفت. پول رایج مملکت را دوباره معنا بخشید و به معاملات تهاتر و پایاپای پایان بخشید. افراد مسن را از کشیدن سوخته تریاک نجات داد و کوپن تریاک را در داروخانه ها، تعریف نمود و اداره تنباکو را تاسیس نمود. با معتادان کم سن و میانسال به شدت برخورد میکرد. پوشیدن زیر پیراهن و شلوار راحتی توسط مردان در مقابل چشم عموم را ممنوع کرد و برایش مجازات تعیین نمود. بیماری های واگیردار را ریشه کن نمود. احتکار را برانداخت و محتکران و کم فروشان را سخت مجازات نمود و قحطی را پایان بخشید. به کشاورزی سر و سامان داد و به لای روبی و احیاء مجدد قنات کشور پرداخت و در سایه تاسیس بانک کشاورزی، اداره غله را تاسیس نمود و مملکت را از قحطی نجات داد. به واژه حرمسرا پایان داد و بعد از کوروش کبیر، اولین پادشاهی بود که حرمسرا نداشت. در تمام پروژهای ملی چون احداث راه آهن ملی و ساخت راه ها و پل ها و پادگان ها، شخصا حضور داشت و مرتبط سرکشی می کرد. جلوی سوء استفاده برخی مداحان از مداحی و تجاوز به عنف توسط آنها را گرفت و تکیه دولت را با نظارت کامل، بنا نهاد. صنعت چاپ را راه اندازی نمود و دانشگاه تهران را به پیشنهاد روانشاد پروفسور حسابی، تاسیس نمود. شهرداری ها را نظم بخشید و اصول خیابان کشی را در ایران اجراء نمودتاکسیرانی را احداث نمود و حمل و نقل عمومی را بنا نهاد.آنهم بدون نفت یا فروش منابع!
حدود بیست سال گذشت متفقین خاک ایران را اشغال کردند تا رضا شاه کبیر بنیان گذار ایران نوین کشور را با مشتی
خاک وطن، را ترک کند و جالب اینکه این همه خدمات اساسی و بنیادی را در مدت کمتر از بیست سال و بدون داشتن درآمد کشور از فروش نفت و منابع زیرزمینی و منابع طبیعی، در نبود امکانات و تجهیزات و ادوات مهندسی امروز دنیا ، با مردمی گرسنه و قحطی زده و بیمار و بی سواد انجام داد و جالب تر آنکه امروز عده ای بی انصاف و بی سواد او را پا منقلی می نامند!!!
وقتی میخواست در بندر عباس سوار کشتی ماهاراجه تنتورخان شود پیر مردی او را صدا زد،رضا شاه ایستاد!
سپس ازش پرسید: خواستم ببینم بعد این همه خدمت بکشورت با پای برهنه میروی یا با کفش؟
اشک رضا شاه را مردم برای اولین بار دیدند.
آن پیر مرد میرزا حبیب خان نگهبان باغ شاه بود.
😔😔😔😔😔😔😔


IMG_0799.pngدر سال های حدود ۱۳۰۰ خورشید معادل ۱۹۲۰ میلادی رضا شاه بزرگ از مشورت و معاونت چه کسانی بر خوردار بود که به این موارد شگفت انگیز و اساسی برای ساختن ایران مدرن فکر کرد و آن ها را طی ۱۶ سال به اجرا در آورد؟:

دانشگاه تهران
تغییر لباس و ظاهر مردان و زنان
آزاد کردن زنان از اسارت مذهبیون و جامعه ی مردسالار
دادگستری
ارتش
نظم بخشی به گمرکات و دخانیات
نیروی هوایی
نیروی دریایی
تاسیس کارخانه هواپیماسازی شهباز و ساخت اولین هواپیما و پرواز دادن آن
بیمه
بانک سپه و ملی و رهنی
ثبت اسناد و احوال و شناسنامه و سند زمین
راه آهن سراسری
تدوین قانون مدنی
تاسیس فرهنگستان
پرداختن جدی به باستان شناسی
مبارزه با خانخانی و ملوک الطوایفی
راه سازی گسترده در سراسر ایران
ساختن استادیوم امجدیه
تاسیس کارخانه های قند و شکر و سیمان و فولاد و ریسندگی و بافندگی و پارچه بافی
تاسیس کتابخانه ملی
تاسیس شهرداری مدرن
تاسیس خزانه جواهرات و ایجاد پشتوانه برای پول
تاسیس رادیو و خبرگزاری
اعزام دانشجو به خارج

......

 
 
من از شما خواهش می کنم، بجای ارسال جوک و شایعات
این متن را نشر دهید. ما به رضاشاه کبیر بدهکاریم ...
با سپاس نادر گرامیان

شاهزاده رضا پهلوی بدون تردید، نامورترین چهره اپوزیسیون در درون.مرز و برون.مرز است. خوب از این وزنه باید استفاده کرد!
جانمایه بیانیه #پیمان_نوین ایشان، بیانیه خیلی از ماها بود...
بدون برپایی انجمنی از ایرانیانی که جانمایه این پیمان و بیانیه را قبول دارند و رهیده از ستیز فرصت‌سوز پادشاهی یا جمهوری، خداباوری یا ‏کافری، تمرکززادیی یا خودگرانی قومی و بلکه باورمند به حاکمیت و رای آزاد ایرانیان، حفظ تمامیت ارضی، سکولاردموکراسی، اقتصاد بازار بنیاد و پاسداشت مالکیت خصوصی و دوستی و پیمان با جهانیان هستند، از نظام ولایی گذر نخواهیم کرد و تاریخ ما را نخواهد بخشید! اگر این کار پیگیری نشود و با پشتیبانی شاهزاده مواجه نشود، تردیدی بزرگ و اتفاقی ناگوار در بازار سیاسی ایران رخ خاهد* داد! 

 No photo description available.

۱۳۹۹ آبان ۲۶, دوشنبه

مقایسه‌ی رضاشاه با آتاتورک نابجاست زیرا…

:فاصل غیبی

 برای شناخت بهتر شخصیت‌های تاریخی مقایسۀ آنان با شخصیت‌های همدوره ای که با اوضاع مشابهی روبرو بوده‌اند مفید است. از همان زمان که رضاشاه در تنها سفر خود به خارج از کشور به ترکیه رفت مقایسۀ این دو در لابلای کتاب‌های تاریخ معاصر آغاز گشت. جالب اینکه در این مقایسه آتاتورک برنده است و برای اغلب ایرانیان، بعنوان رهبری مدرن شناخته شده است. در اینکه اقدامات او راه کشور تازه تأسیس ترکیه را به دنیای مدرن گشود شکی نیست. اما بهائی که ساکنان این بخش از امپراتوری عثمانی برای تشکیل کشور ترکیه پرداختند، برای هر انسان دوستی تکان دهنده است و این ظنّ را تقویت می‌کند که کسانی با جعل مدارک تاریخی در برتر نشاندن او در سنجش با رضاشاه به عمد رفتار کرده اند.

مختصر آنکه مصطفی‌کمال‌پاشا بعنوان افسر وابسته به «جنبش ترکان جوان» در جنگ گالیپولی 1915م. به شهرت رسید. وی بلافاصله پس از پایان جنگ جهانی اول به فرماندهی لشگری رسید که نه تنها نیروهای یونانی و فرانسوی را از غرب ترکیه بیرون راند، بلکه تمامی مسیحیان را نیز یا کشتار کرد و یا فراری داد. نگاهی به آمار گویای دامنۀ فاجعه‌ای است که به نام «جنگ استقلال ترکیه» وارد تاریخ شد: در پایان جنگ جهانی اول 20 % از جمعیت ده میلیون نفری در غرب ترکیه امروزی، مسیحی (یونانی، آرامی، آشوری، ارمنی.. ) بودند، اما دیری نپایید که کشتار و مهاجرت آنان در پیامد «جنگ» یاد شده، باعث شد شمارشان به 0.1% سقوط کند! مثلاً در بخش شرقی اسلامبول پیش از «پاکسازی» «غیرترک‌ها» به فرمان آتاتورک، 70هزار مسیحی در کنار 135هزار ترک زندگی می‌کردند.
فاجعۀ نسل‌کشی مسیحیان در «ازمیر» از این هم وحشتناک‌تر بود. در سال پایانی «جنگ آزادیبخش»(1923م.) بخش بزرگی از مسیحیان فراری از سراسر ترکیه به این شهر که تا آن زمان نام یونانی Smyrna داشت پناه آوردند و جمعیت شهر را که تا آنزمان از یک میلیون ترک و 800هزار یونانی‌تبار تشکیل می شد، به چند برابر افزایش دادند. مسیحیان رانده شده امیدوار بودند بتوانند از راه دریایی جان بدر برند، اما سپاهیان ترک به فرماندهی آتاتورک از نزدیک شدن کشتی‌های خارجی به بندر جلوگیری کرده، بخش یونانی‌نشین شهر را به آتش کشیدند و پس از آنکه بیش از 50هزار نفر در آتش کشته شدند و دهها هزار نفر در ماههای آینده از گرسنگی از پادرآمدند، بازماندگان اجازه یافتند با کشتی‌های خارجی ترک میهن کنند. بنا به آمار رسمی، در «پاکسازی» ترکیه در مجموع بیش از 350هزار مسیحی کشته و یک میلیون و 250هزار نفر مجبور به ترک وطن شدند.
آتاتورک نه در جنگ با کشورهای دیگر بلکه با پیروزی در «جنگ داخلی»، به شخص اول ترکیه بدل شد. پرسیدنی است که انگیزه و هدف «پدر ترک‌ها» برای دست زدن به چنین جنایت‌هایی چه بود؟ پاسخ این پرسش را باید در «دکترین سیاسی» او جستجو کرد. دکترین آتاتورک همان شعار «ترکان جوان» بود: «یک ملت، یک دین، یک زبان!» اگر آتاتورک می‌خواست کشوری مدرن بنیان بگذارد، می بایست با تحکیم دمکراسی و حقوق شهروندی، همزیستی گروه های اجتماعی گوناگون را فراهم می کرد. اما تشکیل کشوری که در آن فقط قوم ترک، زبان ترکی و مذهب سنی حق حیات داشته باشد، در سرزمینی که در آغاز قرن بیستم فقط 40درصد ساکنانش را ترک‌ها تشکیل می دادند، بیشک بدون سرکوب و کشتار میلیونی میسر نبود.
نخستین گام بزرگ در این راه را نیز «ترکان جوان» بسال 1915م. با کشتار یک و نیم میلیون ارمنی در شرق آناتولی برداشتند. پس از ارامنه و یونانیان، نوبت به کردها رسید، که حدود یک چهارم جمعیت را تشکیل می دادند و اینک پس از نابودی ارامنه، تنها ساکنان شرق آناتولی بودند. بدین سبب نیز از میان بردن کردها به سادگی ممکن نبود و دولت آتاتورک کوشید که از یکسو بخشی از آنان را سرکوب کند و بخش دیگر را به عنوان «ترک‌های کوهی» در جامعۀ ترک ادغام نماید. این کوشش در سه مرحله به کشتار وسیع کردها انجامید.
نخست بسال 1925م. که خودداری «کنگرۀ بزرگ ملی ترکیه» از شناختن حقوقی برای کردها، منجر به شورش مناطق شرق آناتولی گردید. این شورش در طول فقط چند هفته بدست لشگر اعزامی 50هزار نفری سرکوب شد و نزدیک به یک میلیون تن بدستور مستقیم آتاتورک در سرمای زمستان مجبور به مهاجرت به آناتولی غربی شدند، که صدها هزار از آنان به سبب سرما و گرسنگی از پا درآمدند.
ادامۀ سیاست سرکوب بدین انجامید که پس از پنچ سال نواحی اطراف آرارات اعلام استقلال کردند. این بار نیز نیروی نظامی 66هزار نفری با پشتیبانی صد هواپیمای بمب افکن به روستاها و مواضع کردها حمله‌ور شده، بیش از 500 روستا را با خاک یکسان نمودند و دستکم ده هزار نفر را اعدام کردند.
سومین باری که آتاتورک کردها را سرکوب کرد از دو بار نخست نیز شگفت انگیزتر بود. زیرا این بار هدف کردها در ناحیۀ Dersim بودند، که نه تنها به شورشی دست نزده، بلکه از ابتدا از آتاتورک بخاطر سیاست «جدایی دین از دولت» پشتیبانی می کردند! علت کشتار حدود 50هزار از کردهای منطقه، وابستگی آنان به مذهب علوی بود! بنا به سندی که جدیداً به امضای شخص آتاتورک کشف شده است به منظور کشتار کردهای درسیم، دولت ترکیه در همان سال 20تن گاز سمی از آلمان هیتلری خریداری کرده بود.
از این دید، هدف آتاتورک تنها غلبه و سعادت قوم ترک بود و رفرم‌های او نیز نه به انگیزۀ انسان‌دوستی و پیشرفت‌طلبی، بلکه به هدف یافتن نقشی ممتاز برای قومیت ترک در دنیا بود. بدین سبب نیز اقداماتش با تکیه بر اقتدار شخص او، پشتیبانی کامل تنها حزب مجاز و بالاخره ارتش گوش بفرمان عملی می‌شد.
بیشک «کمالیسم» در دهه‌های نخست، در ترکیه به پیشرفت‌هایی نیز کمک نمود، اما همینکه رشد اقتصادی، کشور را به دمکراسی نیازمند ساخت، بحرانی عمیق جامعۀ ترکیه را فراگرفت که همانند ایران ناگزیر به پیروزی اسلام‌‌پناهان انجامید، زیرا آنان همچنان پایگاه خود را در میان عقب‌مانده‌ترین اقشار جامعه حفظ کرده بودند.
با این وصف، مقایسۀ رضاشاه با آتاتورک، نابجاست. خوشبختانه در دهه های گذشته شناخت از رضاشاه نزد ایرانیان بهبود یافته و اینجا نیازی به تکرار خدمات او به بنای ایران نوین نیست. اما بدانچه تا بحال توجه نشده است، دکترین یا «فلسفۀ سیاسی» حکومت اوست. اغلب دوران رضاشاه چنان جلوه داده می شود که گویی فردی در دو دهه یک تنه ایران را از اعماق عقب ماندگی به دنیای نوین پرتاب کرد:
«همه چیز با او شروع شد، نام، معنای خانواده، راه، جاده، صنعت، غرور، به حساب آمدن انسانها در برابر صاحبان عنوان‌ها، دادگستری، آموزش و پرورش، موسیقی، هنر، پوشاک، بهداشت، عمر افزونتر، دانشگاه، موزه، کتابخانه، کودکستان، دبستان، دبیرستان، حکومت مرکزی، آزادی زن، راه، راه آهن...» (سیاوش بشیری) رضاشاه شایستۀ همۀ ستایش‌هایی است که نثارش می شود. اما برنشاندن او بر جایگاه «منجی مذهبی» راه را برای آموختن از او می بندد.
چنین اشتباه بزرگی در دوران محمدرضا شاه صورت گرفت و بجای بررسی عملکرد «پدر ایران نوین» از یکسو او را بر اوج نشاندند و از سوی دیگر از پخش نوشتارها در بررسی اقداماتش جلوگیری کردند. چنانکه کمتر کسی از کتاب «سفرنامۀ خوزستان و مازندران»، که شایسته بود بعنوان کتاب درسی در دسترس همگان قرار گیرد، خبر داشت. او در این کتاب صمیمانه دربارۀ انگیزه های سیاسی و احساسات شخصی خود سخن می‌گوید: مردی که شب‌ها بیش از چهار ساعت نمی‌خوابد، تا بخواند و درس کشورداری را از تاریخ فراگیرد؛ ایران‌دوستی که «نگاهش بر چیزی نمی افتد، مگر اندیشه‌ای برای بهتر کردن (آن) در ذهن خستگی ناپذیرش پدید آورد.» (دایوش همایون)
در مورد جهان بینی رضاشاه که بیانگر فلسفۀ سیاسی حکومتش نیز هست، باید گفت، که بیشک از هرگونه یکسویه نگری نژادی، قومی، مذهبی و یا جنسی عاری است. ایران‌دوستی او که در هر جمله‌اش موج می زند، حدّ و مرزی نمی‌شناسد. تنها بعنوان نمونه، او هنگام بازدید از نمایشگاهی در تبریز، گفت:
«آذربایجان افراد شایسته و با استعداد زیاد دارد .. مردم سایر شهرها باید به آذربایجانی ها تأسی کنند.»(1)
و در سفرنامه مازندران می نویسد:
«در “کياکلا“، چيزی که دقت مرا کاملا جلب کرد، اين بود که از تمام خانه های ده، تنها کوچه‌ای که جارو و تميز شده بود، فقط دو سه خانه‌ای بود که ارامنه در آنجا سکنی داشتند، و از اطفال ده نيز که در کوچه ها مشغول بازی بودند، فقط دخترهای کوچک اين سه چهار خانواده ارامنه را ديدم که موهای خود را شانه زده اند. بقيه بچه ها تمام، شبيه به اشخاصی بودند که در اعصار ماقبل تاريخ زندگی می کرده اند.» (2)
این نگاه مردی است که دشمنان ایران او را «قلدر» و «بیسواد» نامیدند، اما با توجه به آگاهی‌های شگفت‌انگیز تاریخی و آرزوهای بلندی که برای میهنش داشت، باید یکی از مصلحان و روشنفکران تاریخ ایران به شمار آید. شاید او به اندازۀ دیگر فرهیختگان کتاب نخوانده بود، اما هدفش از خواندن نه اظهار فضل، بلکه یافتن راه حل برای مشکلات کشور بود و رمز موفقیش داشتن آگاهی تاریخی بود، به حدی که دربارۀ رویدادها و شخصیت های تاریخی ایران از دید منافع ملی اظهار نظر می‌کرد!
ناسپاسی دیگر در حق رضاشاه آن است که ادعا کرده‎اند، اقدامات ترقی‌جویانه‌اش را از آتاتورک تقلید می‌کرد. گرچه پیروی از رفتار نیک دیگران، نیک است، اما روشن است که مهمترین دستاورد حکومت رضاشاه یعنی جدایی دین از دولت بوسیلۀ عقب راندن نفوذ ملایان، اصولاً راه را برای عروج او باز کرد. در موارد دیگری نیز، آتاتورک از ابتکارات رضاشاهی پیروی نمود:
«(روزی که) رضا شاه بزرگ (در سفر به ترکیه 1313ش.) به پارلمان تشریف‌ فرما شدند..سخنگوی پارلمان .. پشت تریبون قرار گرفت و گفت: قانونی در این روز تصویب خواهد شد که همانند مردم ایران که از سال ۱۳۰۴ می‌بایستی نام و نام فامیل برای خود برگزینند، مردم ترکیه نیز می‌بایستی دارای نام فامیل شوند...»(3)
فلسفۀ سیاسی که رضاشاه برای ایران بنیان گذاشت نیز، از یک سو بر فرهنگ ایرانشهری استوار بود که انسان را ورای هرگونه وابستگی، از یک گوهر می‌داند و همزیستی و صلح را برترین ارزش می‌شمرد. از سوی دیگر، او با دیدی کاملاً مدرن، دولتمردان را تنها در میزان خدمت آنان به جامعه ارج می نهاد.
بدین معنی نه تنها شایسته است، بلکه تمرین خوبی نیز هست که بکوشیم بجای ستایش‌های بیهوده از رضاشاه، از او آنچه را که امروز نیاز داریم، بیاموزیم. زیرا روشن است که رفتار او نیز چون رفتار هر شخصیت تاریخی دیگری نمی‌توانست از نارسایی‌هایی بری باشد.
بعنوان نمونه، کوشش موفق او برای عقب راندن نفوذ ملایان، نه بخاطر حذف «رقیب»، بلکه از آرزویی دیرین برای غلبه بر عقب ماندگی جامعه برمی‌خاست. بدین معنی، خواستۀ جدایی دین و دولت نوآوری او در تاریخ معاصر است و اگر راه او در این زمینه ادامه می یافت، نه تنها فاجعۀ ملی کنونی رخ نمی داد، بلکه چه بسا که ایران تا بحال به پای کشورهای پیشرفته رسیده بود.
در این میان، از نظرها دور مانده، که مخالفت او با ملایان در درجۀ نخست نه بدانکه قشری انگلی و خرافات‌پرور هستند، بلکه از آنرو که وجودشان در جامعه به سبب نفوذشان بر عوام، دولتمردان را وامی دارد برای حفظ خود از خدمت به خلق وابمانند!:
«آنهائی که مذهب و سياست را مخلوط به هم نمايند، هم انتظامات دنيا را مختل کرده اند، و هم انتظارات آخرت را تخريب نموده اند.» «فلان رئيس که در مرکز سياست مملکت قرار می‌گرفت، صراحت لهجه را در خود عمداً خفه می کرد، و برخلاف معتقدات خود، متظاهر به آخرت پرستی می شد. و عوام فريبی را ترويج می کرد.. فلان وزير که رسماً و وجداناً مأمور انتظام ادارات و اصلاح دنيای ايران بود... با ريش و عبا در قلوب عوام تهيه منزل می کرد» (4).
بدین معنی، او وجود قشر ملایان را همانا باعث ترویج ریا و دورویی دولتمردان می‌دانست و کوشش وی در راه حذف قشر ملایان از جامعۀ ایران، حتی از اغلب رهبران خودخواندۀ اپوزیسیون پس از چهار دهه حکومت اسلامی پیشروتر بود و این اقدام را گامی بزرگ در راه شکوفایی اخلاقی و فکری جامعه تشخیص داده بود:
“نمی‌دانم چه وقت این ملت عمیقاً عوض خواهد شد! کی می‌شود که افراد در مقابل تهدیدات، در برابر اتهامات، با یک ‌میزان منطقی ایستاده و سقیم را از صحیح تجزیه کنند!”(5)
نکته مهم دیگری که نادیده گرفته می‌شود، پشتیبانی گروه‌های گوناگون ایرانیان در سطوح مختلف بود، که (به استثنای قشر ملایان و اسلام پناهان) اقدامات رضاشاه را تحقق آرزوهای دیرین خود می یافتند. از زنان بهائی که هفت دهه آرزوی «کشف حجاب» داشتند، تا یهودیان و زرتشتیان که هنوز دوران باشکوه پیشین ایران را در حافظۀ فرهنگی خود پاس می داشتند و بالاخره میلیون‌ها ایرانی که تا بحال به وابستگی به فلان ارباب و یا خان شناخته می شدند، همه نه تنها از اقدامات رضاشاه پشتیبانی می‌کردند، بلکه همکاری صمیمانۀ آنان «معجزه» برپایی ایران نوین را ممکن ساخت.
پشتیبانی گستردۀ ایرانیان باعث شد که اقدامات بنیانی رضاشاه چنان پرشتاب و بدون درگیری صورت گیرد که دیری نپایید که امری طبیعی تلقی شدند. این به دشمنان ایران فرصت داد تا با ترفندهای تبلیغی زیرکانه‌ای ابتکارات دولت رضاشاه را در سایه بگذارند. فقط برای آنکه نمونه ای بدست داده باشیم، توجه کنیم که هنوز هم پس از چهار دهه حجاب اجباری، که شخصیت زن ایرانی را بطور روزمره لگدمال می‌کند، اسلام‌پناهان از «اعمال زور برای کشف حجاب» شکایت می‌کنند!
ترفند جدید این که در فضای مجازی تبلیغ می کنند، آتاتورک برخلاف رضاشاه توانست زنان ترک را با درایت به «کشف حجاب» داوطلبانه وادار کند. بدین صورت که بخشنامه‌ای با این مضمون صادر کرد که: «زنان همه جا در انتخاب پوشش خود آزادند، مگر فواحش که باید پوشش اسلامی داشته باشند و گرنه مجازات خواهند شد.»! با چنین تدبیری دیری نپایید که «در ترکیه هیچ زنی باحجاب روبنده دیده نشد و متعصب‌ترین مردان نیز نه اعتراضی کردند و نه مانع خروج همسر و دختران خود از خانه شدند.»!
اما واقعیت اینستکه در ترکیه هیچگاه چنین بخشنامه‌ای صادر نشد، بلکه این یکی از تدابیر دولت ایران بود، زیرا:
«از آنجا که حکومت تلاش داشت بی‌حجابی نه تنها بی‌عفتی معنا نشود، بلکه با فرهیختگی و نجابت مترادف باشد، وزارت داخله به تاریخ 8بهمن 1314ش. بخشنامه ای به امضای سرپاس مختاری ـ کفیل اداره کل شهربانی ـ خطاب به کلیه حکام ولایات و ایالات صادر کرد (6) که در آن آمده بود: «در ضمن دستورات و تعلیمات صادره راجع به رفع حجاب، زنان معروفه حق ندارند خود را در داخل در مجامع نسوان و خانواده‌های نجیب نموده و اگر فواحش به کشف حجاب اقدام نمایند باید قویاً جلوگیری شود که صدمه به این مقصود نزند»(7)
(1) علی اصغر حقدار، رضاشاه پهلوی در ترکیه، 1398، ص17
(2)رضاشاه، سفرنامۀ خوزستان و مازندران، ص 284
(3)< (1) ص19
(4) < (2) ص294ـ 295
(5) < (2) ص 10
(6) تغییر لباس و کشف حجاب به روایت اسناد، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1378، سند شماره 89 ، ص 221
(7) مجموعه مقالات همایش اسناد و تاریخ معاصر ایران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1381، ص 98

۱۳۹۹ آبان ۲۰, سه‌شنبه

نقش رضا شاه

کاری از: ؟

"رضاشاه " #رضاشاه
نقش مهم رضاشاه در استقلال وحفظ تمامیت ارضی ایران، کنار گذاشتن نهاد مذهب از امور دولتی و قضا، سرکوبی اشرار، راهزنان، تجزیه طلبان و برچیدن اخوند و اخوندبازی و همچنین پایه گذاری ایران نوین انکار ناپذیر است،
و اما، این به این معنا نیست که حکومت وسیاستهای او را بدون نقص و ایده ال بدانیم، پس کافیست در قضاوتهایمان کمی صداقت داشته باشیم،
بیاییم ،ابتدا با رجوع به منابع تاریخی مستند و مکتوب، وضعیت ایران قبل از او را منصفانه مرور کرده و سپس اورا قضاوت کنیم،
مرکز ﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻥ ، ﺍﻣﯿﺮ ﻣﻮﯾﺪ ﺳﻮﺍﺩ ﮐﻮﻫﯽ ﻗﺪﺭﺕ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻣﯿﮑﺮﺩ...
در گیلان، میرزا کوچک خان جنگلی با کمک روسیه، جمهوری شوروی گیلان تاسیس کرده و خود را رئیس جمهور دانسته و تمبر انقلابی چاپ میکرد...
شرق ﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻥ ﻭ ﺑﺨﺸﻬﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺷﻤﺎﻝ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ در دست ﺩﻭ ﻃﺎیفه ﺗﺮﮐﻤﻦ ﺑﻮﺩ...
ﺷﻤﺎﻝ ﻏﺮب ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺳﺮﺩﺍﺭ ﻣﻌﺰﺯ ﺑﺠﻨﻮﺭﺩﯼ ﻭ ﺍﯾﻞ ﺷﺎﺩﻟﻮ ﺑﻮﺩ...
ﺷﻤﺎل اذربایجان ﻭ ﻧﻮﺍﺣﯽ ﻫﻢ ﻣﺮﺯ ﺑﺎ ﺭﻭﺳﯿﻪ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺍﻗﺒﺎﻝ ﺍﻟﺴﻠﻄﻨﻪ ﻣﺎﮐﻮﺋﯽ ﺑﻮﺩ...
ﻏﺮﺏ ﺍﺭﻭﻣﯿﻪ ﻭ ﮐﺮﺩﺳﺘﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺁﻗﺎ ﺳﻤﯿﺘﻘﻮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﺮﭼﻢ و دولت ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺳﺎخته و ادعای کشوری مستقل داشت و مخالفان را بشدت سرکوب و قتل عام میکرد...
ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ در ﺩﺳﺖ عشایر ﺍﯾﻞ بزرگ ﺷﺎﻫﺴﻮﻥ ﻭ ﻫﻤﺪﺍﻥ در ﺩﺳﺖ ﻋﺸﺎﯾﺮ ﮐﺮﺩ ﺑﻮﺩ...
ﺩﺭ ﺟﻨﻮﺏ ﺑﻠﻮﭺ ﻫﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﺮﺩﺍﻥ شده ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺩﻭﺳﺖ ﻣﺤﻤﺪﺧﺎﻥ ﺳﺮﮐﺮﺩﻩ ﺑﻠﻮچها ﺳﮑﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯽﺯﺩ ﻭ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﯾﺎﺭ ﺭﺳﺘﻢ ﺩﺳﺘﺎﻥ نیز ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ تجزیه شده ﺑﻪ ﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ ﭘﺎﮐﺴﺘﺎﻥ ﺑﭙﯿﻮﻧﺪد...
ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ استان ﻣﺴﺘﻘﻞِ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ، ﻣﯿﺒﺎﯾﺴﺖ ﻭﯾﺰﺍ میگرفتند ﻭحاکم ﺁﻧﺠﺎ شیخ خزعل تحت حمایت اعراب و انگلستان سالها ﺑﻮﺩ که ﺑﻪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻣﺎﻟﯿﺎﺕ نمی پرداخت و خیال جداسازی خوزستان را از ایران داشت ...
ﺗﺮﮐﻤﻦﻫﺎ ﺭﺍﻩ ﻫﺎﯼ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﺭﺍ ﻏﺎﺭﺕ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ...
ﻣﺮﮐﺰ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺟﻮلانگاه ﯾﺎﻏﯿﺎﻥ ﻭ ﻟﺮﻫﺎﯼ ﺷﻮﺭﺷﯽ ﺑﻮﺩ ...
ﻧﺎﯾﺐ ﺣﺴﯿﻦ ﮐﺎﺷﯽ ﺩﺭ ﮐﺎﺷﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﻭﻟﺖ ﻣﺮﮐﺰﯼ ﺑﺎﺝ ﻣﯽﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻫﺮ گونه ﺟﻨﺎﯾﺘﯽ ﺑﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭﺍ ﻣﯽﺩﺍﺷﺖ...
رضاخان جوزدانی و جعفرقلی خان چرمهینی در نجف آباد و لنجان (اصفهان) به راهزنی مشغول و مردم را غارت میکردند ...
ﺷﻤﺎﻝ ﮐﺸﻮﺭ در ﺩﺳﺖ ﺭﻭﺱ ﻫﺎ ﻭ جنوب ﺩﺳﺖ ﺍﻧﮕﻠﯿس ها بود...
ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻫﺎ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﭼﺎﭖ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺣـق ﺗـﻮحش ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻨﺪ...
ﺗﺮﺍﺧﻢ ﻭ ﺳﻮﺯﺍﮎ ﻭ ﻣﺎﻻﺭﯾﺎ نه ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ، بلکه ﺩﺭ ﺍﺑﻌﺎﺩِ ﯾﮏ "ﮐﺸﻮﺭ" ﺑﯿﺪﺍﺩ ﻣﯿﮑﺮﺩ...
٪۹۵ ﻣﺮﺩﻡ ، ﺭﻭﺳﺘﺎﻧﺸﯿﻦ و ﯾﺎ ﻋﺸﺎﯾﺮ ﺑﻮﺩﻧﺪ ، و ﺁﻥ ۵٪ ﺷﻬﺮﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﻫﻢ ﻓﺮﻗﯽ ﺑﺎ ﺭﻭﺳﺘﺎها ﻧﺪاشتند...
٪۹۸ مردم ﺳﻮﺍﺩ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ و ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ و بیسواد بودند...
ﺭﺍﻩ ،ثبات ﻭ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﺁﺭﺯﻭﯼ دیرینه وﺩﺳﺖ ﻧﯿﺎﻓﺘﻨﯽ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﻮﺩ...
ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﻣﺸﻬﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺭﻭﺳﯿﻪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻋﺮﺍﻕ ﻣﯿﺮﻓﺘﻨﺪ...
ﺍﺭﺗﺶ ﻭ ﺑﺎﻧﮏ ﻭ ﺷﯿﻼﺕ ﻭ ﺷﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﻭ ﮔﻤﺮﮎ و معادن ﻭ ... در ﺩﺳﺖ بیگانگان ﺑﻮﺩ...
اوج فاجعه واز همه غم انگیزتر مجموعه‌ای از قحطی، مالاریا، آنفلوآنزا، و اعتیاد فراگیر به تریاک سبب نرخ غیرعادی مرگ و میر (۴۰٪ از جمعیت ایران) یعنی ده میلیون نفر شده بود !!!
بـلـه ، ﺍﯾﺮﺍﻥ دقیقاً ﯾﮏ ﺷﺒﻪ ﻣﺴﺘﻌﻤﺮﻩ و بیماری رو بمرگ بود ﮐﻪ نفسهای واپسین را میکشید ،و ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﺶ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺿﺮﺑﺖ ﺁﺧﺮ ﻧﺸﺴﺘﻪ بودند ، ﮐﻪ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﺒﻮﺩ چه زمانی ،از کجا و چگونه بر سرشان فرود میاید ...

دقیقاً در چنین وضعیت هولناکی رضاشاه این مرد میهن پرست، ایراندوست ،سختکوش، مقرراتی و مصمم با لباس سربازی برتن، چکمه سربازی به پا و باحمایت تمام قد میهن پرستان بویژه مشروطه خواهان پای به میدان نهاد .......... 

صحبتهایی از کسروی در مورد رضا شاه

کاری از: ؟


يكي از حوادث شهريور ماه ۱۳۲۰ كنارجويي اين شاه از تاج و تخت و واگذاردن آن به شاهنشاه كنوني بود كه روز بيست و پنجم آنماه رخ داد و اينك بنام ياد آوری از آن داستان امروز كه بيست و چهارم شهريور و مصادف با آخرين روز پادشاهي آن شهريار است اين عكس را در روزنامه خود مي‌آوريم.
چنانكه گاهي گفته‌ايم ما اگرچه از اين شاه درباره‌ُ بی پروايي به مشروطه و بی آبرو گردانيدن مجلس شورا گله‌مند مي‌باشيم و اين هم گله‌ٔ كوچكي نيستش با اينحال او را يك پادشاه غيرتمند و كاردان مي‌شناسيم كه بيست سال در راه اين كشور كوششها كرد و رنجها برد و سرانجام سود توده را در كناره‌گيري خود دانسته كناره گرفت.
اين بدگوييهايي كه از كساني مي‌شنويم بيشترش از آن است كه از تاريخ بيست ساله‌ی آن شاه و از اسرار سياسي ايران ناآگاهند و بسياري نيز نمك ناشناس و بدخواه مي‌باشند.
ما در زمان آن شاه به ستايش نپرداخته‌ايم چرا كه آن روز گمان چاپلوسي ميرفت. ولي امروز نبايد از حقايق پشتيباني ننماييم. رضاشاه به اين كشور نيكيها كرده و بايد ايرانيان از او قدردانی نمايند و يادش را با احترام كنند






۱۳۹۹ آبان ۱۸, یکشنبه

ایا محمدرضا شاه پهلوی یک خادم به میهن بود یا یک خائن

کاری از: ؟

ایا محمدرضا شاه پهلوی یک خادم به میهن بود یا یک خائن این پست با برسی اخرین مدارک طبقه بندی شده محرمانه امریکا که پس از چهل پنج سال تعدادی از انها ازاد شده و توسط پژوهشگر جناب دکتراندرو اسکات کوپر که پایان نامه دکترا ایشان در مورد رابطه ایران و امریکا بوده در دانشگاه کلمبیا کرسی تدریس تاریخ معاصر ایران نویسنده کتاب روزی سلاطین نفت و کتاب اخرین روزهای بهشت وکتاب پهلوی و اخرین روزهای پادشاهی شرق از جمله نگارشهای ایشان بوده و منبع این پست هم همین کتبها هست دکتر اسکات کوپر در میان کسانی که اهل مطالعه هستن چهره ای اشنا هست
اغاز این پرونده از شروع سال هفتاد میلادی اغاز میشه یعنی اغاز شروع قدرت ایران و خروج از دوران ضعف و هدایت شاه ایران از فشارهای هدایت کننده قدرت های غربی و این با سیاست های شاه فقید در مورد قیمت نفت و اعمال قدرت شاه در اوپیک و تمکین اعضای اوپیک در مقابل شاه ایران در ژانویه 1971ریچاردنیکسون در نامه ای از شاه درخواست کمک میکند اما شاه با اینکه دوست بودن این را نمیپذیرد و میگوید نمیتوانم پیشرفت اقتصادی و صنعتی کشورم را با اسایش مردم غرب معامله کنم کشور من در راه پیشرفت هست و ده سال دیگر ایران شانه به شانه ده کشور برتر جهان خواهد بود نیکسون در جواب میگوید کشورهای عربی حاضر هستن اما بخاطر ترس از شما میگویند حرف اخر را شاه ایران میزند، وزیر خزانه داری امریکا ویلیام سایمون در ملاقاتی با نیکسون یک ماه مانده تا جریان واترگیت به نیکسون میگوید تمام بدبختی ما زیر سر شاه هست(منظور از بدبختی همان بحران پمپ بنزینهای امریکا و کشورهای غربی اروپا بود که بخاطر قیمت بالا رفته نفت از سه دلار به دوازده دلار بوده که شاه ایران انرا رهبری میکرد) او یعنی سایمون میگوید نهم جولای 1974 او شاه را مقصر اصلی مشکلات اقتصادی جهان غرب میداند او نفت را یک سلاح سیاسی کرده و مارا در فشار گذاشته واین تا به امروز سابقه نداشته و این پتانسیل را او اجرا کرده و به روشنی میگوید اگر این ادامه پیدا کند اقتصاد کشورهای غربی ویران خواهد شد نیکسون میگوید شاه بسیار قدرتمند هست و شما حریف او نمیشوید من خود باید وارد عمل بشوم اما جریان واترگیت نیکسون را یک ماه بعد از این جریان مجبور به استعفا میکند و جراردفورد در کاخ سفید جای اورا میگیرد اما این اتفاق هنوز ادامه دارد در پمپ بنزینهای امریکا بنزین و گاز پیدا نمیشود مردم بریتانیا در خانه های خود از سرما در عذاب هستن(به مصاحبه بی بی سی در یوتوب با شاه فقید توجه شود) شاه فقید کوتاه نمی اید ودیگر کشورهای اوپیک مانند شاه عربستان به روشنی اعلام میکنند ما بدون اجازه شاه کاری نمیکنیم انها به روشنی از قدرت ایران در بیم و وحشت هستن ریس جمهور جدید امریکا جناب فورد مهمانی بسیار پرتجمل به افتخار دیدار شاه از امریکا ترتیب میدهد و دران مهمانی با حالتی ملتمسانه از شاه فقید درخواست کمک و کم کردن قیمت نفت میکند که در عرض یک سال از سه دلار به دوازده دلار رسیده اما شاه فقید براشفته میشود و میگوید ایا شما محصولات ذوب اهن خود رابا بالاترین قیمت نمیفروشید یا گندم خود را ایا ما هرگز از شما به بدی یاد کردیم؟ حالا چگونه هست که ما تنها محصول خودمان را که شما سالها به کمترین قیمت از ما خریدین و حالا ما میخواهیم انرا به قیمت درست به شما بفروشیم این برای شما قابل تحمل نیست؟ شما ارزان کنید قیمتهای خودتان را ما هم ارزان میکنیم.... ادامه در صورت اجازه مدیران برای نشر این پست در قسمت بعدی.